ادامه مطلب
ردیف
جامعه شناسی یک دی 91
بارم
1
گزینۀ صحیح را انتخاب کنید.
الف).................. موضوع جامعه شناسی انتقادی است.
1) کنش های اجتماعی 2)جامعه و پدیده های اجتماعی
3)کنش های انسانی و نقش اراده و آگاهی در آن 4) موارد 1 و2
ب)............... بنیانگذار جامعه شناسی است.
ا)ماکس وبر 2)آگوست کنت 3)کارل مارکس 4)امیل دورکیم
1
2
جاهای خالی را با عبارات مناسب کامل کنید.
الف)کنش هایی که با توجه به دیگران انجام می دهیم .............................. نامیده می شود.
ب) پیامدهای طبیعی و غیر ارادی کنش ........................ است.
ج).................... شیوۀ کنش اجتماعی است که مورد قبول افراد جامعه قرار گرفته است.
5/1
3
کدام یک از عبارات زیر صحیح و کدام یک غلط است؟
الف)دیلتای بنیانگذار جامعه شناسی انتقادی است. ص غ
ب)اجزا و بخش های مختلف جهان اجتماعی دارای اهمیت نیستند. ص غ
ج) ارزش های اجتماعی از عمیقترین لایه های جهان اجتماعی است. ص غ
د)فلسفه جزء علوم انسانی است. ص غ
2
4
جدول زیر را کامل کنید.
|
انواع علوم |
علوم طبیعی |
فلسفه |
علوم انسانی |
|
موضوع |
|
|
|
5/1
5
چرا جامعه شناسی پوزیتیویستی علوم اجتماعی پیشینیان را غیر علمی می دانست؟
5/0
6
ویژگی های اعتباریات رابنویسید.
1
7
تفاوت علوم نظری وعملی چیست؟
1
8
منظور از علوم انتقادی چیست؟
1
9
تفاوت جهان اجتماعی با موجودات زنده را بنویسید.
1
10
دومورد از فایده های علوم اجتماعی را بنویسید.
5/1
11
چه زمانی نظام کلان دستخوش تغییرات خواهد شد؟
5/1
12
سه مورد از فایده های علوم انسانی را بنویسید.
5/1
13
سه مورد از ویژ گی های موجودات زنده را بنویسید.
5/1
14
تقسیم جهان اجتماعی را بر اساس عینی و ذهنی بودن توضیح دهید.
5/1
15
ویژگی های کنش انسانی را نام برده و یک مورد آن را به دلخواه خود تعریف کنید.
2
سربلند و پیروز باشد.
آقایی
بارم
نمونه سوال نیمسال اول چهارم انسانی
ردیف
1
گزینۀ صحیح را انتخاب کنید.
الف- اومانیسم از نتایج منطقی ....................... است.
1) امپریالیسم 2)روشنگری 3) سکولاریسم 4) دئیسم
ب- ظهور فرهنگ غرب از سدۀ .......... تا .......... صورت جدیدی به روابط بین الملل و نظام جهانی بخشید.
1) 18تا20 2)18 تا 19 3)19 تا 20 4)17 تا 20
ج- ......... و ............ بستر رشد و تحول موجودات جهان طبیعت هستند.
1) تاریخ و فرهنگ 2)تاریخ و جغرافیا 3)فرهنگ وجغرافیا 4)تاریخ وفلسفه
د- استعمار اروپایی در دو سدۀ 17 و 18 میلادی بزرگترین ............... تاریخ بشریت را بر پا کرد.
ا) برده داری 2)امپراطوری 3)امپریالیسم 4)سلطه گری
2
2
جاهای خالی را با عبارات مناسب کامل کنید.
الف) نخستین انقلاب سیاسی لیبرال در تاریخ سیاسی جهان ............................... است.
ب)متفکران مسلمان جهان عینی را ........................... نیز می نامند.
ج) عقاید وارزش ها مربوط به لایه های .............................. فرهنگ اند.
5/1
3
کدام یک از عبارات زیر صحیح و کدام یک غلط است.
الف) زوال تدریجی قدرت کلیسا منجر به حاکمیت فئودال ها و اربابان بزرگ شد. ص غ
ب)روابط بین الملل متاثر از ویژ گی های تاریخی و قدرت تاثیر گذاری جوامع مختلف است. ص غ
ج)فرهنگ امپراطوری وسلطه جامعۀ جهانی را به بخش های مرکز و پیرامون تقسیم می کند. ص غ
د) اومانیسم به معنای اباحیت ومباح دانستن همۀ امور برای انسان است. ص غ
2
4
چه عواملی در دورۀ رنسانس زمینه های عبور از اقتصاد کشاورزی را پدید آورد؟
5/0
5
روشنگری را در دو سدۀ هفدهم وهجدهم با نوزدهم و بیستم مقایسه کنید.
1
6
قدرت سیاسی جوامع اسلامی قبل از استعمار و در دوران استعمار چگونه بود؟
1
7
در استعمار نو کشورهای استعمارگر چه اقداماتی انجام می دهند؟
1
8
منظور از امپریالیسم فرهنگی چیست؟
1
9
چه فرهنگی شایستگی حرکت به سوی یک فرهنگ واحد جهانی را دارد؟
1
10
منظور از حقیقت در فرهنگ مطلوب جهانی چیست؟
1
11
دیدگاه اول در مورد تعامل جهان فرهنگی و جهان عینی را توضیح دهید.
1
12
تجمع قدرت رسانه ها در دست صاحبان ثروت وکانون های صهیونیستی چه پیامدهایی دارد؟
1
13
چرا ترویج علوم انسانی غربی در کشورهای غیر غربی ،عمیق ترین نقش را در توزیع جهانی فرهنگ غربی
ایفا می کند؟
5/1
14
سکولاریسم پنهان را توضیح دهید.
5/1
15
تحریفاتی که در مسیحیت رخ داد دو پیامد داشت ، آن ها رابنویسید.
5/1
16
نخبگان کشورهای اسلامی تا قبل از انقلاب اسلامی ایران ، برای مقابله با سلطۀ استعمار از چه روش هایی
استفاده می کردند ؟ وچرا مورد حمایت مردم قرار نمی گرفتند؟
5/1
سربلند و پیروز باشید.آقایی
به نام خدا
اداره آموزش وپرورش ناحیه یک استان البرز
دبیرستان شاهد شهید کلانتری نام ونام خانوادگی: امتحان جامعه شناسی1 پایه دوم انسانی
تاریخ:24/3/91 مدت:80 دقیقه
|
ردیف |
اندیشیدن آن است که انسان را به نیکویی و نیکو کاری وادارد. امام صادق(ع) |
بارم |
||||||||||||
|
1 |
گزینۀ صحیح را انتخاب کنید. الف: کدام یک از موارد زیر از ویژگی های کنش انسان نیست؟ 1- آگاهانه بودن 2- معنادار بودن 3- هدفداربودن 4- غیرارادی بودن ب:موضوع فلسفه ............... است. 1 -اصل وجود 2- موجودات ماورائ طبیعی 3- کنش انسانی 4- کنش اجتماعی ج:انتقاد از کنش های ظالمانه وناپسند انسان از وظایف ............... است. 1- علوم طبیعی 2- ابزاری 3- علوم انسانی 4- الف و ب د: نظام های اجتماعی خرد و کلان به وسیلۀ ....................... شکل می گیرند. 1-کنش انسانی 2-کنش های اجتماعی متقابل 3- کنش اجتماعی 4- پدیده های اجتماعی |
2 |
||||||||||||
|
2 |
عبارات زیر را با کلمات مناسب کامل کنید. الف: .................... را می توان علم به پدیده ها و واقعیات های اجتماعی تعریف کرد. ب:................... فیلسوف معاصرجهان اسلام کاوش هایی پیرامون عقل نظری و عملی انجام داده است. ج:جهان اجتماعی پدیده ای ارادی و ........... است ولی موجودات زنده پدیده ای ................. است. |
2 |
||||||||||||
|
3 |
عقل در معنای خاص به دونوع اصلی تقسیم می شود آن ها را نام ببرید. |
5/0 |
||||||||||||
|
4 |
جهان های اجتماعی بر اساس صادق یا کاذب بودن عقاید و ارزش ها به چند قسم تقسیم می شوند؟ |
1 |
||||||||||||
|
5 |
منظور از علوم اجتماعی عقلی چیست؟ |
1 |
||||||||||||
|
6 |
4 مورد از ویژگیهای مثبت ومنفی جهان متجدد از دیدگاه ماکس وبر را بنویسید. |
2 |
||||||||||||
|
7 |
منظور از فرهنگ سکولار چیست؟ |
1 |
||||||||||||
|
8 |
علم ومعرفت را مقایسه کنید. |
5/1 |
||||||||||||
|
9 |
چرا در جهان اساطیری عقل تجربی و ابزاری ارزشی ندارد؟ |
5/1 |
||||||||||||
|
10 |
انواع سنت های الهی که در قرآن بیان شده است را نام ببرید. |
5/1 |
||||||||||||
|
11 |
معانی محوری جهان اسلام را با معانی محوری جهان جاهلی مقاسیه کنید. |
2 |
||||||||||||
|
12 |
کدام یک از عبارات ستون 2 با عبارات ستون 1 ارتباط دارد؟ در جلوی آن بنویسید.
|
5/1 |
||||||||||||
|
13 |
جدول را کامل کنید.
|
5/1 |
||||||||||||
|
14 |
منظور از جوامع مکانیکی وجوامع ارگانیکی چیست؟ |
1 |
دانش آموزان خوبم موفق باشید.
آقایی
نظارت و كنترل اجتماعي
چكيده: اين نوشتار درصدد است تا در آغاز با ارائة تعريف و توضيح لغوي و اصطلاحي نظارت و كنترل اجتماعي، اهداف و ضرورت كنترل اجتماعي ـ از نگاه درون ديني و برون ديني ـ توضيح داده شود و سپس موانع اين نظارت، از زواياي مختلف تببيين گردد و در ادامة اين مقاله، موانع نظري و عملي كه در درون جامعه توليد شده، يا از سوي بيگانگان فرستاده مي شود تا ارزش ها و هنجارهايي متعارض با ارزش هاي جامعة اسلامي تثبيت شود و تأثير گذاري ارزش هاي مطلوب، با مشكل مواجه گردد؛ مورد تحليل و تبيين قرار مي گيرد. در پايان اين نوشتار نيز مبحث «كجروي هاي جنسي» به عنوان يكي از انواع انحرافات اجتماعي تحليل گرديده و بر ضرورت نظارت و كنترل اجتماعي در اين حوزه از رفتارها تأكيد شده است. واژگان كليدي: نظارت اجتماعي، انحرافات اجتماعي ، نفــوذ اجتماعي، همنوايي اطلاعاتي ، همنوايي هنجاريي ، هنجارها، ارزش ها، تغييرات اجتماعي، هنجارشكن، ناهنجاري، كجروي جنسي، روابط جنسي هنجارمند. مقصد نهايي اعمال و مراحل رفتار انسان، رسيدن به معرفت يقيني است. چنانكه قرآن مجيد فرموده است: «و اعبد ربك حتي يأتيك اليقين».اگر چه مهمترين اعمال مقدماتي، عبادت و رسيدن به مقام بندگي است؛اما رسيدن به اين مقدمه و آن نتيجة نهايي، طبق سنت الهي، جز با سعي و تلاش «ليس للانسان إلا ما سعي»ميسر نگردد. البته اين اعمال و رفتار، به جهت تفاوت انسانها ـ حداقل از نظر سليقه، رنگ، نژاد، محيط پرورش و منطقة جغرافياييـ متفاوت است و كتاب آسماني جهت انتظام اين تفاوتها، ثبات جامعه و بهرهمندي انسانها از فضا و دستيابي به سعادت، حداقل دو راه كلي را پيشنهاد نموده است: يكي از طريق تربيت، پيشگيري، دروني سازي و نهادينه كردن ارزش ها و هنجارها و ديگري از طريق درمان و اصلاح كجروي. در اين نوشتار نظارت و كنترل به عنوان سياستي كه هم در برنامه هاي پيشگيري و هم در درمان و اصلاح مطرح ميباشد، مورد بحث و بررسي قرار ميگيرد.
تعريف و مفهوم نظارت 7 الف)ـ تعريف لغوي: نظارت در زبان فارسي به معناي وارسي و تفتيش و به معناي مراقبت نسبت به اجراي امري است و معادل انگليسي آن «Control» ميباشد. ب)ـ تعريف اصطلاحي: نظارت اجتماعي به ابزارها و روش هايي اطلاق ميشود كه براي وادار كردن فرد به انطباق او با انتظارات گروه معين يا كل جامعه به كار ميرود. «جوليوس گولد» و همكارش، نظارت را چنين تعريف نموده اند: كنترل اجتماعي مشروط و محدود شدن رفتار و اعمال ـ فرد يا افراد مورد كنترل ـ به اهداف و هنجار جامعه ميباشد. گولد معتقد است كه: اگر اين كنترل با نهادينه شدن هنجارها در فرد صورت پذيرد، جزء كنترل دروني محسوب ميگردد، ولي اگر صرفاً از طريق افراد جامعه بر كسي اعمال گردد، آن را كنترل بيروني مينامند.«هومنز» چنين نوشته است: «فرآيندي كه از طريق آن رفتار شخصي (يا اشخاصي) كه از مرتبة رعايت هنجار عدول كرده، دوباره به همان مرتبه اعاده داده ميشود و هرگاه به كلي از هنجار عدول كند، مجدداً به رعايت كامل هنجار سوق داده شود.» و نويسندگان كتاب جامعه شناسي كجروي نوشته اند: «كنترل را توان اعمال قدرت، هدايت يا بازداشتن ديگران تعريف كرده اند.» از مجموع تعاريف فوق بدست ميآيد كه معيار عمده؛ كنترل ارزش ها و هنجارهاست و هدف از كنترل نيز، ايجاد همنوايي، ثبات و نظم ميباشد و همچنين چند اصل ذيل را ميتوان استخراج نمود: 1- در صورتي نظارت اجتماعي ممكن است كه (ارزش ها) هنجارها، قواعد و آداب و رسوم جامعه معين باشد. 2- نظارت اجتماعي در مقام مقابله با منحرفان و كساني است كه هنجارها و آداب و رسوم مطلوب را رعايت نميكنند. 3- نظارت اجتماعي، جرياني شخصي نيست، بلكه به فرآيند كنترل جمعي نظر دارد. 4- ثبات جامعه در گرو نظارت اجتماعي است. 5- نظارت اجتماعي تا آنجا ادامه مييابد كه منحرفان را از عمل خود باز دارد. هدف نظارت و كنترل اجتماعي مهمترين هدف اجتماعي در نظارت و كنترل، نفوذ در مخاطبين و كساني است كه مورد نظارت قرار ميگيرند. البته مراد از نفوذ اجتماعي عبارت است از «كوششي عمدي از سوي يك فرد يا يك گروه براي ايجاد تغيير در عقايد يا رفتار ديگران»كه، باز خورد و خروجي اين كوشش در شكل «همنوايي، اجابت و اطاعت» بروز و ظهور ميكند، تا آنجا كه برخي از روانشناسان اجتماعي، نتيجه اكثر نظارت ها و نفوذ اجتماعي را همنوايي ميدانند. و مراد از همنوايي؛ تغيير رفتار و باور مخاطب به دليل فشار غير مستقيم عامل نفوذ ميباشد، زيرا هنگاميكه فرد تحت تأثير كنترل هاي ارزشي و عاطفي كارگزاران نفوذ قرار ميگيرد، تلاش دارد به نظارت آنها پاسخ مثبت دهد. اين همنوايي در دو شكل بروز ميكند: يكي «ايجاد تغيير در رفتار به طور ظاهري» و ديگري «تغيير در باورها و عقايد شخصي». همنوايي نوع اول، به عنوان «همنوايي هنجاري» نيز ناميده ميشود. در اين حالت شخص تلاش دارد تا با همنوايي خود، از پيامدهاي منفي ناهمنوايي در امان باشد، علاوه بر اينكه به پيامدهاي مثبت همنوايي دست مييابد. در واقع هدف عمدة مخاطب در اين همنوايي، جذب منفعت و پاداش و دوري از تنبيهات اقتصادي، اجتماعي و بدني ميباشد و از آنجا كه هدف دروني سازي و پذيرش هنجارها و ارزش ها، مورد نظر عامل نفوذ نيست، لذا احتمال آسيب پذيري و كجروي جديد، يعني نفاق و بروز شخصيت دوگانه در مخاطب وجود دارد. همنوايي نوع دوم، «همنوايي اطلاعاتي» ناميده ميشود. در اين حالت، شخص مخاطب تلاش دارد تا به شكل گيري باورهاي ذهني جديد دست يابد و ارزش ها و هنجارهاي عامل نفوذ را در خود دروني كند. در اين نوع همنوايي، همنوايي هنجاري نيز حاصل ميشود، البته بدون اينكه آسيب نفاق را به همراه داشته باشد. ضرورت كنترل و نظارت اجتماعي كنترل و نظارت اجتماعي مفهومي مهم در جامعه شناسي است و امروزه خود يك حوزة مستقل از حوزه هاي جامعه شناسي محسوب ميگردد.لذا بحث از كنترل اجتماعي در واقع مقصود نهايي و مطلوب پاياني مباحث علوم اجتماعي پيرامون رفتارهاي ناهنجار و مخالف با اصول و موازين اجتماعي ميباشد. زيرا تمام مباحث و مطالب مهم تخصصي معطوف به كجروي، آسيب شناسي اجتماعي و جامعه شناسي انحرافات، بدان سبب است تا ابزارهاي مناسب و كارآمد را به شيوهاي متناسب و مؤثر براي مقابله با انحرافات و كجروي ها شناسايي كرده و براي نظارت اجتماعي بكار گيرند. اگر چه اصل نظارت اجتماعي، در عقايد و افكار الهي به طور عام و در دين اسلام به نحو خاص و در مذهب شيعي به شكل اخص مطرح ميباشد و حتي جزء فروع دين محسوب ميشود، لكن امروزه انديشمندان غربي يا همان مروجان تساهل و تسامح، به ويژه انديشمندان اجتماعي، به طور جدي آن را مطرح و پي گيري ميكنند و در سه دهه اخير از سوي عالمان اجتماعي و شاهدانِ عيني بازتاب انديشه ها در عرصة اجتماعي، مسئله كنترل اجتماعي بسيار جدي تعقيب ميشود تا آنجا كه برخي ادعا نمودند:«اين تغيير مسير (توجه از مطالعه و بررسي پديدة كجروي به فرآيند كنترل) چنان برجسته و چشمگير است كه حتي شماري از نويسندگان اين حوزه اظهار ميدارند كه جامعه شناسي كجروي مرده است.» چنانكه «دوركيم» مينويسد: «انسان هر چه بيشتر داشته باشد، بيشتر هم ميخواهد و برآورده شدن هر نيازي به جاي كاستن از آرزوهاي انسان، نيازهاي تازه اي را برميانگيزند، از اين سيري ناپذيري طبيعي نوع بشر، چنين بر ميآيد كه آرزوهاي انسان را تنها با نظارت هاي خارجي، يعني با نظارت اجتماعي، ميتوان مهار كرد. جامعه، نيروي تنظيم كننده اي ميسازد تا همان نقش را در تأمين نيازهاي اخلاقي انسان ايفا كند كه ارگانيسم در تأمين نيازهاي جسمي ايفا ميكند.»دوركيم در ضرورت كنترل تا آنجا پيش ميرود كه يكي از عوامل ناهنجاري را عدم نظارت و كنترل اجتماعي ميداند. «لوئيس كوزر» به نقل از دوركيم مينويسد:« هرگاه نفوذ نظارت كنندة جامعه به گرايش هاي فردي، كارائي خود را از دست بدهد و افراد جامعه به حال خود واگذار شوند، جامعه به بي هنجاري دچار خواهد شد.» بعد از مرور نظريات كنترل اجتماعي مربوط به كساني كه يا معتقد به اديان الهي نيستند يا حساسيت كافي در اين خصوص ندارند، ضروري است انديشة الهيون و مفسرين رسمي دين اسلام بررسي شود و كلام آنها در ضرورت نظارت اجتماعي نقل گردد. از معصومين(ع) نظير رسول اكرم(ص) و اميرالمؤمنين(ع) و امام صادق(ع) در اين خصوص روايت هاي متعددي نقل شده است. از جمله اين روايت را امام صادق(ع) از رسول اكرم(ص) نقل نمودند كه رسول خدا فرمودند: «هر گاه هنجارشكني، حريم شكني و معصيت خدا به صورت علني و 8 آشكار صورت پذيرد، هر چند هنجار شكنان اندك باشند و اكثريت مردم، افرادي قانونمند و هنجارمند باشند، ولي اين اكثريت نظارت و كنترل را رها كنند، عذاب خواهند شد». آنگاه امام صادق(ع) خود دليل عذاب اكثريت بي توجه به نظارت اجتماعي را اين چنين بيان فرمودند: «و ذلك انه يذل بعمله دين الله و يقتدي به اهل عداوة الله» «يعني خدا اكثريت هنجارمند، ولي بي توجه به نظارت اجتماعي را به اين دليل عذاب ميكند كه آنان با ترك نظارت و كنترل بر افراد هنجارشكن، به كجروان جامعه فرصتي ميدهند تا به صورت علني و آشكار، دين خدا و عقايد و باورهاي عمومي مسلمانان را به تدريج تضعيف نمايند و هنجار شكنان احساس پيروزي كنند و فرهنگ ديني به حاشيه برود و خرده فرهنگ كجرو غالب گردد.» حضرت علي بن ابي طالب(ع) نيز در وصيت خويش به فرزندانش در خصوص پيامدهاي منفي بي توجهي به نظارت و كنترل انحرافات يادآور ميشوند كه: هر گاه نظارت بر رفتارها را رها كنيد، نتيجه آن تسلط انسانهاي هنجارشكن، كجرو و منحرف بر جامعه صالحان است، در آن صورت، طلب خير و استمداد از خداي سبحان سودي ندارد و خدا پاسخ مثبت نخواهد داد، زيرا تسلط افراد كجرو و منحرف بر فرهنگ جامعه، نتيجة سستي و بي توجهي شما به وظيفه اجتماعي خود، يعني نظارت و كنترل اجتماعي ميباشد. لذا از جمله پيامدهاي منفي عدم نظارت اجتماعي، تسلط فرهنگ كجرو بر فرهنگ هاي بهنجار جامعه ميباشد و بسيار واضح است كه هرگاه ارزش ها مبدل گردد و خرده فرهنگ نابهنجار به فرهنگ حاكم تبديل شود، در آن صورت با استفاده از اهرم هاي قدرت و ثروت و حتي منزلت، ارزش ها تحريف شده و به يك عرف و هنجار عرضي تبديل ميشود، گرچه ممكن است يك تحليل گر اجتماعي بگويد كه در اين شرايط، جامعه از حالت تعارض خارج خواهد شد و فرهنگ كجرو كه به خاطر تضاد با فرهنگ جامعه، به عنوان خرده فرهنگ و عامل بي ثباتي معرفي ميگرديد، اكنون با پذيرش عرفي شدن، ديگر عامل تضاد و بي ثباتي نيست! در پاسخ به اين استدلال بايد بيان نمود كه امروزه هر فرد فرهيخته ميداند كه عرفي شدن هر خرده فرهنگي مفيد نميباشد، مثلاً اگر سرقت كه يك نوع رابطه ناسالم اقتصادي است جزء فرهنگ عمومي شود، هيچگاه از آسيب پذير كردن چرخة اقتصادي نميكاهد، لذا امروزه در آزادترين كشورها، نميپذيرند كه سرقت يك هنجار عرفي فراگير شود، علاوه در عقيده و مكتب اهل بيت (ع) به پيروي از قرآن مبادي اخلاق و احكام مبتني بر مفاسد و مصالح واقعي ميباشديعني رابطه نامشروع جنسي و يا شرب خمر فقط به خاطر غير عرفي بودن، حرام نميباشد، بلكه به خاطر اثرات سوء فردي و اجتماعي آن ممنوع است، حال با توجه به اين قاعدة عمومي، از ديدگاه اسلام، عرفي شدن خرده فرهنگ هاي كجرو، هيچگاه از اثرات و پيامدهاي سوء آن نميكاهد و لذا جامعه را از مصالح احكام و هنجارهاي ديني و انسان را از سعادت واقعي دور ميسازد. موانع نظارت اجتماعي موانع نظارت عمومي و كنترل اجتماعي را از سه منظر ميتوان مورد مطالعه و بررسي قرار داد: ـ موانع معطوف به حوزة هنجار شكن و كجرو؛ ـ موانع معطوف به حوزة افراد بيگانه از فرهنگ جامعه و دشمنان آن؛ ـ موانع معطوف به حوزة ناظر و عامل نفوذ. الف)ـ موانع معطوف به هنجارشكن و كجرو هر گاه تغييرات اجتماعي در عرصه هاي سياسي، اقتصادي و فرهنگي به واسطه سرعت تغيير ارزش ها و هنجارها، شتاب پيدا كند، هنجارشكنان به طور طبيعي به پيام ها و هشدارهاي ناظر اجتماعي كمتر توجه ميكنند و يا به سختي آن را باور مينمايند، به عنوان نمونه وقتي ارزش و فرهنگ ايثار و ازخودگذشتگي، به فرهنگ انباشت ثروت، قدرت و حتي منزلت تبديل گردد و اگر ساده زيستي با سرعت تمام به رفاه طلبي مبدل گردد وتبليغات شهري به جاي اشاعه مفاهيمي نظير دين، عشق به خدا، ولايت، نماز و شهادت و … به تبليغ كالاهاي خوراكي، لوازم آرايشي و ديگر كالاهاي لوكس و مصرفي اختصاص يابد، مشخص است كه چه سرنوشتي در انتظار جامعه خواهد بود، زيرا با توجه به دشواري كسب ثروت، به خصوص در جوامع آسيايي و به ويژه در كشورهاي جنگ زده و با وجود نيازهاي كاذبي كه به واسطه تبليغات همه جانبه در ميان اعضاي خانواده ايجاد شده است، كمترين آسيب وارده بر خانواده، بي دقتي پدر در كسب ثروت است. وقتي روابط اقتصادي جامعه ناسالم شود، علاوه بر عرفي شدن هنجارشكني در عرصة اقتصاد، تبعات تكويني و پيامدهاي منفي مال حرام، گريبان گير آحاد اعضاي جامعه ميشود، وقتي گوشت و خون اعضاي جامعه از مال حرام شكل بگيرد، هميت و اهتمام آنها به ارزش ها به ويژه براي افراد آسيب پذيرتر سست ميگردد، در نتيجه اولين قربانيان اين رويداد، افرادي هنجار شكن در جامعه خواهند بود. براي ملموس شدن تحليل فوق، به يك واقعيت اجتماعي اشاره ميكنيم. در جامعة اسلامي ايران از آغاز انقلاب اسلامي تا سال 1365، ثروتمندان كمتر جرأت نمايش ثروت؟! اتومبيل؟! لباس و منزل شيك خود را داشتند و در آن زمان «دارندگي، برازندگي نبود» بلكه بيشتر، «فقر به عنوان يك ارزش بود»… در يك تحقيق، نزديك به 70 درصد از پاسخگويان معتقد بودند كه در سال 1365 مردم به افرادي كه با ماشين هاي گران و وسائل شيك بيرون ميرفتند، خيلي كم احترام ميگذاشتند، اما در سال 1371، اين ارزش تغيير كرده بود و 62درصد مردم براي اينگونه افراد، خيلي زياد احترام قائل بودند.همچنين در يك تحقيق ميداني در سال 1371، پاسخگويان در برابر اين سؤال «اگر حساب يا دين باشد يا پول؟ كدام را مقدم ميداريد؟» فقط 3/28 درصد پاسخ گفته بودند كه دين را مقدم ميداريم و قريب 70درصد پاسخ گفته اند پول را مقدم ميداريم.به طور طبيعي بعد از اين نگرش به ارزشها، نگرش افراد جامعه به نمادهاي ديني نيز تغيير ميكند، براي نمونه در سال 1365، روحانيت و حجاب كه دو نماد برجستة ديني براي مردم بودند، در سال 1371، بر اثر تغيير نگرشها، نگرش مثبت با يك درصد معنا داري، به نگاه منفي تبديل گرديد. لازمة اين تغيير نگرش، تغيير گروه مرجع براي مردان و زنان ميباشد، يعني گروه هاي ارزش ساز و هنجار فرست، در نگاه مردم تغيير كرده است و مردم كمتر ارزش ها و هنجارهاي خود را از گروه مرجع قبلي ميگيرند و يا كمتر مورد توجه قرار ميدهند. لذا در اين شرايط، نظارت و كنترل ناظرين، تأثير و نفوذ ندارد. اين روند و فرآيند تغيير ارزش ها جامعه را به سوي سقوط پيش ميبرد. زيرا گروه آغازكنندة تغيير ارزش ها، به خصوص اگر جزء بهره مندان جامعه باشند، با يك سيكل تكراري، در هر مرحله، جامعه را به سوي فرهنگ جديدي كه هيچ ريشه اي در فرهنگ و ارزش هاي قبلي جامعه ندارد، سوق ميدهد. بدين ترتيب وقتي اعضاي قشر بالا مشاهده كردند كه قشر پايين تر (يعني قشر متوسط رو به بال)ا، خود را مانند آنها ميآرايند و سبك زندگي آنها را تقليد ميكنند، براي حفظ برتري و متمايز كردن خود، در لباس، آرايش و تمام مقياس هاي ظاهري خود، تغييراتي بوجود ميآورند… پس از مدتي قشر متوسط نيز، خود را به مقياس هاي ارزشي جديد قشر بالا ميآرايند، نه فقط از آن جهت كه آرزو دارند كه مانند قشر بالا باشند، بلكه آنها نيز ميخواهند در مسابقه برتري جويي خود را از قشر پايين تر متمايز سازند، زيرا قشر پايين نيز ميكوشد تا به مقياس هاي ارزشي قشر بالاتر از خود (يعني قشر متوسط) دست يازد.در اين فرآيند، سيكل تغيير، بر حسب تفاوت طبقاتي ميباشد، همين طور بر حسب تفاوت سن، گروه هاي ورزشي، تفريحي، فرهنگي و تغيير نگرش ها از سوي خرده گروهي كه گروه مرجع قرار گرفته است، آغاز ميشود و آرام آرام 9 به متن جامعه سرايت ميكند، ولي از آنجايي كه ارزش هايي گروه مرجع حاكم، ارزش هايي غير ديني است، نتيجه اين حركت، شيوع همة هنجارها و ارزشهاي غير ديني يا حتي خلا رويكرد ديني در تمام رفتارها، از جمله رفتارهاي جنسي ميباشد. اين تغيير سريع، براي تأثير پذيري از ارزش هاي ديني كه از سوي ناظرين منتشر ميشود، فرصتي باقي نميگذارد. به خصوص در حوزة رفتارهاي جنسي جوانان، آن هم در جامعه اي كه تأمين و برطرف نمودن هنجارمند نياز جنسي آسان نباشد، در اين صورت با توجه به تغيير ارزش ها، تلاش ميشود از طريق ارزان ترين و آسان ترين راه، يعني «تأمين خياباني»، اين كار انجام شود. در اين فضاي اجتماعي كه نظارت، مانعي در جهت رفع نياز طبيعي افراد محسوب ميگردد، نه تنها ناظر نفوذي ندارد، بلكه بعد از اعمال نظارت، با بازخورد منفي مواجه ميشود. ب)ـ موانع معطوف به حوزة افراد بيگانه از فرهنگ جامعه هر جامعه اي، خرد و كلان، داراي دشمناني است. دشمناني كه حيات سياسي، اقتصادي و فرهنگي خويش را در حذف رقيب، در ابعاد متفاوت اجتماعي آن ميدانند. يكي از بهترين و با دوام ترين راه هاي دستيابي به اين هدف، ايجاد تغيير فرهنگي از طريق جايگزيني عناصر ارزشي و هنجاري فرهنگ بيگانه، در جامعة مورد دست اندازي ميباشد تا با تغيير و ايجاد عناصر مورد نظر، نگرش اكثريت افراد جامعه را در جهت تأمين منافع فرهنگ بيگانه متمايل سازد. اين تغيير ارزشي، با دو جريان موازي ـ توليد پيام جديد ارزشي و هنجاري براي جامعه مورد نظر و حذف ارزش ها و هنجارهاي همان جامعه ـ ايجاد ميشود. به عنوان نمونه كشورهاي استثمارگر نظير آمريكا و انگليس كه بعد از انقلاب اسلاميدر ايران، نه تنها منافعي را از دست دادند، بلكه ادامة حيات و منافع خود در منطقه را نيز مورد تهديد ميديدند، زيرا با مردم و جواناني مواجه شدند كه در هنگام جنگ و درگيري، به سوي مرگ (شهادت) از يكديگر سبقت ميگرفتند و برخلاف مردمان غير موحد كه مرگ را يك ضايعه منفي تلقي ميكنند، در نظر آنان طبق فرهنگ قرآني يك حيات طيبه محسوب ميگرديد. اين نگاه به مرگ، نه تنها آنان را مقاوم بار آورده بود، بلكه نگرشي جديد نسبت به مظاهر دنيا و رفاه مادي و نوع پوشش و آرايش را براي آنان، ايجاد كرده بود. به حدي كه ديگر، ثروت اندوزي، تهيه رفاه مادي، تقليد از بيگانه در پوشش و آرايش، جزء فرهنگ و آرزوهاي روزمره نبود و ديگرانِ دنياطلب را براي آنها الگو و گروه مرجع نميدانستند، بلكه با تأسي از فرهنگ اهل بيت (ع) و عناصر فرهنگ اصيل ايراني، خود ارزش و هنجار توليد مينمودند و براي اجراي آنها، عناصر مادي مناسب را خلق ميكردند. عكس هاي باقي مانده از شهداي جنگ تحميلي، بهترين گواه بر اين تغيير ارزشي، ميباشد زيرا اكثر شهدا قبل از انقلاب و يا قبل از مشاركت در جنگ تحميلي، پوشش و آرايشي غير از پوشش و آرايش زمان جنگ داشتند، اين تفاوت نگرش، ميزان اعتماد به نفس و نوع نمادهاي مادي فرهنگ را تغييرداد و به آنها جسارت داد تا بدان حد كه «ابتكار عمل را به واسطه نوآوري هاي تهور آميز، در دست گرفتند، به عنوان نمونه با تأسيس قايق هاي تندرو و وجود افراد شهادت طلب، نيروهاي نظامي آمريكا را منفعل ساختند، «مجلة اشپيگل در آگوست 1987» در اين مورد نوشت: «آمريكا در خليج فارس مانند يك غول نيرومند در قفس قرار گرفته است».اين تغيير نگرش كه عامل ثبات سياسي و فرهنگي جامعه گرديد، توانست ثبات اقتصادي را نيز به دنبال بياورد. اين وضعيت براي كشورهاي استثمارگر قابل تحمل نبود، لذا در پي تخريب عناصر ارزشي، هنجاري و آداب و رسوم ايرانيان شدند و تلاش نمودند عناصر جايگزين بفرستند و با به خدمت گرفتن افراد كم اراده و سست اعتقاد وطني، در اين راه هزينه هاي سياسي و حتي اقتصادي خويش را كم كنند و با به پيش انداختن افراد مشابه افراد هنجارمند وطن، مقاومت صاحبان ارزش هاي جديد را پايين بياورند و يا لااقل افراد جامعه را به دو دسته موافق و مخالف نوآوري تقسيم كنند. بيگانگان با توجه به تئوري هاي كنترل انقلاب، با به خدمت گرفتن برخي نهادهاي حكومتي و دولتي نظير شهرداري ها، به تغيير ارزش ها و پيام رساني جديد بپردازند. « اكشتاين»،«نان و سيرك» را از جمله عوامل كنترل اجتماعي ميداند و ميگويد: نان و سيرك ميتواند توجه مردم را از انقلاب منحرف سازد. منظور اين است كه اگر بتوان مردم را محتاج كرد، به طوري كه آنها همواره در پي كسب يك لقمه نان بدوند و يا آنها را با اقداماتي نظير شهربازي ها، سينماها، فرهنگ سراها و سرگرميهاي ورزشي و غيره مشغول ساخت، در آن صورت آنها انرژي انقلاب خود را از دست خواهند داد… تغيير بافت هاي سنتي شهر تهران (و ايجاد) مراكز تجاري مدرن كه به مراكز تجاري امريكايي بسيار شبيه هستند… و ايجاد فرهنگ سراهاي مدرن، يك اقدام مؤثر جهت تغيير ارزش ها در قسمت هاي سنتي و قشر پايين شهر به شمار ميرود، گرچه بخشي از اهداف اين فرهنگ سراها، در شرايط ثبات جامعه و وجود يك هدف كنترل شده ميتواند بسيار مفيد باشد؛ اما در شرايط كنوني، اين فرهنگ سراها از يك طرف تدريجاً گسستگي ارزش هاي سنتي و مذهبي و از طرف ديگر اشاعة سريع ارزش هاي متفرق و احساسي را در پي داشته اند و زمينة مساعدي را براي انحرافات فراهم نموده اند، در مطالعه دو فرهنگ سرا، برخي برنامه ها مفيد به نظر ميرسيدند، اما در برنامه شب شعر، روند تقويت موج احساسي، گسترش نااميدي و گسست ارزشي، براي تمام دانشجويان حتي با ديدگاه هاي مختلف، كاملاً مشهود بود. اين امور در پوشش علي الظاهر اسلامي انجام ميگيرد. آرزوهاي احساسي آنها افزايش مييابد و از آنجا كه امكان ارضاي اين آرزوهاي برانگيخته وجود ندارد، در نتيجه پيوند آنها با خانواده سست تر ميشود، بديهي است كه نارضايتي از عدم امكان ارضاي آرزوهاي جديد «به ويژه نيازهاي جنسي» به خانواده محدود نميگردد و بيش از آن، به جامعه و مسئولين انتقال مييابد، لذا ايجاد فرهنگ سراها با چنين برنامه هايي، به معناي واقعي به عرصه «تهاجم فرهنگي» نزديك ميشود… يكي ديگر از مهمترين و ظريف ترين اقدامات در جهت تغيير ارزش ها كه بر همة اقدامات فوق مقدم بود و شايد اكنون براي مردم و مسئولين ما محسوس نباشد، يك يورش همه جانبه در جهت از بين بردن آثار دفاع، بعد از پايان جنگ بود، تمام خاطرات جنگ و ارزش هاي تداعي شوندة دفاع مقدس، از صحنه زدوده شد، شايد با اين نيت كه اكنون زمان آسودگي و لذت مردم است، اما در شهر اسلو [Osgo] پايتخت نروژ، يكي از نقاط ديدني، شهرداري آن شهر است!! در ورودي سالن بزرگ شهرداري، ديوارهاي چهار طرف سالن بزرگ، تصاويري در مورد حمله وحشيانه آلماني ها با كاشي كاريهاي زيبا و خوش رنگ، مشاهده ميشود. هر چند رابطه دو كشور از حدود 50 سال پيش به دوستي گرائيده است…(اما) در ايران زيباترين تصاوير نقاشان خوش ذوق كشورها، در مورد صحنه هاي انقلاب و جنگ، يكي بعد از ديگري زدوده شد و تصاوير نه چندان هنرمندانه در ارتباط با تبليغ كالاهاي خارجي از صابون فا [Fa] گرفته تا وسايل شارپ جاي آنها را گرفتند… (البته) در گوشه و كنار، تصاويري از شهدا ديده ميشود…(اما) هدف اساسي انقلاب، كه دو وجه «انقلابي» و «مذهبي» داشت، با تركيب جديدي، از نوع شاهانه و مذهبي يا طاغوت با پوشش مذهبي به خود گرفت. در اين حركت ابتدا ارزش هاي مذهبي تضعيف و آثار جنگ زدوده شد و همزمان، ارزش هاي قشر بالا و مادي تقويت شدند، تا حدي كه ارزش هاي مادي، ارزش هاي انقلابي ـ مذهبي را تهديد كرد و گاه بر آنها غلبه نمود…»يعني به تعبير «اكشتاين» مردم را سرگرم نان و سيرك كردند رهبر معظم انقلاب، چالش بزرگ انقلاب را در سه مقولة فقر، فساد و تبعيض ميدانند، فقر همان منتظر نان ماندن، فساد همان سرگرمي و سيرك و تبعيض يعني همان طاغوت است كه مثل خوره به جان انقلاب افتاده است. 10 آيا با اين همه دخالت بيگانه كه به واسطه عناصر داخلي انجام ميشود، باز هم جايي براي اجراء اصل نظارت و كنترل اجتماعي باقي مانده است؟! ج)ـ موانع معطوف به حوزة ناظرين اجتماعي پيشاپيش بايد اعتراف نمود كه موانع اين حوزه از موانع ديگر حوزه ها موثرتر است. زيرا وقتي باورمندان يك جامعه، به تدريج در عقايد و باورشان سست و ضعيف گردند و نسبت به حراست از ارزش ها و هنجارهاي خويش به روزمرگي فرهنگي، سياسي و اجتماعي مبتلا گردند، نتيجه طبيعي آن گستاخي صاحبان خرده فرهنگ هاي كجرو و ناهنجار ميباشد. زيرا اعضاي خرده فرهنگ ها از اين روزمرگي، يكي از اين دو نتيجه را خواهند گرفت: يا در فرهنگ خود تقويت ميشوند، يعني آنها با سستي طرفداران فرهنگ جامعه، احساس حقانيت خواهند نمود و يا آن كه طرف مقابل را در نظر و عمل از حيث دفاع از هنجارهاي خود ناتوان خواهند ديد يا به هر دو نتيجه نائل خواهند آمد، آنگاه نسبت به فرهنگ عمومي رويكرد تهاجمي در پيش خواهند گرفت، چنانكه بيگانه نيز اين بار از نيروهاي مخالف درون جامعه كمك ميگيرد و هردو گروه با كمك يكديگر ـ با برنامه يا ناخودآگاهـ تلاش ميكنند تا هم بر تعداد پيام هاي ارزشي و هنجاري خود به سوي جامعهي هدف بيفزايند و هم فاصله پيام رساني را كوتاه كنند و هم پيام هاي تخريبي بيشتري را به هنجارهاي جامعهي مورد هدف، ارسال دارند. اما موانع اين حوزه؛ هم ميتواند در ابعاد نظري و ابعاد علمي مطرح باشد، اما در ابعاد نظري پيدايش نوعي جبرگرايي، اعم از رواني، زيستي، اقتصادي و اجتماعي است، كه تصور هر گونه تغيير رفتار مخاطبين هنجار شكن را از ناظران اجتماعي سلب ميكند و به تعبير شهيد مطهري(ره): «مسلك جبر كه بشر را به طور كلي فاقد اختيار و آزادي ميداند، آثار سوء اجتماعي زيادي دارد، مانند ميكـروب فلـج، روح و اراده را فلج ميكند، دست تطاول زورگويان را درازتر و دست انتقام را بسته تر ميكند.»يعني هم هنجارشكن را مشروعيت ميبخشد و هم ناظران را وادار به سكوت و بي تحركي ميكند، زيرا در فرض نفوذ اين انديشه ـ هر چند پنهان و ناخودآگاهانه ـ ناظران اجتماعي به جاي نظارت و كنترل، به توجيه رفتار هنجار شكنان ميپردازند، مثلاً به جاي رهنمايي جوانان و نظارت بر رفتار آنان، نسبت به هنجارشكني رفتاري آنان در پوشش، آرايش و روابط جنسي، رفتارشان را توجيه ميكنند و ميگويند كه آنها «جوان هستند»، گويا «جواني»، مجوز رفتارهاي هنجارشكن ميباشد و يا با توجيه سن و موقعيت فيزيولوژيكي در رفتار خويش مجبور هستند و يا گاهي اين رويكرد جبرگرايي را با يك انديشة مقدس نظير اعتقاد به فرج از بيرون جامعه و رسيدن منجي از بيرون جامعه پيوند ميزنند، بدون آنكه اعضاي جامعه هيچ تلاشي براي حضور اين منجي داشته باشند، به عبارت ديگر دوباره نسبت به ناهنجاري منفعلانه برخورد ميكنند، در حالي كه اين انفعال با فرهنگ قرآني كه تحولات اجتماعي را وابسته به تكاپو و تلاش اعضاي آن جامعه ميداند،مطابق نيست. از ديگر موانع نظري، تغيير باورها نسبت به ارزش هاست، با توجه به آنچه در دو مانع قبلي گذشت، با دخالت عناصر هنجارشكن و نوآورهاي بيگانه و عوامل درون زا، از درون جامعه، باور نسبت به ارزش ها و هنجارها در بين عموم اعضاي جامعه تغيير ميكند و رفاه، امنيت مادي و بهره وري مادي جزء اهداف ميگردد. در اين وضعيت كه تزكيه، خداترسي، ايثار، خدمت به انسان ها، نگراني براي فقرا و آسيب ديدگان، جزء فلاح و رستگاري نيست، شمارش معكوس خداباوري و مرگ باوري آغاز ميشود و به جاي آن «خداي تو، حساب بانكي توست» و «بهشت تو ثروت، شغل و موقعيت اجتماعي توست» جايگزين ميشود، پيام هاي آسماني ديگر محترم و قابل پيروي نميباشد، از جمله آياتي كه تلاش بيشتر را در كنار دوري از اسراف و تبذير دعوت ميكند، آياتي كه سرگرمي دنيا را همچون سرگرمي كودكانه ميداند، آياتي كه كمك به محرومين و مستضعفين را لازمه رشد انساني ميداند، آياتي كه جهاد در راه آرمان و عقيده و غيرت داشتن نسبت به آرمانها را تشويق ميكند و ديگر آيات،همگي به بوته فراموشي سپرده ميشود، در اين فضاي متفاوت از فضاي سالم فرهنگي، ديگر صداي فقرا شنيدني نيست و مظاهر ديني جزء رفتارهاي سنتي البته به معناي قديمي و كهنه محسوب ميشود. در عوض هياهو، سوت زدن، كف زدن، تركاندن بادكنك، خنديدن ممتد جمعيت بزرگ يك حركت فرهنگي و مجريان آن فرهيخته محسوب ميگردند و روابط ناسالم دختر و پسر در بدترين شكل خود به عنوان آشنايي قبل از ازدواج مطرح ميگردد. رقص و پايكوبي مختلط زنان و مردان به عنوان حركت موزون معرفي ميشود و ناهنجاري ها، كجروي ها و انحرافات، جزء هنجار عرفي و ارزش جديد اجتماعي براي عموم مردم محسوب ميگردد. از ديگر موانع نظري و بلكه مهمترين آن، معيار شدن نظر «انسان بما هو انسان»، به جاي نظر خدا است، اگر چه انسان در مكتب اسلام، كريم است، لكن نه هر موجودي كه «مستقيم القامه و متحرك بالاراده» باشد، بلكه كرامت از آن با تقوايان استوالا انسان بي تقوا در خسران ابدي قرار دارد و معيار تقوا را نيز قرآن معرفي كرده است، اما اگر در يك جامعة ديني در اثر القائات خارجي نيازهاي بدلي جايگزين نيازهاي واقعي او گردد، در آن صورت معيار ارزش گذاري، نياز سنجي اين انسان رنگ باخته نيست، لكن اين حقيقت تلخ را بايد پذيرفت كه هر گاه به هر دليلي اين تبدل نياز صورت پذيرد و تلخ تر از آن، تأثير گذاران جامعه، معيار ارزش و هنجار را همين نياز مبدل معرفي كنند، در اين صورت نيز نظارت اجتماعي مبتني بر ارزش هاي ديني و فرهنگ اصيل وطني با مشكل مواجه خواهد شد. اين موانع نظري به همراه موانع عملي نظارت اجتماعي را با مشكل، بلكه غير ممكن و يا حتي غير ضروري جلوه خواهد داد. نظارت اجتماعي و مسئله كجروي هاي جنسي همان طور كه پيشتر ذكر گرديد عمده ترين موانع نظارت اجتماعي، تغيير عقيده، باور و ارزشها ميباشد كه نتيجه آن جا به جايي ارزش ها و هنجارها و لازمة آن پذيرش عرفي و مقبوليت اجتماعي رفتارهاي كجروانه سابق و عدم حساسيت افراد جامعه نسبت به اين وضعيت ميباشد. ممكن است اين تغيير نگرش در عرصه هاي متفاوت حيات انساني از جمله در رفتارهايي صورت پذيرد كه مستقيم يا غير مستقيم با مسائل مربوط با جنس ارتباط دارد، نظير پوشش، آرايش، گويش و موسيقي كه با حواس بويايي، بينايي، شنوايي و لامسه رابطه تنگاتنگي دارد. اگرچه همه اين رفتارها در صورت عدم قاعده مندي، بر حواس مذكور تأثيرات منفي دارد و عامل تحريك جنسي ميگردد، لكن در اين نوشتار درصدد نقد تغيير نگرش در رابطه با حواس هاي فوق نمي باشيم. در هر صورت امروزه شاهد بروز انواع كجروي ها به خصوص در بين نسل جوان ميباشيم كه با توجه به مشكل بودن ارضاي نياز جنسي به صورت هنجاري، گسترش روزافزون دامنة اين نوع كجروي ها قابل پيش بيني است. بدين سبب ضرورت كنترل و نظارت اين رفتارها بايد از ديدگاه اسلام تبيين شود. قرآن كتاب مقدس مسلمانان، در مورد حواس شنوايي و بينايي تاكيدات فراواني دارد تا آنها را به عنوان ابزار سعادت و ابزار شقاوت (البته در صورت عدم كنترل) معرفي مي كند. معصومين(ع) در روايات متعدد بر حفظ حريم، حياء و بهره مندي از عفاف تأكيد كرده و آنها را جزء صفات انساني برشمرده اند و قرآن نيز خويشتن داري در برابر نامحرمان، قاعده مندي پوشش، آرايش و گويش را نشانة ايمان برشمرده استو حتي در برخي روايات به طور روشن و صريح، زن را از حضور در برابر نامحرم با بوي محرك و تحريك كننده و زيور آلات نهي 11 نموده است و زنان مسلمان را از حضور در بين زنان غير مسلماني كه عفت و حياء را رعايت نميكنند و زيبايي هاي زنان را نزد مردان نامحرم بازگو مي كنند و نيز از حضور در بين زنان مسلمان بي توجه به عفاف نهي كرده است.چنانكه به زنان و همسران پيامبر اسلام(ص) دستور مي دهد كه به گونه اي سخن نگويند كه عامل انحراف انسان هاي ضعيف الايمان گردند. اين نهي شامل همگان مي شود تا از گويش هاي تحريك كننده پرهيز كنند. از مجموع آيات و روايات فوق اصل تفكيك پذيري زنان و مردان، جز در موارد ضروري و نيز اصل حفظ حريم، عفاف و حياء و اصل پرهيز از نمايش آرايش، زينت و پوشش تحريك كننده و حتي اصل پرهيز از گويش تحريك كننده استنباط ميشود. اين اصول اسلامي، دو طرف ارتباط، يعني عامل تحريك و نيز پاسخ دهنده به محرك را خطاب قرار مي دهد و آنها را از اين انحراف برحذر مي دارد و به تبع آن، ضرورت كنترل و نظارت اجتماعي بر اين نوع رفتارها را تأكيد مينمايد. اما از باب «ليطمئن قلبي» برهان هاي تجربي براي پذيرش رواني مخاطبين، در قالب تبيين هاي فيزيولوژيكي، سياسي و اجتماعي نقل ميگردد تا هر چه بيشتر ضرورت كنترل بر آنها مشخص گردد. اما قبل از تبيين هاي فوق متذكر ميشويم كه در مورد تبيين عوامل كجروي هاي اجتماعي نبايد نگرش تك عاملي داشت و عدم نظارت اجتماعي را تنها عامل ترويج اين ناهنجاري ها دانست، زيرا ساير عوامل سياسي، اقتصادي، فرهنگي و حتي زيستي نيز در اين كجروي مؤثر است. ضمن آنكه مفهوم نظارت در ديدگاه اسلامي شامل بازدارندگي، درمان و پيشگيري است و عرصه هاي اين درمان و پيشگيري شامل هنر، رسانه هاي عمومي اعم از شفاهي و كتبي، مدارس و ساير مراكز آموزشي و پژوهشي، مساجد، بازار، خانواده، هيئآت مذهبي، گروه هاي همسالان و غيره ميباشد. الف)ـ تبيين فيزيولوژيكي «استيمولوس هاي رواني مناسب ميتوانند قدرت شخص براي انجام عمل جنسي را به مقدار زيادي تشديد كنند. فكر كردن در بارة موضوعات جنسي نيز ميتواند سبب بروز فعاليت جنسي مردانه شده و به انزل بيانجامد…عوامل رواني معمولاً سهم مهمي در عمل جنسي مردانه داشته و ميتوانند موجب بروز آن شوند، يا آن را مهار كنند… تحريك عمل جنسي زن و انجام موفقيت آميز جنسي در زن، همانند مرد به تحريك رواني و تحريك جنسي موضعي بستگي دارد، افكار شهواني ميتواند منجر به ميل جنسي در زن شود»اين مطالب محصول تجربيات چندين قرن تلاش دانشمندان علم طب از گذشته تا حال و محصول تلاش فيزيولوژيست هاي قرون اخير به واسطة آزمايش با پيشرفته ترين وسايل ميباشد. اما اين تحريكات جنسي محدود به عوامل رواني و تخيلات ذهني نميشود. بلكه تحريك برخي از اعضاي بدن، از طريق كارايي حواس نيز مؤثر است و اين تأثير پذيري حواس و نرون هاي عصبي، يك اصل پذيرفته شدة روانشناختي و فيزيولوژيكي است. از جمله اين حواس، حس بويايي و حس بينايي است. روانشناسان نابهنجاري معتقدند كه انگيختگي شهواني در مردان از انواع رويدادها ناشي ميشود. محرك هاي ديداري، بو، صداي فريبنده و خيال پردازي هاي شهواني كه موجب انگيختگي زن ميشوند؛ مي توانند انگيختگي در مرد را نيز توليد كنند. نوازش كردن، محرك هاي ديداري و نشانه هاي ظريف معمولاً به عنوان محرك هاي برانگيزندة جنسي هستند و لذا در گزارش F. B. I در مورد مجرمين جنسي، نه نفر مرد و يك نفر زن، جزء مجرمين جرم «تماشاگري جنسي» بودند. يعني تحريك پذيري ديداري مرد نسبت به جنس زن، خود بيشتر از تحريك پذيري ديداري زن نسبت به جنس مرد ميباشد. نكته قابل توجه آن كه معمولاً تماشاگران جنسي براي تماس جنسي، به قرباني خود نزديك نميشوند، بلكه نفس ديدار و تحريك ديداري براي مردان و زنان تماشاگر جنسي، لذت بخش است. لذا كساني كه قائل به آزادي روابط دختر و پسر بدون رعايت هنجارهاي ديني هستند و معتقدند كه روابط ديداري و شنيداري هيچ اثر تحريكي ندارد و با تعبيرات عوامانه و غيرعالمانه بيان ميكنند كه اگر قلب پاك باشد، هيچ مشكلي ايجاد نميكند و … از دانش فيزيولوژي و معارف ديني كمترين بهره را برده اند. در حالي كه يكي از جرايم شناخته شدة جنسي، «چشم چراني» است و كتاب هاي پزشكي قانوني آن را به عنوان جرم معرفي كردهاند، حتي برخي كارشناسان جرم شناسي، چشم چراني را يكي از شايع ترين انحرافات جنسي دانسته و بيان داشته اند كه تماشاگر جنسي نه تنها از ديدن اندام پاسخ دهندة جنسي تحريك شده و لذت ميبرد، بلكه با ديدن عكس افراد نيز پاسخ ميگيرد. شايد لذت ديدن تصوير، فيلم و تئاترهاي جنسي، بيش از لذت تماس جنسي باشد. تحريك پذيري ديداري، در ديدن اندام يا عكس جنس مخالف منحصر نمي شود، بلكه رنگهاي خاص، نظير رنگ پوشاك نيز تحريك پذيري جنسي را به همراه دارد، بدين جهت امروزه نظرية خنثي بودن انسان در برابر رنگ ها، نظريه اي غير علميو عوامانه است و با پيشرفت علوم مشخص گرديده است كه تأثير پذيري انسان، از مرز تحريك پذيري احساسي به مرز درمان پذيري توسط رنگها رسيده است كه در برخي كتب فيزيولوژي و روانشناسي به آن اشاره شده است، حتي يكي از متخصصين، در كتاب مستقلي در خصوص «درمان با رنگ» كاركرد انواع رنگ ها و تأثير آنها در اعصاب و روان و غدد جنسي را بحث و بررسي كرده است. يكي از صاحبنظران، در سلسله بحث هاي مربوط به حواس پنجگانه و تحريك جنسي ناشي از امواج و تشعشعات رنگ ها معتقد است كه: سياهي در عالم نقاشي، همچون سكوت در عالم موسيقي، به منزلة فرو رفتگي در اطراف كوههاست كه اجازه ميدهد تا تپه ها اظهار وجود كنند، اگر سياهي در مقامي داراي آثار نامطلوبي است، برعكس در مقام ديگر با لحاظ جميع شرايط، عين ذوق و هنر است. مثل شب هاي تيره كه براي اهل دل روح بخش ميباشد؛اين سياهي ها هم موجب آرامش بخشي به اعصاب و اندام بدن ميباشد و هم موجب آرامش جنسي براي بيننده ميگردد. اعصاب و غدد جنسي افراد بعد از مشاهدة آلودگي صوتي، اخلاقي، تصويري و بويايي و تحريك پذيري بي هنگام و بي پاسخ، با مشاهدة رنگ تيره خفته و آرام ميگردد. انسان علاوه بر تحريك پذيري ديداري به وسيله جسم و رنگ، از «بو» نيز تحريك ميشود. در اهميت تأثيرات «بو» بر اعصاب و فيزيولوژي انسان، علم و دانش جديدي به نام «الفاكترونيك» شكل گرفته است و برخي پزشكان از طريق «بو» نوع بيماري شخص را تشخيص ميدهند. اين تأثير گذاري نيز در سطح وسيع بدن انسان، از جمله اندام و غدد جنسي گسترده است و حتي برخي از روانشناسان و فيزيولوژيست ها، بين اختلال جنسي و حس بويايي رابطه دو سويه اي قائل هستند. در ميان انواع بوئيدني ها، بيشترين تأثير بر اندام و غدد جنسي، متعلق به عطرها به ويژه عطرهاي حيواني مثل «مشك» ميباشد، چنانكه قرآن مجيد نيز از افتخارات و امتيازات كالاي بهشتي را معطر بودن آنها به مشك برميشمارد.«وختامه مسك».و طبيعي است هر بويي كه اين كاركرد را داشته باشد، ميتواند از نظر جنسي محرك باشد. امروز ديگر به تأثيرپذيري جنسي انسان از رنگ، بو، تصوير و اندام جنس مخالف اذعان ميشود و اين ادعا كه استعمال مواد معطر، نمايش زيورآلات، آرايش و عريان گري در تحريك جنسي تأثيري ندارد، غافلانه يا جاهلانه است؛ زيرا در كتابهاي آسيب شناسي رواني و جنسي، 12 (تأليف دانشمندان غربي)پيشنهاد مي گردد كه جهت افزايش تحريك پذيري قواي جنسي، از بو و رنگ استفاده شود. در واقع، منكرين رابطه بين قواي حسي و تحريك پذيري جنسي همان مروجين تحريك بيشتر هستند كه با ادبيات ديگر اين مسئله را تبليغ ميكنند. لذا تأكيدات اسلام بر ضرورت هنجارمندي رفتارهاي جنسي حائز اهميت است. ب)ـ تبيين سياسي اگر از تاريخ و گذشته هاي دور، نظير قتل عام مردان بني اسرائيل توسط و استثمار زنان آنان به عنوان بردگان جنسي و كاريچشم بپوشيم و يا از تاريخ تكان دهندهي اسپانيا (آندلس قديم) كه با اشاعة فحشا توسط كفار فتح گرديد، صرفنظر كنيمو فقط به تاريخ چند قرن اخير كشورهاي اسلاميو حتي آسيايي غير اسلامي اكتفا كنيم؛ در خواهيم يافت كه يكي از راه هاي نفوذ بيگانگان در اين كشورها، ايجاد تغيير نگرش مردم نسبت به رفتارهاي جنسي و رفتارهاي مربوط به پوشش، آرايش و پيرايش، به ويژه پوشش و آرايش زنان بوده است. زيرا پوشش و لباس محلي هر منطقه به منزلة پرچم اهالي آن منطقه است و نمايانگر هويت نژادي، قومي حتي مذهبي مي باشد. وقتي فردي حاضر باشد كه پرچم محلي خويش را به ميل بيگانه از تن درآورد و اجازه دهد كه بيگانه در خصوصي ترين حريم او نفوذ كند، ديگر قبول سيطرة سياسي، اقتصادي و فرهنگي بيگانگان، بسيار آسان و بدون مقاومت خواهد بود، چرا كه هر ناظر بيروني با مشاهدة لباس و نشانه بيگانه، متوجه بي هويتي و مسخ هويت فرد خواهد شد، ضمن آنكه تغيير پوشش به سوي بدحجابي و عريان گري عامل جديدي جهت تضعيف روحيه مقاومت افراد است، زيرا اعضاي جامعه را به سوي سرگرميهاي جنسي و تدارك ابزار لذات ديداري، بويايي و لامسه سوق خواهد داد و نهايتاً خماري جنسي و هرج و مرج روابط جنسي، جامعه را به سوي ركود پيش خواهد برد. در طول تاريخ، عريان گري و تغيير نگرش نسبت به پوشش، آرايش و روابط جنسي اولين سوغات غرب و غرب زدگان شرق بوده است. به عنوان نمونه اين سوغات براي اولين بار، در سال 1863 م. در كشور مصر، توسط اولين دانش آموخته غربي يعني اسماعيل پاشا و در كشور تركيه در سال 1863م. توسط مصطفي كمال پاشا (آتاتورك) عامل نفوذ انگليس در آن كشور و در سال 1928 م. در كشور ايران بعد از اولين سفر ناصرالدين شاه قاجار به اروپا و در سال 1942 م. توسط امان الله خان، بعد از اولين سفر اروپايي او به عنوان هديه دولتمردان اروپا و غرب به افغانستان آورده شد و طي سال هاي بعد در كشور ايران، با دستور آهنين رضاخان (سال 1313) مبني بر اتحاد در شكل لباس مطرح گرديد. در سال 1314 كشف حجاب زنان مسلمان ايران الزامي گرديد. رهبران سياسي و عاملان نفوذ فرهنگ بيگانه، بي حجابي را در كشور الجزاير نيز ترويج نمودند.در اين تهاجم، جهت تغيير نگرش ها، از عوامل سياسي و مهره هاي مدعي دانش و فرهيختگي نظير سيد يحيي دولت آبادي، سيد حسن تقي زاده و علي دشتي، روحاني دگر انديشي كه لباس مقدس روحانيت را ترك نمود و به ترويج بي حجابي پرداخت، استفاده شد و افراد فاسد الاخلاقي نظير «قرة العين» به عنوان سمبل زنان آزاده و فرهيخته ايران معرفي شدندو يا فردي به نام «سنبل ياشار» در تركيه كه با تشكيل كانون فساد و ايستگاه بردگان جنسي، درآمد هنگفتي كسب كرده بود، به عنوان فردي با شرف و بهترين مؤدي مالياتي معرفي گرديد.اين نفوذ، جهت تغيير رفتارهاي جنسي و كشف حجاب، جزء پروتكل هاي معروف انگليس براي تسخير جهان اسلام ميباشد. البته اين جريان سازي در نفي ارزش هاي انساني مربوط به روابط جنسي، منحصر به جهان اسلام و جهان سوم نيست، بلكه صاحبان سرمايه حتي در كشورهاي اروپايي و غربي، براي دستيابي به زنان كارگر ارزان، ترويج هرج و مرج جنسي را جزء اولين برنامه هاي خود قرار دادهاند.آيا بعد از اين همه آمار و ارقام و نشانه ها و تاريخ ملت ها، ميتوان باور كرد كه ترويج هرج و مرج جنسي به نام آزادي رفتار جنسي، رواج اختلاط زن و مرد و عدم پوشش مناسب، حركتي انسان دوستانه، خيرخواهانه يا لااقل خنثي ميباشد؟! امروزه يكي از فشارهاي فرهنگي رسانه ها در ايران اسلاميو كشور مظلوم افغانستان، شكستن تابوي هنجاري روابط جنسي ميباشد. لذا چگونه ميتوان پذيرفت كه هرج و مرج جنسي، هيچ پيامد منفي براي جوامع بشري ندارد؟! ج)ـ تبيين اجتماعي سومين دليل رعايت هنجار در رفتارهاي جنسي و ضرورت كنترل بر حسن اجراي اين قواعد، اجتناب از بروز پيامدهاي منفي اجتماعي عدم اجراي آن هنجارها ميباشد. اولين پيامد منفي حذف و يا بي توجهي به پوشش اسلامي، حذف نماد و معرف جامعه مسلمين است، همان طور كه آرم هر شركت و مؤسسه توليدي، شاخصة آن مجموعه است؛ پوشش بانوان به ويژه پوشش كامل نظير چادر در جوامع اسلامي (به خصوص در ايران بعد از انقلاب اسلامي)، به عنوان نشانه، نماد و پرچم جامعة ديني شناخته شده است. نماد حجاب براي جامعة ديني، حتي براي مهاجران به جوامع مسلمين (اعم از مهاجران داخلي و خارجي) نيز پذيرفته شده است، به همين علت در كشورهايي نظير تركيه و فرانسه، كمترين حد حجاب نيز قابل تحمل نيست و نشانه و نمادي از دين مبين اسلام است، چنانكه رژيم دست نشاندة پهلوي يكي از دلائل تغيير لباس و حتي كشف حجاب را ضرورت همشكلي با غرب و ملل اروپا ميدانست و لباس غربي را نشان و نماد جهاني شدن كشور برميشمرد. دومين پيامد منفي چنين وضعيتي، تبديل زن به بردة جنسي و كالاي قابل معامله است. تجربه بشر در طول تاريخ نشان داده است كه نگرش انسان هاي بي دين، در تمام اعصار، اعم از عصر پارينه سنگي تا عصر صنعتي و فراصنعتي نسبت به زن، نگرش كالايي جهت تأمين نيازهاي جنسي مرد بوده است. در جهان مدرن، بهره كشي جنسي از زن، از طريق ارائه تصوير زن در كنار كالاها، مانكن كردن او در ويترين مغازه هاي فروش لباس و تشكيل مراكز تن فروشي زنان و عرياني او در كوچه و بازار است. اگر ديروز زن را به عنوان كنيز، براي خدمتكاري و سرويس دهي جنسي به كار ميگرفتند، امروز به واسطه آزادي جنسي و سرويس دهي مجاني در كوي و برزن، مهمترين ثروت او يعني زيبائي هايش را مالك مي شوند و زشت تر آنكه، او را به عنوان كالاي صادراتي به كشورهاي ديگر صادر ميكنند و يا همچون مواد مخدر، قاچاق مي كنند. در برخي كشورهاي غربي، بردگان جنسي (زنان تن فروش) اولين صادرات بعد از صادرات صنعتي ميباشند، يعني در همان كشورهايي كه رابطه مشخص و زمان مند و تعريف شدة متعه يا عقد موقت، هتك حرمت زن به شمار مي آيد (نظير تركيه)، تن فروشي و ماليات بردرآمد تن فروشي زنان، جزء بهترين منابع درآمد بوده و مؤديان آن نيز بهترين مؤديان ماليات بردرآمد ميباشند و يا در كشور بلژيك، زنان تن فروش،اين عمل را به عنوان يك شغل رسمي اعلام كرده و براي تعيين حق و حقوق اجتماعي و اقتصادي خويش كنگرة جهاني تشكيل دادند. كساني كه تعدد ازدواج رسمي و تعريف شده را برنميتابند، ارتباط كريه اي با افراد نامحدود را قانوني ميدانند، صاحبان قدرت نه تنها خود به عنوان اولين بهره مندان از اين كالا ميباشند، بلكه جهت دستيابي به درآمدهاي كلان، از طريق تن فروشي زنان، به طور مستقيم و يا غيرمستقيم، بهترين مروجان هرج و مرج جنسي و روابط ناسالم جنسي هستند و در فيلم هاي متحير العقول نظير فيلم «تايتانيك» كه گفته مي شود به فضائل انساني چون ايثار پرداخته است، رابطة غير هنجار يك پسر جوان با يك زن همسردار، (يعني بردگي جنسي در لواي انساني ترين مفاهيم) محوري ترين پيام پنهان و آشكار فيلم است. 13 سومين پيامد؛ بعد از بيان مطالب فوق اين نكته روشن ميگردد كه نتيجه طبيعي اين هنجارها ناأمني رواني و فيزيكي زنان جوامع بشري است، زيرا با تحريك مشتري جنسي و عواملي نظير سود جويي انسانها كه به دنبال تهيه ارزان كالا و خدمات هستند، همچنين سختي تشكيل خانواده و سيري ناپذيري قواي جنسي انسان، زمينه سرقت، قاچاق، تهاجم فيزيكي و يا حداقل فريب زنان به خصوص زنان جوان و كم تجربه، توسط مردان فراهم ميشود. براي درك اين واقعيت تلخ كافي است تا به صفحات حوادث رسانه ها به خصوص اينترنت مراجعه نمود. كافي است متولدين قبل از دهة پنجاه در ايران، حافظه خويش را نسبت به ميزان امنيت بانوان و زنان ايراني قبل از انقلاب و بعد از دهة اول انقلاب مرور نمايند، آيا جامعه به سوي امنيت بيشتر براي زنان پيش ميرود؟ يا فضاي جامعه ناامن تر ميشود؟ آيا در ايامي كه انديشه تساهل و تسامح در امور جنسي از سوي برخي مسئولين فرهنگي ترويج ميشود، امنيت بيشتر است يا قبل از چنين رويدادي؟! چهارمين پيامد منفي؛ پايين آمدن سن بارداري زنان است. در قانون مدني بسياري از كشورها، ذكر شده است كه سن ازدواج نبايد كمتر از 18 سال باشد، ولي عملاً با اين هرج و مرج روابط جنسي، سن بارداري در اكثر جوامع به خاطر روابط پنهاني و نامشروع به كمتر از چهارده سال رسيده است، البته مطالب رقت بار و غير اخلاقي در اين مقوله بسيار است كه نقل آنها نيز فسادآفرين و خلاف شأن مجله اي علمي و مقاله اي تحقيقي است، لذا از نقل آن صرف نظر ميشود. پنجمين پيامد منفي؛ قانوني شدن قتل عام انسان ها ميباشد. گرچه امروزه مسئله حقوق بشر، قانون اعدام و عدم آزار حيوانات يكي از جنجالي ترين مسائل حقوقي آميخته با سياست است؛ تا آنجا كه قانون الهي قصاص، به عنوان قانوني غير انساني معرفي ميشود، لكن همين انسانهاي متمدن نما ولي متوحش، به آساني عمل ننگين سقط جنين را به صورت رسمي يا غير رسمي قانوني اعلام ميدارند، چگونه اين تناقض را ميتوان جمع نمود كه اعدام فرد قاتل و متعرض به حقوق مردم، عملي غيرانساني باشد، اما قتل جنين نزديك به تولد، عملي انساني محسوب شود ششمين پيامد منفي؛ فروپاشي نظام خانواده است، خانواده اي كه اولين ركن جامعه محسوب ميگردد، برخلاف مدعيان عشق خاكي كه اين نوع عشق را عامل شناخت قبل از ازدواج ميدانند، هشتاد درصد ازدواج هايي كه با آشنايي قبلي و روابط قبل از ازدواج بوده است، به طلاق و جدايي منتهي ميگردد و اين روابط عامل قوام، ثبات و نزديكي عاطفي، روحي و فكري زوجين نميباشد. آخرين پيامد منفي؛ اگر بتوان از ساير پيامدهاي منفي صرفنظر نمود، از پيامد منفي پايين آمدن مشاركت اجتماعي زنان نميتوان چشم پوشي كرد. به طور نمونه سطح مشاركت پذيري زنان آمريكا ـ كشوري كه افتخار ليبرال دموكراسي غرب است ـ در تمام سطوح علمي، آموزشي و پژوهشي، سياسي و اجتماعي بسيار پايين است. بالاترين ميزان مشاركت آنان در عالي ترين سطح علمي ـ اجتماعي حدود 14% و در عرصه سياسي كمتر از 10% است. اين آمار كه توسط يكي از جامعه شناسان آمريكايي ارائه شده و در سال 1992 به چاپ رسيده است، نشان از عدم رغبت زنان به حضور اجتماعي و سرگرم شدن آنان به مسائل آرايشي و روابط جنسي و نگرش جنسي مردان آمريكايي نسبت به زنان است. بيشترين آمار مشاركت زنان در آمريكا، در امور خدماتي ميباشد، يعني هدف اصلي، سرگرمي زنان و ايجاد منبع درآمدي از طريق نيازهاي جنسي ميباشد، اگر چه به صورت آشكار به اين نوع نگرش اعتراف نميشود، لكن واقعيت هاي اجتماعي و جايگاه، موقعيت و منزلت شغلي زنان در آمريكا نشان ميدهد كه هيچ تلاش عمومي براي ارتقاي سطح مشاركت زنان انجام نميگيرد. فقط عده اي خاص تلاش ميكنند تا سطح مشاركت زنان را بدون يك برنامه متعالي ارتقا دهند كه اين هدف نيز در قالب يك رويكرد فمينيستي و افراطي گرايانه نسبت به جنس زن و حقوق آنان ظهور كرده است و فرهيختگان واقع نگر، يا بسيار اندك هستند يا فرصت ابراز عقيده در جامعه ي به ظاهر آزاد غرب را ندارند. ************************** كنترل اجتماعي ،جرائم ،انحرافات وجود مجموعه ارزشها و هنجارهاي مشترك براي آگاهي مردم از نحوه عمل در جامعه پيش بيني رفتار ديگري ( ديگران ) و براي زندگي آميخته به نظم ضروري مي باشد . زندگي اجتماعي بدون توافق در قواعد اساسي با بي نظمي و آشفتگي همراه خواهد بود . هنجارها و ارزشها در فرايند جامعه پذيري آموزش داده مي شود اما آشنايي با هنجارها الزاما" همراه با رعايت آنها از طرف مردم نيست، از اين رو كنترل اجتماعي براي جلب اعتماد مردم به تبعيت در رعايت ارزشها و هنجارها مرتبط مي باشد، كنترل اجتماعي بواسطه حمايت هاي مثبت و منفي مثل پاداش و تنبيه تحقق مي يابد . كنترل به رو صورت است كنترل رسمي و غيررسمي - كنترل رسمي نوعي از كنترل است كه بواسطه عوامل ويژه كنترل براي سازگاري مردم يا هنجارها ويژه با قانون اعمال مي گردد . - كنترل غيررسمي عواملي كه به صورت غيررسمي نقش محوري – نه فرعي ومقدماتي – در كنترل اجتماعي دارند . كنترل عوامل غيرر سمي به وسيله چند واسطه اعمال مي شود . •خانواده : اولين جايگاه جامعه پذيري افراد خانواده است بچه ها ارزشها و هنجارها را در ابتدا در خانواده مي آموزند مثل تفاوتهاي رفتارهاي خوب و رفتارهاي بد. •مدرسه : مدرسه دانش آموزان را جامعه پذير مي كند و مجموعه استانداردهاي رفتاري , اشكال لباس و ديگر الگوهاي رفتاري را كه جامعه انتظار دارد تعيين مي كند. فعاليتهاي معلمان با اهداف آماده سازي در پذيرش اصل رقابت ، دسته بندي جايگاه مردم در جايگاه هاي متفاوت از مصاديق كنترل غير رسمي است. •گروه همسالان : گروه همسالان بسيار تعيين كننده در شكل گيري خود آگاهي فرد دارد. به خاطر رضايت گروه دوستان و همسالان و پذيرش فرد از سوي آنها كنترل اجتماعي بسيار مؤثر است. ترس از طرد شدن ، تمسخر از گروه تاثير زيادي بر رفتاري فرد دارد , همچنين سازگاري با گروه همسالان ممكن است كه فرد را به سمت انحراف سوق دهد ، اين وضعيت- انحراف- در ميان جوانان بيشتر است , جوان تحت تاثير گروه به كارهاي كجروانه چون فرار از مدرسه روي مي آورد. البته اين تاثير گذاريها جنبه هاي مثبتي نيز دارد مثل درس خواندن در گروه دوستان براي رسيدن به نمره خوب. •محل كار : يكي ديگر از اين عوامل محل كار افراد است , كارگر رده پاييني را در نظر مي گيريم كه در فشار پياپي از سوي همرديفان خود به كارهاي خشن و نامطلوب (از نظر كارفرما) دست مي زند و احتمالا" از فرصتهاي ارتقاي شغلي محروم مي شود يا از كار بركنار مي شود. به خاطر اين تحريمها از سوي كارفرما عليه اين كارگران شورشي باعث مي شود كارگران همكار از گفتگو با اين افراد بپرهيزند يا به آنها متلك پراني كنند. 14 •رسانه هاي جمعي : رسانه هاي جمعي مرجع اصلي افكار و اطلاعات هستند و تأثير تعيين كننده بر نظرها و رفتار مردم دارند كه به وسيله هنجارگذاري و طرح مطلب در كنترل اجتماعي مؤثرند. •مذهب : نظام باورها مردم است كه ايده ها و افكار هاي مردم راجع به رفتارهاي درست و نا درست را تحت تاثير قرار مي دهد و با تأثير گذاري بر ايده ها و افكار , رفتار مردم را جهت مي دهد ، مثلا" مسيحيت به پيروان آموزشهاي ديني وعده بهشت و به متخلفين وعده جهنم مي دهد. زير پا گذاشتن دستورات ديني از سوي پيرو احساس گناه پليس دروني و كنترل كننده رفتار است. انحرافات و جرايم تفاوت بين جرم و انحراف «انحراف» رفتار ناسازگار جامعه يا گروه اجتماعي ، اعم از رفتار عير قانوني و غير آن گفته مي شود. انحرافات همان هنجارشكني است كه از طيف رفتارهاي نامتعارف تا عمليات جنايت آميز را بر مي گيرد. «جرم» در توصيف رفتارهايي مي آيد كه ضد قانون و با قانون شكني همراه است. مشكل تعريف انحراف جرم را به راحتي نمي توان تعريف كرد چرا كه عمل محرمانه در قانون تعريف شده است ، انحراف به رفتار ناسازگار تعريف شده است . اما تشخيص افراد يا گروههاي اجتماعي با رفتار انحرافي بسيارمشكل است . انحراف طيف وسيعي را دربر ميگيرد و تشخيص اين هنجارها از جامعه اي به جامعه ديگر متفاوت است وتوصيف عمل بهنجار ونابهنجار به زمان و مكان و جامعه و . . . بستگي دارد . انحراف غير مجرمانه بسياري از افراد در زندگي خود مرتكب عنل انحرافي مي شوند ولي برخي از اعمال غير قانوني در نظر مردم عمل مجرمانه تلقي نمي گردد مثل پارك ممنوع يا استفاده غيرمجاز از تلفن اداره براي نياز شخصي و . . . اعمال غير قانوني اما متداول است . زمان : انحراف بر مبناي هنجارهاي معين تعريف مي شود و هنجارها درطول زمان دگرگون مي شوند مثلا" مد يا رسم متداول يك مثال بارز از تغيير هنجارها مي باشد – امروزه ، مردم پوشيدن لباس قرن هفدهمي انگلستان را يك عمل انحرافي تلقي خواهند نمود . جامعه :هنجارها به تبع آن انحراف از جامعه اي به جامعه ديگر تغيير ميكند ، به عنوان مثال مصرف مواد الكلي در برخي كشورهاي اسلامي عمل غير قانوني و انحرافي است اما اين عمل در بريتانيا بهنجار است . گروه اجتماعي : هنجارها در گروههاي اجتماعي مختلف متفاوت است آنچه در گروه خاص قابل قبول است احتمالا" در پهنه وسيع جامعه عمل انحرافي تلقي مي شود مثلا" كشيدن ماري جوانا در ميان پيروان آيين «راست فاوي » در بريتانيا معمول مي باشد در عين حال در نظر عموم عمل انحرافي و غير قانوني مي باشد . مكان : يكي از عوامل احتمالا" تعيين كننده انحرافي بودن عمل مكان عمل است. مثلا"برقراري روابط جنسي در خيابان عمل انحرافي است اما رابطه جنسي زوجين در بستر خواب عمل انحرافي نيست. دلايل مجرمانه بودن برخي اعمال و غير مجرمانه بودن برخي ديگر استفاده از «ماري جوانا» در برخي ممالك شرق مديترانه عمل عادي است و قوانين كنترل اين عمل در اين كشورها ضعيف عمل مي كند در عين حال مصرف مواد الكلي و يا اعمال فشارهاي قانوني در اين دسته ممالك به ندرت واقع مي شود، و بر عكس وقايع و اعمالي چون اختلال در روند كاري ارتكاب به اعمال انحرافي و مصرف مواد الكلي در بريتانيا عليرغم هزينه هاي اجتماعي بالا رايج مي باشد در عين حال مصرف ماري جوانا كمتر مورد استقبال قرار مي گيرد . چرا برخي اعمال به عنوان اعمال مجرمانه است در حالي كه اعمال مشابه اعمال مجرمانه تلقي نمي شود؟ در اين رابطه دو نظريهِ ي رقيب مطرح مي باشد. «نظريه اجماع» نظريه اجماع مي گويد شكل گيري اين قواعد در جامعه بر اساس فايده اي است كه براي فرد است. قانون در تعريف جرم-يعني توافق ميان جمع وسيع و زيادي از مردم- است, كه بر اساس آن بعضي از اعمال انحرافي تلقي مي شود و مجازات حقوقي و قانوني براي پيشگيري از وقوع آن پيش بيني شده است، پس اعمالي چون قتل و تجاوز به عنف اعمال مجرمانه است اما مجرمانه بودن اعمالي چون مصرف مواد الكلي مبهم مي ماند. «نابرابري قدرت» در اين نظريه قانون منعكس كننده منافع گروههاي ثروتمند و قدرتمند مي باشد، كساني كه ايده هاي خود را از طريق كنترل اجتماعي به مردم تحميل مي كنند، افرادي كه جزء اين گروه هستند كساني همچون سردبيران روزنامه، مالكان صنايع، گروههاي ثروتمندفشار، قضات و پليس در مواضعي قرار دارند كه خيلي راحتتر از مردم عادي برچسب جرم را تعريف مي كنند و مي توانند از طريق فعاليتهاي مطبوعاتي يا تصويب قوانين مورد نظر خود را از طريق پارلمان مي توانند اعمال را به عنوان «اعمال مجرمانه» در ذهن عموم جا بيندازند. بدين ترتيب، گروههاي ثروتمند جامعه با رسمي نمودن تحريف مورد نظر خود، اعمال مغاير با منافع خود را انحرافي و مجرمانه معرفي مي كنند و قدرت ونفوذ خود را حفظ مي كنند . در مورد الكل نمونه بارز قدرت ثروتمندان بزرگ سازنده مشروبات الكلي است . الگوي جرم : اطلاعات راجع به جرم از دستگاههاي رسمي جمع آوري مي شود ، اين اطلاعات محرمانه از سوي وزارت كشور پخش مي گردد و وزارت كشور اين اطلاعات را از نيروهاي پليس محل اخذ مي كند . البته آمارهاي جرائم غير قابل اعتماد است و بايد با الگوي نهفته در اين آمارها با احتياط بر خورد نمود . آمارهاي رسمي جرم نشان مي دهد كه جرم عمدتا" در موراد زير رخ داده است : 1- در مناطق شهري 2- عليه دارايي وثروت 3- توسط مردان از جوانان وطبقه كارگري چرا ميزان جرم در حوزه هاي شهري بيشتر است ؟ ميزان جرم در حد چشمگيري در شهرها نسبت به مناطق روستايي بيشتر است . اين قضيه 4 دليل دارد . - فرصت و امكان بيشتر براي ارتكاب جرم : در شهرهاي بزرگ فرصتها براي جرم بيشتر است ؛ مغازه هاي بزرگ و بيشتر ، انبارها ، اتومبيلها و ديگر اهداف فيزيكي جرم . 15 - فعاليت پليس : پليس عمدتا" در شهرهاي بزرگ حضور دارند بنابراين كشف جرائم در حوزه هاي شهري بيشتر است ، در مناطق روستايي پليس به توقيف افراد نمي پردازد و صرفا" به تذكرات اكتفا نمي كند و يا در برخورد با جوانان خطاكار تذكر به افراد و يا اوليا مدرسه بسنده مي كند . - شانس يا احتمال ضعيف در گير افتادن : زندگي در شهرهاي بزرگ باعث مي شود مردم همديگر را به خوبي نشناسند و امكان ناشناخته ماندن غريبه ها و تازه واردها بسيار زياد است و متخلفين حرفه اي از تيررس قانون و مجازات دور مي مانند ، مجرمين در روستايي كه افراد همديگر را به خوبي مي شناسند و از احوال همديگر باخبرند به راحتي دست به سرقت نمي زنند و هر متخطي مورد شناسايي اهالي روستا هستند . - محروميت اجتماعي : محروميت اجتماعي مثل محروميت از مسكن مناسب ، بيكاري ، فقر نيز باعث به وجود آمدن جرم مي شود ، چرا كه مردم تلاش مي كنند مشكل خود را از شيوه هاي غير قانوني حل كنند . - چرا بيشتر مجرمين محكوم شده ( زنداني ) جوان هستند ؟ آمارها نشان مي دهد نيمي از مجرمين در سن 21 سالگي وحتي پايين تر قرار دارند . جواني مرحله انتقال بين دوران بچگي و جايگاه بزرگسالي است ، انتظار مي رود كه رفتار جوان بچگانه نباشد اما از حقوق بزرگسالي هم به اندازه كافي بهره مند نمي شود و غالبا" جوان احساس مي كند از داشتن پايگاه اجتماعي محروم است . فقدان مسئوليت و جايگاه اجتماعي و شور و هيجان در طلب شأن اجتماعي در بين همسالان ، فشار گروه همسالان براي نشان دادن شجاعت يا اعتماد به نفس جوان براي همسالانش از عواملي هستند كه باعث بالا رفتن و بوجود آمدن اعمال جزئي بزهكارانه است . اين اعمال جزئي بزهكارانه باعث شده پليس جوانان را آدمهاي مسئله دار ببيند و جوانان را بيشتر از ديگران تحت نظر بگيرد و آنها را كنترل كند ، در نتيجه بيشتر به جوانان گير داده مي شود و بعنوان خطاكار شناخته شده و آمار خلافهايشان بالا مي رود تحقيقات نشان مي دهد كه پليس به شكايات بي توجه است ، بيش از نيمي از جوانان شاكي ، از ارائه شكايتشان باز نگه داشته شده وتوقيف يا بازخواست شده اند به طوري كه جوانان جرات نمي كنند تخلفات عليه خود را گزارش دهند و اينگونه تصور مي شود كه جوانان آدمهاي بزهكار هستند تا قربانيان جرم . چرا بيشتر محكومين مردان هستند؟ طبق آمار رسمي تعداد مجرمين از مردان 1/7 بيشتر از زنان است. شواهد گوياي اين مطب است كه پليس نگرش جنسيت گرا با اين باور دارد كه زنان كمتر ازمردان خلاف مي كنند. پليس در برخورد با خلاف كاريهاي زنان به اخطار شفاهي اكتفامي كند يا ناديده مي گيرد، و بيشتر به متهم ساختن مردان تمايل دارد. مردان -به واسطه جامعه پذيري نقش جنسي- تمايل بيشتري به ارتكاب جرم دارند. زنان مجرم با تنبيهات شديدتري (نسبت به مردان) مواجه مي شوند چرا كه به لحاظ اجتماعي الگوهاي رفتاري مناسب و مورد انتظار از زنان را زير پا گذاشته اند. ذهنيت كليشه اي پليس، تمايل كمتر زنان به ارتكاب جرم، به نفع زنان است. چون رفتار مجرمانه زنان كمتر توجه پليس را جلب مي كند و زنان دستگير شده كمتر مي باشند،دختران تحت نظر والدين خود هستند و احتمال لو رفتن آنها كمتر است. احتمال ارتكاب جرم در ميان زنان بزرگسال نيز كمتر به نظر ميرسد چرا كه در اين سنين بيشتر زنان درگير مسائل و انجام وظايف مادري، زن خانه، سرپرست بچه ها مي باشند و خلاف كاريهاي زنان مثل خود فروشي يا دزدي كردن از مغازه كمتر قابل تشخيص است. رفتار خشن و سلطه جويانه مردان براحتي شناسايي شده و پليس مردان را بيشتر از زنان مجرم ميدانند. چرا بيشتر مجرمين محكوم شده از طبقه كارگري هستند؟ فقر وبيماري يكي از دلايل جرم است، بنظر مي آيد احتمال جرم در شرايط سخت زندگي بالا مي رود و عامل مذكور سهم بالايي در جرائم طبقه كارگري دارد. تصوير كليشه اي و پيش داوري ؛ پليس برچسب مجرم را عمدتا" به جوان كارگر مي چسباند و بيشتر توجه خود را به مناطق كارگر نشين معطوف مي كند تا مناطق متوسط. به تبع احتمال مشاهده متخلفين بيشتر است و پليس با سرعت عمل بيشتر به خلاف كاريهاي صورت گرفته در اين مناطق رسيدگي مي كند. جوانان متخلف دستگير شده از طبقه كارگر، بيشتر از طبقه متوسط بازجويي ميشوند، جوانان كارگر با عوامل كنترل غير رسمي كمتر و ضعيف تر مواجه مي شوند. جوانان طبقه متوسط بيش از آنكه با قانون مواجه باشند در پي ارتكاب خلاف جزئي تحت نظارت و كنترل غير رسمي اوليا و معلمين خود مي باشند. دليل ديگر پيشداوري قضات است. اين آحاد، جوان طبقه كارگر را عمدتا" مجرم و گناهكار مي داند ولي ممكن است خلاف كاريهاي جوان طبقه متوسط را نوعي لغزش موقتي و هيجاني تلقي كند و كمتر از ديگران تنبيه كند. جرم اداري جرائم كارمندي به تخلفاني گفته مي شود كه در مشاغل طبقه صورت مي گيرد. اينگونه جرائم در آمارهاي رسمي خفيف جلوه مي كند و اين تصور القا مي شود كه طبقه متوسط كمتر خلاف مي كنند. تصور القا كننده ي آمار رسمي مبني بر اين است كه مجرمين را بايد از طبقه كارگر پيدا كرد و اين يك تصور گمراه كننده و انحرافي است-رشوه خواري،اختلاس،تحريف،زير پا گذاشتن ترتيبات امنيتي از جمله تخلفات يقه سفيدان مي باشد. جرايم يقه سفيدان در آمارهاي رسمي كم رنگ مي باشد ، به چند دليل: جرائم مذكور حتي اگر شناسايي شده باشند، پيگيري نمي گردند. مثلا" تخلفات از قانون ايمني و سلامت، به توبيخ و سرزنش خاتمه ميابد. چرا كه با گزارش تخلفات صورت گرفته و آشكار شدن خلاف كاريها، اعتماد مردم از بين مي رود. مثلا"در سال 1990 ، پنج بانك انگليسي از مزاحمين كامپيوتري كه در سيستم مركزي كامپيوتر بانك وارد شده اند، حق السكوت گرفتند. اين خبر به مردم گزارش نشد وگرنه اعتبار و شهرت بانك و اعتماد مردم به آن از دست مي رفت. اشتباه آمارهاي رسمي جرم در كجاست؟ آمارهاي رسمي جرم نمي تواند بيانگر واقعيت باشد. درصد بالايي از جرائم در گزارش هاي رسمي مفقود است:«تعداد مجهول يا جرائم كشف نشده». 16 تحقيقات ميداني در سال1988 در بريتانيا نشان مي دهد كه اختلاف جرائم واقع شده و جرائم ثبت شدهْ پليس بسيار زياد است. در اين تحقيق تخمين زده كه تعداد جرائم صورت گرفته چهار برابر جرائم ثبت شده پليس است و اين مورد به جرائمي چون تخريب،دزدي از اموال شخصي و تجاوز جنسي مربوط مي شود. برخي از جرائم چون دزدي، تجاوز به عنف و انحرافات خانوادگي گزارش نگرديد. چرا آمارهاي رسمي جرم تا به اين اندازه غير واقع بينانه است؟ 1- قصور در گزارش جرم به پليس: ممكن است به خاطر هراس،گرفتن حق السكوت، ذينفع بودن طرفين، دردسرهاي در طي مراحل قانوني و يا جزئي بودن خسارتهاي وارد شده باشد. 2- قصور پليس در ثبت جرائم: ممكن است پليس جرائم جزئي را ثبت نكند، يا فرد شاكي قابل اعتماد نباشد مثلا" فرد معتاد باشد و . . . . . آيا ميزان جرم رو به افزايش است؟ از چيزهاي شگفت آور در آمارهاي رسمي آنست كه همراه با تلاشهاي به عمل آمده در كاهش جرم و با افزايش سطح فعاليتهاي پليسي، بالا رفتن سطح درآمد و امكانات حرفه اي پليس و سر كوبي تخلفات، سطح جرائم ثبت شده بالا مي رود (رفته است) هر چه قدر در كشف جرائم فعالتر باشيد، جرائم بيشتري خواهيد يافت . . . و ميزان جرم رسمي بالا خواهد رفت. تبيين پديده جرم و انحراف انحراف و جرم اشكال متنوع را در برمي گيرد كه از جامعه اي به جامعه ديگر و از زماني به زمان ديگر متفاوت است. جرم يك پديده مرتبط با هنجارهاي اجتماعي يك جامعه است و نه يك امر ذاتي و ارثي. تئوري« بر چسب زني» يكي از مهمترين رويكردها براي درك تبهكاري نظريه« برچسب زني» نام گرفته است. نظريه سازان برچسب زني كجروي را نه به عنوان مجموعه اي از ويژگيهاي افراد يا گروهها، بلكه به عنوان يك فرآيند كنش متقابل بين كجروان و ناكجروان تبيين مي كنند . كساني كه نماينده نيروهاي نظم و قانون هستند يا مي توانند تعاريف اخلاق متعارف را بر ديگران تحميل مي كنند، منابع اصلي برچسب زني را فراهم مي سازند. اين زمينه ها توسط ثروتمندان براي فقرا، مردان براي زنان و توسط افراد مسن تر براي افراد جوان تنظيم مي شود . مثل فرار از مدرسه، در محله مرفه يك فرآيند نسبتا" معصومانه در مرحله رشد(جوان) توسط والدين در نظر گرفته مي شود، از سوي ديگر در نواحي فقيرنشين اين قبيل اعمال ممكن است گرايش به بزهكاري تلقي شود . نظريه برچسب زني مهم است زيرا مبتني بر اين فرض است كه هيچ عملي ذاتا" تبهكارانه نيست . تعاريف قدرتمندان از تبهكاري از طريق تنظيم قوانين و تبيين آن توسط پليس و نهادهاي اصلاح خلافكاران محقق مي شود .٭ تئوري بر چسب زني حائز دو اصل اساسي مي باشد؛ 1- برخي مردم با ارتكاب به برخي اعمال منحرف شناخته مي شوند. در عين حال كه ديگران (با اعمالي مشابه) از برچسب« انحرافي» مصون مي مانند و اين وضعيت(تبعيض آلود) حالت فرآيندگونه دارد . 2- با يك بار برچسب« انحرافي» انحراف و جرم در افراد برچسب خورده عادي گرديده و تقويت مي گردد . ناخرسندي از پايگاه اجتماعي و خرده فرهنگ انحراف جوانان طبقه كارگري در عين حال كه اهداف اصلي جامعه چون ثروت و موفقيت تحصيلي را پذيرا مي باشند، فرصت و امكانات دستيابي به اين اهداف را ندارند و از فرصتهاي شغلي مناسب برخوردار نيستند. بنابراين، آنها به لحاظ پايگاه اجتماعي محروم هستند يعني پايگاه اجتماعي مناسبي ندارند، پاسخ به اين وضعيت روي آوردن به راههاي جايگزين مي باشد، تا كسب منزلت اجتماعي برايشان فراهم شود ولي اين راههاي جايگزين هميشه مفيد نيستند و امكان دارد برخي از جوانان با روي آوردن به اعمال بزهكارانه مثل تخريب به جاي احترام گذاشتن به ديگران از همان پايگاه اجتماعي كه دارند نيز محروم شوند و بزهكاري راه انتقام گيري و مقابله با سيستمي است كه او را به ناكامي محكوم مي كند. نتيجه گيري نظري اگر چه جرم تنها يك مقوله فرعي رفتار كجروانه به طور كلي است، آنچنان اشكال گوناگوني از فعاليتها را در برمي گيرد كه تبيين و تعريف انحراف و جرم، موضوع ساده اي نيست و ممكن نيست بتوانيم نظريه اي واحد به وجود آوريم كه همه شكلهاي رفتار تبهكارانه را تبيين كند. تشخيص اين نكته ضروريست كه« انحراف» و حتي «جرم» در هر حالت براي جامعه زيان آور نيست. بيشتر جرائم، جزئي و سطحي باقي مي مانند و طيف گسترده اي از رفتارهاي ناسازگار، رفتار غريب و غير عادي، مايه غنا و گوناگوني خواهد بود كه در غير اين صورت ممكن است كه هستي يكنواخت و ملال آور گردد. اگر انحراف و جرم نباشد، نو آوري و تغيير ممكن نخواهد بود. يك موقع، شورشيان و اصلاح گران، بدعت گزاران و نوآوران، طالبان صلح وعدالت، همه به عنوان منحرف و مجرم معرفي مي گرديدند. آنچه كه بعدها و از نظر عموم، امري مفيد تلقي مي گردد نتيجه عمل دگرخواهانه ْآدمهاي ناسازگار و كساني است كه پيش از اين، رفتارشان غيرعادي شناخته مي شد. بايد با افق فكري گسترده با پديده انحراف مواجه شد، زيرا رفتاري كه امروزه به عنوان انحرافي شناخته مي شود شايد فردا يك رفتار پذيرفته و مورد قبول خواهد بود .
به نام خدا
تقسیم کار اجتماعی
چكيده
در اين مقاله با موضوع تقسيم كار اجتماعي سعي شده ضمن ارائه تاريخچة مختصري از آن اشكال مختلف تقسيم كار از نظر دوركيم و نيز كار بيگانه شده از نظر كارل ماركس مطرح و به سه سئوال اساسي زير پاسخ داده شود:
1- كاركرد تقسيم كار چيست؟
2- علل و شرايطي كه تقسيم كار از آنها ناشي ميشود، كدامند؟
3- صورتهاي غير عادي تقسيم كار كدامند؟
واژگان كليدي: تقسيم كار، تقسيم كار بهنجار، تقسيم كار نابهنجار، تقسيم كار اجباري
مقدمه
هر چند تقسيم كار تاريخي ديرينه دارد، اما تنها از قرن هيجدهم به اين سوست كه جوامع بشري از اين قانون آگاهي يافتهاند از عهد باستان نيز بسياري از متفكران اهميت اين قانون را ميدانستهاند، ولي آدام اسميت نخستين كسي است كه در پس ساختن نظرية تقسيم كار برآمد. اين اصطلاح را خود او پديد آورد و از علوم اجتماعي به زيستشناسي نيز وارد شد.
امروزه تقسيم كار بسيار عموميت يافته، صنعت امروزي بيش از پيش به ساخت و كارهاي نيرومند، به گروهبنديهاي بزرگ نيرو و سرمايه، و در نتيجه حد اعلاي تقسيم كار گرايش دارد. نه تنها در كارخانهها مشاغل تخصصي و از هم جدا هستند بلكه هر كارخانه نيز واحدي تخصصي است كه وجودش مستلزم وجود واحدهاي تخصصي ديگر است.
امروزه تقسيم كار خاص جهان اقتصادي نيست و تأثير آن در بخشهاي مختلف جامعه ديده ميشود. وظايف سياسي، اداري، قضايي و … همه تخصصي شدهاند.
در علم زيستشناسي نيز همه ميدانند كه قانون تقسيم كار در پيكر موجود زنده نيز مانند جوامع كاربرد دارد و حتي به اينجا رسيدهاند كه موجود زنده هر قدر وظايفش تخصص يافتهتر باشد در مقياس حيات حيواني مقام بالاتري دارد. اين كشف سبب شده كه هم ميدان عمل تقسيم كار بياندازه گسترش يابد و هم خاستگاه آن در گذشتهاي بينهايت دور جست و جو شود. پس تقسيم كار فقط نهادي اجتماعي نيست كه سرچشمهاش در هوش و ارادة آدميان باشد بلكه پديدهاي است در قلمرو زيستشناسي عمومي.
در اين مقاله سعي گرديده به سه سئوال پاسخ داده شود.
1- كاركرد تقسيم كار چيست، يعني به كدام نياز اجتماعي پاسخ ميدهد؟
2- علل و شرايطي كه تقسيم كار از آنها ناشي ميشود، كدامند؟
3- صورتهاي غير عادي تقسيم كار كدامند؟
تقسيم كار (Division of labour)
در جوامع امروزي افراد در انواع مشاغل گوناگون كار ميكند كه با توسعة صنعت پديد آمده است. در فرهنگهاي سنتي اكثريت مردم به يك فعاليت اصلي اشتغال داشتند- گردآوري خوراك يا توليد خوراك و پيشههاي مثل نجاري، سنگتراشي، آهنگري، بنايي و … در جوامع بزرگتر معمول گرديده است.
از نظر دوركيم جامعهشناس فرانسوي جوامع نخستين داراي همبستگي مكانيكي يا خودكار (mechanical solidarity) هستند كه از مجموعهاي از خانوادهها يا خرده واحدهاي اجتماعي ديگر با مشخصههاي مشترك تشكيل شده كه اغلب از نظر اقتصادي خودكفا بوده و قادرند نيازهاي توليدي و مصرفي خود را تأمين كنند. علاوه بر اين مردمان نخستين داراي وجدان جمعي (colective consience) يعني كليتي از اعتقادات و عواطف مشترك در ميان شهروندان معمولي. كه قواعد اخلاقي براي ايجاد همبستگي اجتماعي در اين مجموعه اعتقادات (وجدان جمعي) تجلي پيدا ميكردند.
از نظردور كيم جوامع بايد تغيير كنند و تغيير نيز ميكنند و در جامعة سالم و بهنجار (Normal) مقرراتي كه اساس همبستگي را فراهم ميكند به اقتضاء زمانه تحول مييابد.
به نظر او در گذر زندگي اجتماعي از دوران نخستين به عصر سرمايهداري جديد، همبستگي مكانيكي كه بر اساس همانندي و وجدان جمعي بود، از هر سو و خاصه از سوي تقسيم فزايندة كار مورد هجوم قرار ميگيرد و نشان ميدهد كه تقسيم كار نيرويي اساسي در تكامل تاريخي ساختارهاي اجتماعي است. جوامع جديد از افرادي تشكيل يافتهاند كه تفاوت بسياري با يكديگر دارند و در زندگي روزانة خود به فعاليتهاي تخصصي مشغولند و هنجارها و ارزشهاي متفاوتي راهنماي رفتار شخصي آنهاست.
در اينجا وجدان جمعي نميتواند حافظ همبستگي باشد، زيرا كه وجدان شخصي يعني تأكيد بر تمايز فردي، به طور فزايندهاي در اذهان مردم بروز ميكند. با اين وجود وجدان جمعي كاملاً محو نميشود اما به صورت پند و اندرز و ضربالمثل در ميآيد.
از نظر دوركيم با تضعيف همبستگي مكانيكي و ايجاد همبستگي جديد ارگانيكي (Organic solidarity) كاركرد تقسيم كار همبستگي بر اساس عدم تشابه است. افراد و گروههايي كه بسيار تخصصي شدهاند ديگر خودكفا نيستند و براي بقا خود بايد همكاري كنند و به يكديگر متكي هستند (گراب، 1381، ص 4-102).
در جوامع جديد كار به تعداد بيشماري مشاغل مختلف تقسيم ميشود كه افراد در آن تخصص دارند، در يك اقتصاد صنعتي تقسيم كار در سه بخش اصلي يعني بخشهاي يكم، دوم و سوم صورت گرفته است. صنايع بخش يكم صنايعياند كه شامل گردآوري يا استخراج منابع طبيعي ميشوند شامل كشاورزي، معدن، جنگل و ماهيگيري. در مراحل نخست توسعة صنعتي بيشتر كارگران را ميتوان در بخش يكم يافت. با افزايش استفاده از ماشينآلات و احداث كارخانهها، نسبت زيادي از كارگران به بخش دوم كشانده ميشوند. اين گروه شامل صنايعياند كه مواد خام را به كالاهاي ساخته شده تبديل ميكنند. بخش سوم به صنايع خدماتي اطلاق ميشود، مشاغلي كه به جاي توليد مستقيم كالا، خدمات به ديگران ارائه ميكنند مانند پزشكي، آموزش و … (گيدنز، 1373،ص 518).
بر اساس تمايز ميان اين سه بخش كه البته شاخص نسبتاً غير دقيقي است. اين امكان را فراهم ميكند كه ميان انواع مختلف جوامع فرق قائل شويم. در كشورهاي جهان سوم، حدود سه چهارم نيروي كار به كشاورزي اشتغال دارند و بقيه به طور مساوي ميان صنعت و خدمات توزيع شدهاند، در كشورهاي صنعتي، نسبت اندكي به توليد كشاورزي اشتغال دارند، مثلاً در بريتانيا كمتر از 2% در بخش كشاورزي كار ميكنند در حاليكه در 1851 حدود 22% (همان).
اشكال تقسيم كار از نظر دوركيم
1- شكل بهنجار تقسيم كار؛ (Normal Division of labaur)
منظور دوركيم از كاركردهاي مثبت تقسيم كار شكل آرماني و بهنجار آنست. هنگامي تقسيم كار بهنجار است كه مقررات اخلاقي صحيحي راهنماي كنش متقابل افراد باشد و دستيابي به پايگاههاي اجتماعي عادلانه صورت گيرد. تقسيم كار هنگامي اخلاقي است كه افراد با خويشتنداري با هم برخورد كنند و از تعهدات خود در مقابل يكديگر و كل جامعه آگاه باشند. تقسيم كار هنگامي عادلانه است كه افراد از فرصتهايي برابر براي دستيابي به پايگاههاي اجتماعي برخوردار باشند و متناسب تواناييها و علايق فردي اشخاص باشد. نقص هر كدام از اين اصول باعث پيدايش تقسيم كار نابهنجار ميگردد. عدم وجود قواعد اخلاقي كافي، تقسيم كار آنوميك را بوجود ميآورد، در حالي كه بيعدالتي منجر به تقسيم كار اجباري ميشود (گرب، 1381، ص 105).
2- شكل آنوميك تقسيم كار (Anomic Division of labour)
هر گاه تقسيم كار نتواند پيوندهاي ميان افراد را تعريف كند، عدم كنترل اخلاقي يا آنومي حادث ميشود. در اين نوع تقسيم كار به جاي ايجاد همبستگي، منجر به نتايج عكس ميشود كه در آن تعهدات مقابل ناديده گرفته ميشوند و در پي آن كشمكشي روي ميدهد كه از هيچ قانون و قاعدهاي پيروي نميكند. مثلاً هنگاميكه سرمايهداران و كارگران بر ضد هم برانگيخته شوند و هيچ كدام مصالحه نكنند پيامدهاي آن بحرانهاي صنعتي و بازرگاني است كه با تضاد بين سرمايهدار و كارگر توأم است. و نهايتاً تقسيم كار آنوميك است، راه حل اين معضل اين است كه هر فرد بايد نقش خود در تقسيم كار را به بهترين صورت ممكن انجام دهد و تعهدهاي خود را نسبت به جامعه به خاطر بسپارد. نقشهاي افراد از نظر اهميت يكسان نيست اما مادامي كه آنها حس تعهد و مشاركت داشته باشند يعني حس كنند براي تحقق هدفي مشخص كار ميكنند و خدمتي انجام ميدهند. كم كم جنبههاي آنوميك تخفيف مييابد (همان، ص 106).
3- شكل اجباري تقسيم كار (Obligatory Division of labour)
به نظر دوركيم از بين بردن آنومي بوسيلة قواعد اخلاقي براي جوامع خوب ضروري است. اما قواعد به تنهايي نميتواند تمام موارد نابهنجار را كه همبستگي اجتماعي را به مخاطره مياندازد از ميان بردارد. يعني صرف وجود قوانين كافي نيست زيرا كه گاه خود قوانين علتي براي ضرر و زياناند. گاه ممكن است قوانين با اخلاقيات تطابق نداشته باشد يا مناسب زمانه نباشد و فقط به اين دليل حفظ شده كه به نفع افراد خاصي است كه قادرند آن قوانين را بوسيلة فريب و زور و يا با توسل به سنت پابرجا نگاه دارند، كه اعمال اين قوانين منجر به تقسيم كار نابهنجار ميشود كه دوركيم آنرا شكل اجباري تقسيم كار مينامد. در جامعة جديد بنيان اصلي اخلاقيات و همبستگي اجتماعي، رشد و شكوفايي فردگرايي است، يعني شكوفايي آزادانة نيرويي اجتماعي كه درون هر فرد وجود دارد. در تقسيم كار بهنجار، خود واقعي فرد كه شامل تواناييهاي ويژه و استعدادهاي ذاتي وي است، مجال رشد كردن مييابد.
در اين نظام، افراد به جايگاه مناسب خود در جامعه دست مييابند و به خواستههاي خود ميرسند و در عين حال توانايي خود را براي رفع حوايج جامعه به حداكثر ميرسانند، ولي در تقسيم كار اجباري، افراد قدرتمند بر حسب منافع شخصي و خودخواهي عمل ميكنند و با قواعد خود، پايگاه برتر خود را حفظ و ديگران را وادار به اجراي نقشهايي ميكنند كه با در نظر گرفتن تواناييها و علايق آنها، مناسب و عادلانه نيست. با وجود اين، شرايط اجباري تا اندازهاي قادر به ايجاد همبستگي است ولي به صورت ناقص و مسئلهساز و خطر فروپاشي نهايي آن را تهديد ميكند. در چنين نظامي خير جامعه و اكثر شهروندان، تابع اهداف خود خواهانة عدهاي معدود است (همان، ص 108).
جنگ طبقاتي يكي از پيامدهاي اين نوع تقسيم كار است كه در آن طبقههاي پايين سعي ميكنند نقشي را كه عرف و قانون به آنها تحميل كرده تغيير دهنده و طبقه حاكم را از مالكيت محروم كنند، و به اصطلاح نحوة توزيع نيروي كار بپردازند.
دوركيم ميگويد در اين تقسيم كار تحميلي فرد و جامعه به درستي به منافع خود نميرسند، لذا نابرابري بيروني بايد به هر قيمتي شده از بين برود زيرا كه همبستگي ارگانيك را به خطر مياندازد و براي بقا جامعه مخاطرهآميز است. در چنين شرايطي بدترين بيعدالتي، ناممكن ساختن تضاد و نپذيرفتن حق افراد براي مبارزه كردن است (همان، ص 109).
كار بيگانه شده از نظر كارل ماركس
از نظر ماركس از خودبيگانگي به وضعي اطلاق ميشود كه در آن انسانها تحت چيرگي نيروهاي خود آفريدهشان قرار ميگيرند و اين نيروها به عنوان قدرتهاي بيگانه در برابرشان ميايستد. از نظر او همه نهادهاي عمدة جامعة سرمايهداري، از دين و دولت گرفته تا اقتصاد سياسي، دچار از خود بيگانگياند (كوزر، 1372، ص 84).
از نظر ماركس از خودبيگانگي در قلمرو كار، چهار جنبه دارد:
1- انسان از محصولي كه توليد ميكند بيگانه ميشود يعني جدايي كارگران از كنترل محصولهاي توليدي و عمده ثروت حاصل از آن نيز به سرمايهدار ميرسد نه كارگر.
2- بيگانگي از فراگرد توليد، تقسيم كار به امور تخصصي و تكراري و عدم كنترل فرآيند كار در چنين شرايطي فرصت پرورش آزادانة انرژي فكر و فيزيكي را از كارگر سلب ميكنند، كار ديگر نياز انسان براي خلق كردن را برآورده نميكند و به جاي آن وسيلهاي خارجي و بيگانه براي رفع حوايج ديگر است.
3- بيگانگي انسان از خودش در نتيجة تقسيم كار و استفاده از ابزار مكانيزه كه افراد تابع دستگاهي شدهاند كه خود خلق كردهاند و انسان ديگر نميتواند جنبههاي گوناگون شخصيتاش را بپروراند.
4- انسان از خود بيگانه از اجتماع بشري و از هستي نوعياش نيز بيگانه ميگردد و پول جاي روابط انساني را ميگيرد.
در جهان امروزي اقتصاد داراي يك نظام بسيار پيچيده تقسيم كار است كه علاوه بر جنبههاي مثبت آن نظير سرعت بالاي توليد، تخصصي شدن كارها باعث كاهش همبستگي افراد و نيز مواقعي بيگانگي در بين افراد شده است كه در صورت اصلاح نظام تقسيم كار سرمايهداري از آنومي و تضاد طبقاتي و بيگانگي جلوگيري خواهد شد.
از نظر دوركيم تكامل طبيعي تقسيم كار موارد نابهنجار را تقليل ميدهد. از نظر او تقسيم كار و نياز آن به تخصص منجر به از بين رفتن تعصبهايي شده كه بر اساس آن در زمانهاي قديم افراد صرفاً به دليل تبار اشرافي يا برتري ديني در مقامهاي بالا قرار ميگرفتند. در اين حالت شايستگي و مهارتهاي خود جاي خويشاوندي و ويژگيهاي وراثتي را گرفته و باعث ايجاد عدالت در جامعه ميگردد. لذا دولت با اعمال سياستهايي ميتواند به مبارزه با نابرابري و بيعدالتي در جامعه پرداخته و سطح رفاه اجتماعي را بالا برده و مشقت كارگران را كاهش داده و فاصلة طبقاتي بسيار زيادي كه در جامعه ايجاد شده است را كم كند و جامعهاي بهنجار و سالم ايجاد نمايد.
منابع و مآخذ
1- بريجانيان، ماري، فرهنگ اصطلاحات فلسفه و علوم اجتماعي، بهاءالدين خرمشاهي، پژوهشگاه علوم انساني و مطالعات فرهنگي، 1373، تهران.
2- دوركيم، اميل، دربارة تقسيم كار اجتماعي، باقر پرهام، كتابسراي بابل، 1369، بابل.
3- كوزر، لوئيس، انديشة بزرگان جامعه شناسي، محسن ثلاثي، انتشارات علمي، 1372، تهران.
4- گرب، ادوارد ج، نابرابري اجتماعي، محمد سياهپوش و احمد رضا غرويزاد، نشر معاصر، 1381، چاپ دوم، تهران.
5- گيدنز، آنتوني، جامعهشناسي، منوچهر صبوري، نشرني، 1373، تهران.
کشش متقابل نمادین از دیدگاه جرج هربرت مید
چکیده :
اصطلاح کنش متقابل در بینشهای فکری مختلف به معنای متفاوتی به کاربرده شده است. برخی آن را به صورت محدود و برخی به صورت وسیع تری به کاربرده اند. در واقع یعنی بعضی مکاتب و بینشها فقط یک یا دو عامل را در شکل دادن یک واقعیت و حوادث تاریخی اهمیت و غلوکرده و عوامل دیگر را نادیده گرفته اند و عده ای دیگر نه نتها عوامل مختلف را در ایجا یک پدیده اجتماعی مؤثر دانسته بلکه تأثیر این عوامل را برهم در نظر می گیرند به طور خلاصه در ایجاد یک واقعیت یک عامل و یک علت مهم نیست بلکه با توجه به شرایط زمانی و مکانی و بر حسب شرایط مختلف ممکن است به عوامل دیگر هم اهمیت داده شود. دیدگاه کنش متقابل دارای اصول و مفاهیمی می باشد که رابطه فرد و جامعه استخوان بندی آن را تشکیل می دهد. تبیین رابطه فرد و جامعه ریشه ای دیرین دارد و متفکران اجتماعی زیادی در مورد آن سخنها و نظرها داده اند. کنش متقابل آن را به گونه ای تازه بیان کرده است که می توان از آن به دو گروه - که یکی از آنها اعتقاد دارد که جامعه از مجموع افراد ساخته شده است و تقدم و اولویت را از آن افراد می داند و گروه دیگر که اولویت را به جامعه می دهند و فرد را بازتاب کننده خصلتهای جامعه خود می داند. و فرد را تابعی از جامعه به حساب می آورد- اشاره کرد. در کنش متقابل نمادین محور اصلی کنش به فرد داده شده است و در واقع محدوده کنش متقابل را در این دیدگاه برگرد فرد می چرخد و حالت خرد پیدا می کند. و در واقع کنش متقابل نمادین به انکار نیروهای اساسی و اصلی در مسیر حوادث اجتماعی و خواستگاه این نیروها می شود. و به تبیین کنش متقابل فرد می پردازد و از حالت کل به وضع خود تقلیل و حالت فردگرایی پیدا می کند. به همین جهت کنش متقابل نمادی مکتب نظری نبوده و دارای خصوصیات جامع و شرایط لازم در این زمینه نمی باشد و از آن به عنوان یک دیدگاه نظری یاد می شود. دیدگاهی که از یک دریچه خاص پاره ای از موضوعات را مطالعه می کند در جریان تبیین پدیده های اجتماعی جزئی از جریان وسیع تر می باشد . کنش متقابل نمادی در تبیین رفتارهای انسانی از مفاهیمی چون شخصیت و خود استفاده می کند.
چهره های مشهور این دیدگاه عبارتند از لایمن، گافمن، وانکن، جرج هربرت مید، هربرت بلومر، اسکات، گارفینکل که جورج هربرت مید و بلومر از افراد برجسته این نظریه می باشند. که در این مقاله به دیدگاه و نظریات جرج هربرت مید خواهیم پرداخت.
جرج هربرت مید به عنوان یک متفکر اجتماعی تحت تأثیر نظریه های مختلف بود ولی هیچ گاه از آنها تقلید نکرد و حتی با انتقاد از نظره هایی که به نظرش صحیح نمی آمد نظریه های جدید ارائه می داد. سه مفهوم اساسی پایه اصلی نظریات مید را تشکیل می دهد. که عبارتند از ذهن ، خود، جامعه، که از خصیصه های ذهن استفاده از نمادها برای شناسایی اشیاء در محیط افراد و دریافت شیوه هایی گوناگون در دسترسی به اشیاء و ممانعت از اعمال نامناسب و انتخاب جریان مناسب برای کنش آشکار می داند و خود را به من فاعلی و من مفعول که بر دو مرحله از رفتار عادی 1- مرحله برخاستن از انگیزه. 2- مرحله تکمیل آن در عمل دلالت دارد، تقسیم می کند. و از من فاعلی و من مفعولی برای اشاره به مراحل توسعه خود به کار استفاده می کند. و من فاعلی در واقع آگاهی یافتن از فعالیت است. یعنی آگاه شدن از اینکه فرد به طریقی در این یا آن مورد عمل می کند و من مفعولی را مجموعه ای از رفتارهای را شکل گرفته دیگران است که فرد آموخته است، که چه رفتارهایی برای فلان موقعیت ویژه مناسب می باشد و در مورد جامعه، به نظر مید نهادهای اجتماعی خصیصه های ویژه و نسبتاً پایدار کنش متقابل می باشد. که رفتار هر فرد به صورت متقابل با رفتارهای دیگران متقابل می باشد. اگر این رفتارهای متقابل به قصد مشترکی مربوط شوند و مدتی ثابت بمانند نهاد نام می گیرد. بطور خلاصه از نظر مید جامعه یا نهادها بیان کننده کنش شکل گرفته در میان افراد متفاوت است. وجود چنین تشکیلاتی از کنش متقابل، بر ذهن اتکاء دارد. بدون توانائی های ذهنی برای بعهده گرفتن نقش افراد نمی توانند فعالیت های خود را هماهنگ کنند. مید میگوید: رمز تأثیر آنی بعهده گرفتن چنین نقشی در کنترلی نهفته است که فرد قادر است بر پاسخ خود داشته باشد. کنترل کنش فرد در جریان همکاری در رفتار وی روی میدهد بشرط اینکه فرد بتواند نقش دیگران را بر عهده گیرد. کنترل پاسخ های خود فرد از طریق بعهده گرفتن نقش دیگران موجب میشود که این نوع ارتباطات از نقطه نظر سازمان و رفتار گروهی دارای ارزش بشود. بنابراین مید جامعه را بصورت پدیده ای می بیند که از کنش های متقابل مبتنی بر سازش در میان افراد ناشی می شوند. بدینگونه جامعه می تواند از طریق پویش هائی که به ذهن و خویشتن مربوط می شود، دوباره ساخته شود و دگرگونی یابد. حتی بنظر می رسد که مید یک قدم فراتر نیز میرود و تأکید می کند نه تنها دگرگونی در جامعه امکان پذیر است بکله غالباً نیز درگرگونیها قبل پیش بینی می شود. بطور خلاصه جامعه برای مید مبین الگوهای ساخته شده از فعالیت های هماهنگ است که از طریق کنش متقابل نمادی در میان افراد حفظ شده و دگرگونی می پذیرد. سپس نگهداری و دگرگونی جامعه هر دو از طریق پویش ذهن و خود صورت میگیرد.
واژگان کلیدی : کنش متقابل نمادی – ذهن – خود – جامعه- من فاعلی – من مفعولی – نشانه – نماد – تاریخ - زبان
مقدمه
اصطلاح و مفهوم کنش متقابل در بینش های مختلف فکری به معانی متفاوت و گوناگون به کار رفته است. برخی آنرا بصورت وسیع وجامع بکار برده و گروهی دیگر آنرا در محدوده تنگتری بکار گرفته اند[1].
مثلاً مارکسیست ها به عوامل اقتصادی در شکل دادن به حوادث تاریخی بیش از حد اهمیت داده و غلو کرده و نیروهای دیگر اجتماعی را، که در اصطلاح روبنا عنوان شده اند، نادیده گرفته یا کم بهاداده اند. کنش متقابل بین ایندو و تأثیر نیروهای گوناگون در شکل دادن به حوادث اجتماعی از نظر اینان بسیار مهم است و مطلب را چنین خلاصه میکنند. که در ایجاد پدیده های اجتماعی نه یک علت بلکه مجموعه ای از علل سهیمند، تنها یک عامل مهم نیست بلکه عوامل مختلف بر حسب شرایط متفاوت ممکن است اهمیت داشته باشند.
یا دیدی دیگری که امروز شایع است، توجه به فرد بصورت محور اصلی و اساسی کنش می باشد. در واقع محدوده کنش متقابل در این دیدگاه بر گرد فرد میچرخد و حالت خرد پیدا میکند. در ارزیابی این رویکرد ها هر دیدگاه و مکتبی، پس از معرفی مورد انتقاد نیز واقع شده است. نه تنها باید میان نیروها و عوامل مختلف کنش متقابل وجود داشته باشد، وهمه آنها در تبیین پدیده ها در نظر گرفته شود، بکله توجه به موضوعات دیگری مانند عامل زمان طولانی تر، مهم بودن و ارجحیت برخی عوامل نسبت به عوامل دیگر و سرانجام تعیین نیروهای شکل دهنده در مسیر حرکت تاریخی و خاستگاه این نیروها در ایجاد حوادث اجتماعی بسیار مهمند. کنش متقابل نمادی، این نیروها را تا حد فرد کوچک میکند و حالت انزوا به آن می بخشد. از اینرو مفهوم کنش متقابل در اینجا بسیار محدود و در واقع بصورت منتزع شده از زمینه اساسی مورد بحث قرار میگیرد. به بیان دیگر کنش متقابل نمادی با انکار نیروهای اساسی و اصلی در سیر حوادث اجتماعی و نادیده گرفتن خاستگاه این نیروها مدعی تبیین کنش متقابل فرد میشود و زمینه را از حالت کل بوضع خرد تقلیل میدهد و حالت فردگرائی پیدا میکند. بدینجهت کنش متقابل نمادی مکتب نظری نبوده ودارای خصوصیات جامع و شرایط لازم در این زمینه نیست. بنابراین از آن بصورت یک دیدگاه نظری یاد میشود: دیدگاهی که پاره ای از موضوعات اجتماعی را از دریچه خاصی مطالعه میکند و در تبیین پدیده های اجتماعی جزئی از جریان وسیعتری است. دیدگاه کنش متقابل دارای اصول و مفاهیم و زمینه ای است که رابطه فرد و جامعه استخوانبندی آن را میسازد. تبیین رابطه فرد و جامعه سنتی دیرین دارد و متفکران اجتماعی در این باره سخن ها گفته و نظرها داده اند. با اینکه این بحث تازگی ندارد، بنابراین دیدگاه کنش متقابل آنرا بگونه تازه ای مطرح می کند. ماحصل گفتار در تبیین رابطه فرد و جامعه را میتوان در دوگروه بیان کرد: اول، کسانیکه اعتقاد داشته یا دارند که جامع از مجموع افراد ساخته شده است و تقدم و اولویت از آن افراد است وگروه دیگر را نظر بر اینست که اولویت با جامعه بوده و فرد بازتاب کننده خصلت های جامعه خود می باشد. در اینجا فرد تابعی از جامعه بحساب می آید. بنابراین امروزه رابطه فرد و جامعه در بعد دیگری نیز مطرح می شود: از یک سود فرد تا چه حد خودش را با نظام حاکم و قوانین و مقررات و نست ها و فرهنگ غالب سازش می دهد و همنوا می داند واز سوی دیگر دولت و حکومت و نظام حاکم تا چه مرحله وحدی به حقوق فردی و اجتماعی احترام می گذارد و می کوشد گامهای وسیعی در فراهم کردن آنها بردارد.
تاریخچه و زمینه اولیه دیدگاه کنش متقابل نمادی[2]:
با اینکه دیدگاه کنش متقابل نمادی از نظریه رفتارگرایان- مانند نظریه تلقین- تقلید- تأثیر گرفته و سود جسته است. کنش متقابل نمادی اساساً تحت نفوذ مکتب پراگماتیسم در آمریکا شکل گرفت و در واقع بسیاری از چهره های اولیه این نظریه خود را پراگماتیست می دانستند. کنش متقابل نمادی برخلاف مکتب رفتارگرائی- که در تبیین رفتارهای انسانی بر تقلید اتکاء داشت- بر گرایش هاو معانی تاکید کرده و مفاهیمی مانند شخصیت و خود مرکز ثقلی در این زمینه بشمار می رود. چهره های مشهور این دیدگاه عبارتند از: چالزهورتون کولی ، جیمز مارک بالدوین، توماس، جرج هربرت مید، دانکن ، آرنولدروز، گافمن، هواردبکر، لایمن، اسکات، هربرت بلومرو گارفینکل با اینکه زمینه تاریخی و پیشین دیدگاه کنش متقابل نمادی را در مکتب مصلحت گرائی میتوان یافت ولی این دیدگاه در همان حد نمانده بلکه جهش های تازه ای داشته و نظرهای جدیدی عرضه کرده است. جرج هربرت میدوهربرت بلومر از چهره های اساسی و نظریه سازان مشهور این دیدگاه می باشند که به نظریات جرج برهرت پرداخته شود
جرج هربرت مید 1863- 1931 :
جرج هربرت مید جامعه شناس نبود بکله فیلسوف و متفکر اجتماعی بود که علاقه زیاد به درک پوشش ها و جریانهای اجتماعی داشت. وی از سال 1893 تا سال 1931 بتدریس فلسفه در دانشگاه شیکاگو پرداخت. مید از سال 1900 بخاطر تدریس روانشناسی اجتماعی در دانشگاه شیکاگو در سراسر آمریکا شهرت زیادی کسب کرد. وی هرگز نظریه های خود را بصورت منظم در کتابی عرضه نکرد. بلکه نظریاتش بصورت مقالات متعدد و پراکنده و جزو های درسی اشاعه می یافت و سالها بعد دانشجویانش آنها را منظم کرده در چهار جلد به چاپ رسانیدند. مید با اینکه تأثیر نظریه های مختلف بود، ولی هیچ گاه مقلد و دنباله رو صرف نبود، خلاقیتی داشت ومی کوشید تا با انتقاد آنچه بنظرش صحیح نمی آمد، نظریه های جدیدی ارائه دهد. چنانکه مثلاً هر سه دیدگاه و ونت واتسن و ویلیام جیمزوجان دیوئی را با اشاره به نقصان ها و کمبودهای آنان بنقادی کشید و ونت را که وجود ذهنی را از پیش مسلم میدانست مور انتقاد شدید قرار داد. مید به نظریه واتسن که به ذهن کم بها میداد خرده گرفت و سرانجام نظریه دیوئی را که به چگونگی توسعه و رشد ذهن توجه نمی کرد مورد سئوال قرار داد. بدینگونه مید با انتقاد از نظریه هائی که راجع به ذهن داده شده بود به ارائه نظریه تازه ای رسید[3].
وی در دنبال فسلفه مصلحت گرائی درباره معنی دار بودن نمادها که منجر به پاسخ های جمعی میشود، بسوی بحث گروهی و نظریه ارتباطات کشانده شد. او جمع بندی خود را مبتنی بر دو فرض اساسی آغاز کرد:
الف- شرایط بدنی انسان افراد را برای حفظ بقاء بسوی همکاری با یکدیگر کشانده است.
ب- کنش هائی که در میان انسان ها همکاری را موجب شده ادامه خواهد یافت.
بنابراین سه مفهوم اساسی مطرح است که در واقع پایه اصلی نظریات او را می سازد. اینها عبارتند از:
1- ذهن:
یکی از مسائل اساسی که برای مید مطرح بود، آگاهی انسان بود. آگاهی پاسخهایی است که بدن در مقابل انگیزه از خود بروز میدهد. آگاهی از این زاویه بمعنی اطلاع یافتن از آنچیزی است که بدن انجام می دهد. در واقع آگاهی بموازات عمل بود و اگر دقیقتر بگوییم، کنش در وضعیتی پیشتر از آگاهی قرار داشت. بدینسان وونت و روانشناسان رفتارگرا، آگاهی را از طریق فیزیولوژی تبیین می کردند. خرده هائی که مید بر این نظریه گرفت چنین بود که: اولاً این نظریه بر تمایز بدن و ذهن که فلاسفه در این باره سخن ها داشتند- تأکید میکرد. مید به چنین آغازی شک داشت. با این همه روشن بود که بدن به انگیزه پاسخ میدهد و هیچ شیوه تجربی برای برانگیختن ذهن برای انجام همان عمل وجود ندارد. بنظر مید جدا کردن ذهن و بدن در واقع اشتباه بود. وی در جستجوی یافتن شیوه دیگری بود که ذهن را از بدن ناشی بداند ولی در عین حال برایش اهمیت برجسته تری قایل شود در چنین حالتی مید یم بایستی نشان دهد که ذهن در واقع هستی پاسخ دهنده ای است که می تواند مانند انگیزه مادی کنش را تحت نفوذ قرار دهد.
بدینگونه مید شدیداً نظریه جدائی بدن و آنچه را که آگاهی خوانده میشود، به انتقادی کشانید. وی استدلال می کرد که اگر آگاهی با پویش های بدنی موازی باشد، همه شرایط عاطفی یا بدنی که با پاسخ های بدنی همبستگی دارند، الزامی میبایست با پوشش آگاهی نیز همبستگی داشته باشند. بدینسان مید از قابل روانشناسی رفتاری قدمی فراتر رفت و معتقد شد که هدف برنامه روانشناسی رفتار کشف همبستگی ها در میان همه حالت های بدن است که آگاهی را نیز در بر میگیرد. در چنین زمینه فکری مید اهمیت آگاهی را بر جسته می کند. بنظروی آگاهی بهمان اندازه واقعیت دارد که انقباض و انبساط عضلات واقعی اند. بدینگونه مید واقعیت انکار ناپذیر آگاهی را بعنوان عنصری فعال با روانشناسی تجربی در هم آمیزد و مدعی شود که این گردآوری در واقع شرایطی را که تحت آنها تجارب حاصل میشود، آشکار میسازد. بدنیگونه مید بر آگاهی هائی که تحت شرایط معینی ایجاد می شد تکیه می کند. در این زمینه فکری مید نظرش را راجع به ذهن فرمول بندی کرده است. بحث مید از ذهن در واقع به نمادها و ارتباطات اختاص یافته است. وی برای فهم چگونگی ذهن بحث خود را با ارتباطات در میان حیوانات آغاز کرده و نشان میدهد که چگونه انسان از طریق بکار بردن نماد از آنها متمایز میوشد. مید متوجه شد که در رفتار نمادی تقلید چه نقش مهمی را بازی می کند؛ حیوان از طریق تقلید، آنچه را که دیگران می کنند و او می بیند و می شنود، انجام میدهد. انسان نیز چنین است یعنی افرادی را که صداهای معینی در وضعیت های مشخص از خود بروز میدهند، مشاهده میکند. آنگاه این صداها را بهم مربوط کرده و با خودش در میان میگذارد. البته چنین تبیینی از زبان کافی نیست. گرچه چنین چیزی رخ میدهد ولی انسان نمی تواند تنها از طریق تقلید صرف ارتباط برقرار کند. مید تأکید می کند که افراد توانائی اشاره کردن به خود – را مثل دیگران – دارند. یعنی همانگونه که به دیگران اشاره می کنند می توانند به خود نیز اشاره کنند. افراد قادرند در هنگام سخن گفتن، کلمات را بگونه ای که قصد دارند تغییر دهند و با وضعیت جور کنند. این حالت را مید رفتار ذهنی شده نامیده است. و آنرا رفتاری می دانسته که همیشه در زمینه انگیزه- پاسخ و ادراک قرار دارد. نظر مید را در باره ذهن میتواند چنین خلاصه کرد: خصیصۀ منحصر بفرد ذهن انسانی در توانائی های زیر نهفته است:
1- استفاده از نمادها برای شناسائی اشیاء در محیط اطراف،
2- دریافت شیوه های گوناگون دسترسی به اشیاء
3- ممانعت از اعمال نامناسب و انتخاب جریان مناسب برای کنش آشکار در دسترسی به اشیاء.
در این پوشش ذهنی یک ساخت محسوب نمی شود بلکه یک جریان است. وجود و داوم جامعه و همکاری در گروههای متشکل به این توانائی ذهن انسانی برای اجتناب از روش های نامناسب و انتخاب شیوه های صحیح ومناسب برای همکاری مربوط می شود. بیشترین تحلیل مید بر این نکته متمرکز می شده که این توانائی چگونه در انسانها ظاهر شده است وقتی که نوزدادان توسعه ذهنی پیدا نکنند، نه خودی خواهد بود و نه برایشان جامعه ای وجود خواهد داشت. از نظر مید، ذهن از درون پویش های انتخاب شده بر میخیزد یعنی کودک برخی حرکات و اشارت را که برای بقایش حیاتی است انتخاب می کند. چنین گزینشی که سازش کودک را تسهیل می کند، میتواند یا از طریق روش آزمایش – خطا روی دهد یا با کمک افردی که نوزاد با آنها باید همکاری کند سرانجام از طریق این پویش ها است که حرکات و اشارات هم برای نوزاد و هم برای کسانیکه اطراف او هستند معانی مشترکی خواهد داشت. با چنین توسعه ای، حرکات وا شارات در جریان کنش متقابل بر اشیاء معین و وضعیت یکسانی برای همه دلالت خواهد کرد.ن هنگامیکه حرکات و اشارات به چنین معانی مشترکی دلالت می کند، مید آنها را حرکات و اشارات ساختگی می خواند. این حرکات و اشارات ساختگی در جراین برقراری کنش متقابل میان افراد مشکلاتی فراهم می کند. زیرا آنها برای ابزرا تمایل و خواسته های معینی بکار میرود که برای همه آن افراد ممکن است یکسان نباشد. در نتیجه این امر باعث افزایش توانائی انسانها برای سازش با یکدیگر می شود.
توانائی استفاده و تفسیر حرکات و اشارات قرار دادی با توجه به معانی مشترک آنها، بیانگر اهمیت توسعه ذهن، خود و جامعه می باشد. انسانها با درک و تفسیر حرکات و اشارات توانائی ایفای نقش یکدیگر را آشکار میسازند. زیرا بدینوسیله آنها از نیازها و تمایلات و اوضاع و احوال یکدیگر مطلع میشوند. با خواندن و اطلاع پیدا کردن از نشانه های قرار دادی آشکار، افراد قادر میشوند شیوه های مختلفی را که سازش دیگران را تسهیل می کند شرح دهند. بنابراین قادر بودن به انکه کسی خود را جای دیگری بگذارد یا بقول مید ایفای نقش دیگری را بعهده بگیرد موجب میشود که افراد در سطع وسیعتری از کنش متقابل به همکاری دست یابند. بنابراین از نظر مید موجودی که دارای توانائی فهم اشارات وحرکات قرار دادی باشد و بتواند با استفاده از آنها خود را جای دیگران بگذارد و نیز بتواند تصوراتی از شیوه های اعمال و راه حلهای مختلف داشته باشد، صاحب ذهن است.
2- خود:
مید مفهوم خود را به من فاعلی[4] و من مفعولی تقسیم کرده است. بنظر وی چنین تقسیم بندی بر دو مرحله از رفتار عادی دلالت می کند: مرحله برخاستن از انگیزه و مرحله تکمیل آن در عمل.
1-2- من فاعلی
بیان کننده ان جنبه از خود است که رساننده فردیت هر کس است. به بیان دیگر هویت فرد به آن مربوط است. هر چند فرد در یادگیری الگوهای رفتار خاصی را کسب می کند که ویژه اوست و وی را از بقیه متمایز می کند، بنابراین نباید از نظر دور داشت که این رفتارها ای فعالیت ها در ابتدا از راه تقلید یا از طریق رابطه انگیزه – پاسخ نمایان می شوند. در این مرحله هنوز فرد بر آنها کنترلی ندارد یا بقول یمد هنوز به آگاهی فرد در نیامده اند. بعداً من فاعلی وارد صحنه و تصویر می شود و از این اعمال و رفتار مختص بفرد آگاه میشود. پویش نضج گیری در واقع پویش آشنائی من فاعلی با رفتارهای شخصی است، من فاعلی در واقع آگاهی یافتن از فعالیت است. یعنی آگاه شدن از اینکه فرد بطریقی در این یا آن مورد عمل می کند. از اینرو مید میگوید من فاعلی باعث هویت من می شود زیرا ما خودمان را می بینیم که عمل کردیم. باید در نظر داشت که من فاعلی بعنوان یک چهره تاریخی- که تا کنون عمل کرده- وارده صحنه می شود. این در واقع خاصیت بازتابی آگاهی است. یعنی من فاعلی که از خود برخاسته به رفتارها و واکنش نشان میدهد: رفتارها را تحت تأثیر قرار میدهد و آنها را مرتباً تصحیح می کند تا با وضعیت جدید سازش کنند.
2-2- من مفعولی
من مفعولی بخش دیگری از تقسیم تحلیلی خود اوست. در اینجا که میدنیروهای دنیای خارجی را بگونه ای که بر شخص میگذارند مطرح می کند. در این رابطه مینویسد که « من مفعولی مجموعه ای از رفتارهای شکل گرفته دیگران است که فرد آموخته است»[5] فرد از دیگران یاد می گیرد که چه رفتارهایی برای فلان موقیعت ویژه مناسب است. من فاعلی به من مفعولی واکنش نشان میدهد زیرا این من مفعولی است که رفتار شخص اجتماعی شده را راهنمائی می کند. در واقع این من مفعولی فرد است که هنگامیکه فرد درباره خو می اندیشد، آگاه است. زیرا در اصطلاح مید، من فاعلی فقط بصورت من مفعولی وارد آگاهی میشود.
این تحلیل و تقسیم بندی بنظر مغشوش کننده می آید. بنابراین باید در نظر داشت که ما در واقع من فاعلی را تجربه نمی کنیم بلکه فقط آنچه را که من فاعلی در گذشته عمل کرده است تجربه می کنیم. این سخن بدین معنی است که در لحظه حاضر که خود را تجربه می کنیم، من فاعلی چیز دیگری انجام میدهد که ما از آن آگاه نیستیم. از اینرو ما مشاهده میکنیم که دریک وضعیت رفتاری مشابه یا مغایر با دیگران از خود بروز داده ایم و بدینگونه من فاعلی بصورت من مفعولی- بگونه محصول جدید- وارد آگاهی شده است. بنابراین جای تعجب نیست که در روانشناسی اجتماعی جرج هربرت مید، بین جای من فاعلی و من مفعولی مغشوش شده است. خود این واژه ها چنان سریع دنبال هم می آیند که معانی دستخوش اغتشاش میشوند. البته اگر فلسفه این تقسیم بندی در نظر گرفته شود و به معنای این دو واژه دقت شود میتوان از چنین اغتشاش ذهنی خودداری کرد. من فاعلی و من مفعولی را برای اشاره به مراحل توسعه خود بکار میگیرد. این جدائی جنبه حقیقی ندارد بکله فقط در یک قالب تحلیلی امکان پذیر می باشد. مید برای حل و درک اینکه چگونه باید درباره مراحل خود گفتگو کرد به این تقسیم بندی می پردازد. با این تقسیم بندی مید من فاعلی را از تأثیر رفتار دیگران که من مفعولی می خواند متمایز می کند. مید می بایست رابطه این دو جنبه را در هر رفتاری نشان دهد.
مراحل توسعه خود
خودآگاهی هنگامی تحقیق میپذیرد که فرد از پیچیدگی کنش های متقابل اجتماعی که در میان انسانها رخ میدهد آگاه شود. در صورتیکه از این کنش آگاه نشود، از دیگران جداست و نمی تواند معنی خود را بعنوان یک موجود اجتماعی درک کند. بنابراین توسعه مفهوم خود به رشد حساسیت اجتماعی یعنی فهمیدن اجتماع مربوط می شود. بدینگونه از نظر مید خودآگاهی در واقع موضوع آگاهی از اجتماع است. خویشتن – داری یا تصاحب خود باید همزمان با آگاهی از اجتماع باشد. مراحل توسعه خود از نظر مید عبارتند از: مرحله آمادگی مراحل بازیهای ساده - مراحل بازیهای جمعی
1- 1- مرحله آمادگی:
این مرحله دوره ای است که از نوزدادی آغاز و تا آنجا ادامه میابد که بچه ها قادرند با خودشان از دیدگاه دیگران رفتار کنند. خصوصیت اصلی این مرحله رفتار تقلید آمیزی است که در آن کودکان اغلب توانائی تقلید رفتار دیگران را – که در واقع نقش های واقعی را بازی می کنند- آشکار می سازند. مثلا کودکی که میبیند پدر یا مادرش روزنامه میخوانند او نیز صفحاتی از آنرا بر میدارد و مانند بزرگتران شروع به خواندن می کند.
تنها اختلاف ظاهری که بین او و پدر و مادرش در خواندن روزنامه دیده میشود اینست که او صفحات روزنامه را وارونه جلو چشمش دارد، کودک با چنین تقلیدی از رفتار بزرگتران برای زندگی اجتماعی کاملتری بصورت یک فرد بالغ آماده میشود.
2-1- مرحله بازیهای ساده :
منظور مید از بازی ساده اینست که فرد بگونه ای عمل می کند که انگار شخص دیگری است یعنی در این مرحله کودک شروع می کند به ظاهر کردن توانائی که خود را از دیدگاه دیگری ببیند. این مهمترین مرحله رشد است و با توسعه ذهن و خودآگاهی همراه می باشد. در این مرحله کودکان آگاهانه نقش های اجتماعی متنوعی را بازی می کنند. با این همه در بازی کودکان عدم ثبات و وجود اشتباهات بصورت قاعده در می آید. مثلا برای کودک امکان نداردکه نقش واقعی پدرش را عمیقاً بداند. بلکه در این مرحله ممکن است به قسمت های معینی از نقش واقعی پدر دست یابد. کودک ممکن است برای اشاره بخود مثل پدرش ضمیرسوم شخص ر ابکار برد. مثلاًوقتی بابک میگوید: بابک پسر خوبی است به این حقیقت دست یافته است که او شیی دارای خصوصیات معین ( مثل خوب یا بدی ) است این وقتی است که او به خودش از نظر دیگران نگاه می کند. بدینگونه در این مرحله بچه ها آگاهانه قادرند نقش هائی را بصورت کلی بسازند و حتی قادرند با خودشان بصورت موجودات اجتماعی بازی کنند در این بازی آنها نقش های مختلفی را در نظر داشته سپس آنها را بهم ربط می دهند. بچه ها در این مرحله انگار به تنهائی هر یک سازی میزنند، ولی وقتی به مرحله بلوغ می رسند، مثل یک ارکستر کامل و تمام عیار می شوند.
توانایی کودکان در دیدن خودشان از دیدگاه دیگران آنها را در آستانه موجودی انسانی قرار میدهد که به نقطه ای نزدیک میشوند که میتوانند بصورت عضوی از اجتماع کارکرد داشته باشند. یعنی از فردیت خودشان- از ارزشی که در رابطه با واحد اجتماعی بزرگتر دارند- آگاه میشوند. بدینگونه میتوان مهمترین خصلت اساسی این مرحله را در درگیری بچه ها با نقش های اجتماعی متنوع دانست. کودک ممکن است یک لحظه نقش مادرش را بازی می کند و لحظه دیگر نقش بقال سرکوچه را و لحظه بعد نقش دیگری را. نقش ها ممکن است منظماً بهم مربوط نباشند ولی کودکان از خصلت نقش ها در جریان بازی آگاهه میشوند و بازی چنان نقشی در توسعه نمادها دارد که بچه ها را قادر می سازد تا به ماهیت نقش ها دست یابند.
3- 1- مرحله بازیهای جمعی:
مرحله ی بازیهای ساده به مرحله ی بازیهای مرکب منجر میشود و این مرحله سرانجام به فهم و درک عمیق اجتماعی می انجامد. بازی نقش ها مفهوم اصلی در زمینه توسعه خود است که از طریق بازتاب خویشتن از نظر گاه دیگران حاصل می شود. هر قدر شخص تعریفی را که از او میشود عمیق تر بپذیرد به نقش خود بیشتر آگاه می شود. این پذیرش کامل مجموعه نظریه های دیگران را راجع به خود، بعهده گرفتن نقش می خوانند. در هر دو مرحله بازی کیفیتی ممتد در اعتقاد به نقش وجود دارد که برای یادیگری و درک هویت خویشتن مفید است. بنابراین بعهده گرفتن نقش فراتر از بازی می رود و به اعتقاد منجر میشود. طرفداران نظریه کنش متقابل نمادی می گویند فرد از طریق کنش متقابل نمادی به مجموعه ای ثابت از تعاریف مربوط به خویش میرسد که خویشتن خویش را در آن زمینه و در برابر بازتابها می بیند. سپس رفتارهای وی سبب تقویت و تأئید این نظریه ها در ذهنش میشود خوشتن فرد در یک نظام ثابت از تعاریف دیگران وتعاریف مربوط به خود بصورت من مفعولی در می آید. بنابراین بر طبق نظر مید، خود حالت انفعالی ندارد یعنی فقط بازتاب تصاویر و نظرهای دیگران نیست. به بیان دیگر موضوع به این سادگی نیست که فرد با پذیرش تعاریف دیگران راجع به خود بخواهد یا بتواند دارای همان خویشتن باشد. در اینجا بنظر مید عامل دیگری مطرح است و آن تشخیص خود در جریان عمل است. بعهده گیری نقش در واقع در مقابل بازی کردن نقش است. سرانجام بعهده گرفتن نقش و خودشناسی در طرح مید به مفهوم تعمیم دیگران مربوط میشود. یعنی از نظر دیگران خویشتن عینیت مییابد، مثلا در ابزی شخص را وادار به پیروی از قواعد و مقررات بازی می کند و سپس وجود دیگران بصورت انتزاعی در می آید و بر چیزها و جنبه های دیگر تعمیم پیدا می کند. به بیان دیگر تعمیم دیگران شامل ارزشیابی و رفتارهای مردمان واقعی می شود و این حالت از وضعیتی به وضعیت دیگر میتواند در ذهن منتقل شود. بدینگونه در جریان رفتارها، مجموعه ای از ارزش های و موقعیت ها که توسط دیگران ایجاد شده بکار گرفته و تکمیل میگردند. بطور خلاصه مید بازی را به عنوان جزئی که ممکن جریان اجتماعی شدن است، میداند بچه ها از طریق بازی خود در زمینه شبکه نقش ها قرار میدهند. بدینگونه آنها نه فقط باید خود را در رابطه با فرد خاصی ببینند بلکه باید قادر باشند با افراد بیشتری رابطه برقرار کرده و به چگونگی و نوع این روابط آگاه باشند. بعلاوه افراد متفاوت ممکن است شیوهای مختلفی با هم مربوط باشند و خود این ارتباط در کودک تأثیر می کند. دست یافتن به چنین درک کلی، موفقیت محسوب میشود. در واقع بازی برای کودکان ساده ترین وسیله را برای در متن قرار گرفتن چنین روابطی فراهم می آورد، البته باید در نظر داشت که شبکه نقش ها و منزلت ها بسیا رپیچینده و انتزاعی هستند. هر کودکی که امروزه بدنیا می آید، با آگاهی از این نظام روباط باید بتواند کار ند و در درون این شبکه روابط به زندگی ادامه دهد. بازیها به پیشرفت این روابط کمک می کند. مید معتقد است کودکانی که در بازیها با مشکلاتی روبرو شوند، در جایگزینی در دوران اجتماع و در قرار گرفتن در متن شبکه روابط اجتماعی نیز با مشکلاتی مواجه خواهند شد. در واقع در جریان بازی خصلت جدیدی به توانائی کودک اضافه میشود و کودک را از طریق نماد با دیگران مربوط میکند. زیرا در این مرحله است که کودک احساسی را که مید آنرا تعمیم دیگران می نامد بدست می آورد. منظور مید از تعمیم دیگران در اصل یعنی برقراری رابطه وسیع با دیگران. در برقراری روابط با دیگران فرد از طریق استفاده از نماد به ایجاد تصوری از اجتماع در درون خود می رسد. به بیان دیگر کودک آگاهی اجتماعی پیدا کرده و در جریان بازی آنرا تجزیه می کند. همه این پویش ها به کنش متقابل متکی میباشد، و غنی تر کردن و گسترش این رابطه تنها از طریق نمادها امکان پذیر است.
3- جامعه:
در آغاز باید خاطر نشان کرد که مید اولین کسی نبود که به اهمیت زبان و نماد پی برده بلکه پیش از او فلاسفه دیگر این کار را کرده بودند. بنابراین سهم اصلی و اساسی مید را باید در توانائی وی در گردهم آوری ارتبا ط نمادی و اجتماعات انسانی- بصورت اجزا جدا ناپذیر از هم- دانست. یکی از آثار اساسی مید کتاب ذهن ، خود و جامعه است. در این اثر مید به ماهیت کلی کنش اجتماعی توجه دارد. نظریه وی در اینجا به فهم رابطه پیچیده فرد و جامعه کمک می کند. در پایان کتاب خصلت جدائی ناپذیری فرد و جامعه با تأکید فراوان آشکار می شود. بنظر مید جامعه و فرد را نمی توان در مقابل هم گذاشت. بین آنها دو گانگی نیست بلکه در واقع آنها اجزای لایتجزای یک پویش مشتر کند. به بیان دیگر فرد و جامعه دوروی یک سکه اند، با این همه باهم تفاوت نیز دارند. از اینجاست که مید حالت پیشی داشتن جامعه بر فرد را میپذیرد. مید با طرح جدید رابطه فرد و جامعه می کوشد تا از پویش و جریان توسعه آگاهیهای شخصی و اجتماعی افراد در درون جامعه تصویر جامعی بدست دهد. در اینجا مید درباره فشارهای اجتماعی صحبت به میان می آورد که بصورت مختلف از قبل آگاهی اجتماعی و تعهد اخلاقی و غیره ظاهر می شود. فشارهائی که دارند برتری جوید. بدینگونه آگاهی اجتماعی که در جریان آموزش اجتماعی شدن کودک پدید میآید قادر است محرکات بدنی و فیزیکی ابتدائی را تحت فشار قرار دهد. برای مید آگاهی اجتماعی مثل هر چیز اجتماعی دیگر واقعی است و مشکل میتوان دریافت که چرا چیزی بظاهر غیر ضروری و انتزاعی مثل تعهد اجتماعی چنین فشاری بر فرد دارد. بنابراین منابع و آثار قدرت اعتقادات وبارورهای فرد و بارورهای آدمی- که دارای چنین نیروئی هستند- حیرت آور است و اعتقادات را باید بصورت شکلی از معانی نمادی در نظر گرفت. یکی از اصول اساسی مید در باره جامعه اینست که ارتباطات شامل مشارکت یک فرد در زندگی دیگران است. این اصل به نظر مید در باره ذهن و ادعای اینکه ذهن در ارتباطات پدید میآید بر می گردد. از اینرو در مفهومی که معتقدین به کنش متقابل نمادی در باره جامعه و خود قائلند دو گانگی دیده میشود: هر چند جامعه خاستگاه ضروری و اولیه توسعه خودهاست ولی افرادجامعه را می سازند. البته گروهی بحق بر این دیدگاه خرده می گیرند که به شویع قانع کننده ای به جامعه نگاه نمی کند و اصولاً از لحاظ تاریخی و جریان توسعه آنرا نادیده میگیرد و وجودش را بصورت امر مسلم شده فرض می کند. بحث دیدگاه کنش متقابل نمادی این است که اولین جامعه که قادر بود اولین خودها را ایجاد کند، از آنجا بوجود آمد بلکه می کوشد تا رابطه سازمان اجتماعی را با استفاده از ارتباطات درک کند؛ اینجا دوباره رجعت به اصل ارتباط نمادی است. هنگامیکه این اصل بصورت دو طرف و متقابل بکار میرود- در واقع جزء خصلت ذاتی آن است- سبب برقراری سازش بین افراد میشود. مید این جریان سازش را انتقاد از خود می نامد و منظورش این است که رفتارهای فرد با دیگران تناسب پیدا می کند که نتیجه آن یک کنش وحدت یافته است.
بصورت مشخص تر بعضی از عقاید مید درباره نهاد اجتماعی در جامعه چنین است:
بنظر او هادی اجتماعی خصیصه های ویژه و نسبتاً پایدار کنش متقابل هستند. رفتارهای هر فرد بصورت متقابل با رفتارهای دیگر بهم پیوسته است. اگر این رفتار های متقابل به قصد مشترکی مربوط شوند و مدتی ثابت بمانند، نهاد نام می گیرند. وی نهادها را انعطاف پذیر می داند یعنی با تغییر وضعیت ها یا تغیر ماهیت مسایل دگرگون می شوند با اینهمه میگوید که نهادها ممکن است بصورت غیر قابل انعطاف و سخت نیز در آیند. البته مید توضیح نمی دهد که چگونه نهادهائی که قابل انعطاف اند بصور خشک ومنسجم در می آیند. بنابراین اعتقاد راسخ دارد که نهادها چه بصورت قابل انعطاف چه منسجم در اثر اعمال اخلاق افراد انسانی دگرگون می شوند و اعمال انسانی از چهارچوب آنها فراتر می رود. در اینجا مید فرد را در ستیز و آویز با جامعه قرار نمی دهند بلکه دوباره موضوع من فاعلی و من مفعولی را مطرح می کند و می گوید هنگامیکه افراد در کنش جمعی بسوی هدفهای مشترکی مشغول فعالیت هستند، تأثیراتی را که از تمایز شدید بین خود و دیگران دارند ضعیف می بینند . در این نوع کنش من مفعولی فرد در واقعیت با من مفعولی افراد دیگر چنان آمیزشی پیدا می کند و کامل میشود که سرانجام به تضعیف من فاعلی او منتهی می شود.
1- نشانه ها، نمادها و تاریخ
1-1- نشانه ها و نمادها
نظریه مید در باره نشانه ها و نمادها[6] را میتوان بقرار زیر خلاصه کرد: هنگامیکه مردم از طریق بردن نماد دست به برقراری کنش متقابل می زنند در واقع به فعالیتی منحصر به فرد پرداخته اند. بغلط تصور میشود که با مراجعه به رفتار غیر نمادی حیوانات میتوان برفتار نمادی انسانها پی برد. حیوانات فقط از طریق نشانه ها با هم رابطه برقرار می کنند نه از طریق نمادها. در عوض انسانها قادرند که هم از طرق علائم و نشانه ها و هم نمادها با هم رابطه برقرار کنند. از جمله تمایزی که مید بین نشانه و نماد ها قائل می شود اینست که هر نشانه دائماً یک پاسخ خاص را بدنبال دارد. در حالیکه نماد همیشه یک پاسخ معین را بدنبال ندارند بلکه بوسیله افرادی که در هر موقعیتی با آن روبرو هستند تفسیرهای گوناگونی از آنها می شود. یکی از مشهورترین مثالهای مید در این زمینه خصلت کنش متقابل بنی دو سگ در حال نزاع است. هر دو سگ در چنین وضعیتی یکدیگر را محاصره می کنند و حالت تهدید آمیزی بخود می گیرند. هر یک از طریق انگیزه فوری به سگ دیگر پاسخ میدهد و انگیزه هم نسبتاً دارای پاسخ ثابت هستند و وقتی انگیزه از بین میرود، رفتار نیز محو میشود. در چنین شرایطی یکی موج.د فقط از طر یق نشانه به موجود دیگر پاسخ می هد. مثال دیگر در این زمینه شیر خفته ای است که وقتی از خواب بیدار می شود و میغرد حیوانات اطراف ممکن است از ترس فرار کنند- در حالیکه شیر قصد تهدید و ایجاد ترس در آنها نداشته است. غریدن نشانه ای است که نوعی پاسخ را- که فرار حیوانات دیگر باشد- بدنبال دارد. ولی با نماد یک عنصر دیگر وارد صحنه میشود و آن ضرورت معانی مشترک است. این میرساند که سلوک اجتماعی همیشه تابع تحلیل مشخصی نیست. اگر محتوای نمادی بین همه اعضاء مشترک باشد آنگاه کنش متقابل نمادی نسبتاً منظم و آسان صورت می گیرد ولی هنگامیکه محتوی نمادی بین همه مشترک نباشد، از کنش متقابل نمادی تا حد زیادی جلوگیری می شود و وقوع آنرا فقط در مراتب پائین تر امکان پذیر می کند. هر کس که کوشیده است بادیگری که هم زبان او نیست باب گفتگو و مکالمه را باز کند خوب میداند که برقراری این رابطه اجتماعی چقدر مشکل است. بدینگونه استفاده از نماد بیان کننده وجود یک نظام اجتماعی و فرهنگی است: یعنی شبکه روابطی از ارزش ها، معانی ، علایق و احساسات است که در واژه های گوناگون یک زبان متجلی شده است ولی استفاده از نشانه نیازی به نظام فرهنگی ندارد.
2-1- واقعیت تاریخ
در رابطه با واقعیت تاریخ مطلب از این قرار است که از نظر کنش متقابل نمادی، نمادها واقعی هستند البته در بتن نظام های اجتماعی دیدگاه های مختلفی وجود دارند که عده ای به مراتعی بودن نظام اجتماعی تأکید وعده ای دیگر زمینه اساسی را در روابط و نظام اقتصادی یافته اند. حال آنکه از نظر مید چون جامعه باید دوام و بقا داشته باشد وجود نوعی تاریخ ضرورت دارد. بنظر او تاریخ موفقیت عجیبی است برای انسان که از طریق آنچه که در گذشته رخ داده ودیگر وجود ندارد و « واقعی » است به زمان حال و حاضر و واقعی انتقال داده میشود. نمادها از طریق ایجاد و نگهداری تاریخ قادرند گذشته های را نگهدای کنند. مید این توانائی نمادها را برای ساخت اجتماعات بسیار مهم می داند. از یک نظر تاریخ برای اجتماع به مثابه آئینه ای است که فرد در آن میتواند خویشتن ها جمعی[7] را ببیند. همانگونه که مفهوم خود برای فرد مهم است و برای او وسایل یار برای پیوند و آمیزش با اجتماع فراهم می آورد، تاریخ نیز همه اجتماعات را در پروراندن حس هویت توانمند می سازد. از نظر مید زبان و نماد اجزاء و خصلت های جدا نشدنی از یکدیگرند. بدون نماد مردم تصوری از زمان نخواهند داشت. نمادها، گذشته و آینده را در زمان حاضر مجسم می کنند ولی سایر حیوانات فقط از طریق مکانیسم زیستی قارند به تغییرات زمانی و فصلی و نیازهای جسمانی پاسخ دهند: مانند آبستن شدن و بچه داری. انسان از طریق زبان دارای تاریخ اجتماعی یا بقول انسان شناسان صاحب فرهنگ میشود. همینطور ما بوسیله زبان دارای تاریخ فردی یا شخصیت می باشیم. بدینگونه نمادها هم عناصر شخصی و هم عناصر اجتماعی هستند. از طریق نمادها نه تنها از خود آگاه می شویم بلکه از گذشته مان و آنچه با دیگران بصورت مشترک داشتیم آگاه می شویم . همچنین از طریق نماد به آینده سازی میپردازیم. بدینگونه در آثار مید نماد واقعیت پیدا می کند و زبان فقط یک ابزار ساده نیست که مردمان اولیه برای رفع مسا ئل مادی اختراع کرده باشند. بکله از طریق زبان مردم بیشتر از خود و حتی از محیط و پیرامون خود آگاه می شوند و میتوانند نظام های فرهنگی و اجتماعی حیرت انگیزی روی زمین بسازند.
مید در تحلیل نظم اجتماعی در واقع بر نمادها و کارکردشان تأکید می کند . برای آگاهی از ماهیت منحصر بفرد انسانی ضرورت دارد که نماد، زبان و ارتباطات مورد بررسی کامل قرار گیرد. بنظر وی نقطه آغاز فهم نمادها اینست که تشیخیص دهیم نمادها واقعیت خودشان را می سازند. مید در رابطه فرد و اجتماع بر پویش و چگونگی دست یابی به نمادها تأکید می کند. لحظه آغاز رشد خود و توسعه جامعه با کسب نمادها همراه است که به فرد اجازه میدهد خودش را بصورت یک حادثه احیاناً متمایز از جهان بشناسد و به خویشتن خویش چون افراد دیگر نگاه کند. در نظام نمادی اصطاحاتی وجود دارد مثل من، خودم یا نامهائی که بدان وسیله همدیگر را فرا می خوانیم. ضمن بکار بردن این اصطلاحات میتوانیم به مرز اجتماعی برسیم: نیروئی که فرد و اجتماع را به هم می پیوندد . وقتی از کسی سوال شود که : کی هستی؟ پاسخ ها احتمالاًعبارتست از مسالمانم، محصلم، کارمندم، متأهلم و غیره و تا وقتی که اصطلاح خود مرجعی نباشد- یعنی تا وقتی شخصی از فردیت خود آگاه نباشد- این شکل از رابطه و الحاق شخصی و جامعه روی نخواهد داد. کنش متقابلی که با جامعه داریم، حداقل متکی است بر دو مجموعه اولیه از نمادها: از یک سو اصطلاح خود مرجعی داریم، از سوی دیگر اصطلاحاتی که به جنبه های مختلف زندگی اجتماعی بر می گردد. این در واقع قسمتی است که به کنش متقابل نمادی مربوط میشود. بنابراین همیشه خود به صورت نمادی با دیگران یعنی جامعه ارتباط دارد.
انتقادات
با این جمله شروع کنم که کنش متقابل نمادین یک دیدگاه نظری است که یک نظریه با توجه به مطالعات کم اینجانب انتقادات نظریه را در سه مرحله بیان کرده اند و تقریباً همه بر این سه نکته تاکید دارند در مفاهیم اصلی- فرضیات اساسی- روش شناسی این دیدگاه که در مورد مفاهیم اصلی می توان در نظریات مید بویژه در نظری وی راجع به زبان جستجو کرد. چرا که زبان عاملی است که بیش از هر چیز دیگر کارهای کنش متقابل گرایان را به هم مربوط می کند و وحدت می بخشد حال اینکه توجهی که مید از زبان رفتارگرایی بر می خیزد یعنی مید اعتقاد دراد که نماد برای کنش و نتایج آن به کار می رود، از زبان بر می خیزد و اصوات و حرکات نشانه هایی هستندکه به حوادث مشخص در شرایطی معین دلالت می کنند که با این حالت باید اصول کلی و قابل تعمیم درباره اصوات وحرکات و نشانه ها در زبان یافته شود. که هر چند که مید در این مورد جواب می دهد که ادراک انتخاب است و معنی بخشیدن به چیزی و مهم دانستن چیز دیگر یک پوشش انتخابی می باشد ولی یک جواب کلی و مبهم می باشد و ذهن کنجکاو را قانع نمی کند زیرا معلوم نیست پرپایه ملاک و ضابطه انتخاب صورت می گیرد.
مشکل دیگر نظر مید درباره زبان به خلاقیت و ساخت زبان مربوط می شود. مید با صراحت تمام، در توجیه دید رفتارگرایانه خود از زبان، حرکات و اصوات خاص را به اعمال معینی ارتباط می دهد. بنابراین به وضوح دیده می شود که افراد جملاتی را که روزانه بکار میبرند، به آن شکل و حالت و ترکیب و تن صدا هرگز نشنیده اند و جملات کاملاً تازه اند، و احتمالاً هرگز به آن شیوه و حالت تکرار نخواهند شد. این امر حتی در مواردی که وضعیتهای کنونی مشابه وضعیت های پیشین باشند نیز صادق است. مید از اینکه چگونه افراد در زمانهای مختلف و وضعیت های متفاوت می توانند بطرق بسیار مختلف و متنوع واژه ها را بکار برند، سختی بیان نمی کند، راه حل این مشکل را باید در اصلی که زبان شناسان امروزه عنوان می کنند. یافت: زبان یک شیوه ساختی برای برقراری ارتباطات است، یعنی ساخت زبان چنین امکاناتی را فراهم می آورد که چنین چیزهائی رخ دهد. همه می دانند کودکی که از قواعد و دستور زبان چیزی نمی داند، می تواند جملاتی را بکار برد که از نظر دستوری کم و بیش صحیح است. بدین گونه اهمیت اساسی زبان در استفاده ساختی زبان نهفته است ( آنچه که مید از آن غافل مانده است) ضعف دیگری که مید به آن بی توجه مانده استفاده انتزاعی از واژه هاست. علاقه شدید مید به برقررای رابطه بین حرکات و کنش ها موجب شد که وی اصطلاحات مهمی را که ابداً ربطی به کنش ندارند، ندیده بگیرد. مفاهیم انتزاعی مانند زیبائی، عدالت آزادی، مرجع عینی ویژها ی ندارند. به بیان دیگر مثلاً زیبائی به یک کیفیت انتزاعی دلالت می کند که در مقوله چیزهای عینی نیست. سرانجام توجیه مید از رابطه فرد و گروه در ایجاد و بکارگیری واژه ها نارساست.
نتیجه گیری
چنانکه گذشت، جامعه بر توانائی های خود، بویژه پویش ارزشیابی خویشتن از نظر دیگران، متکی است. با اینکه مید شدیداً به این توجه دارد که چگونه جامعه و نهادهایش بوسیله ذهن و خود، نگهداری می شوند و بقاء می یابند مفاهیم بصورت چیزی که دائماً در دگرگونی است مورد توجه قرار می گیرد. این واقعیت که بعهده گیری نقش یک پویش مداوم در کنش متقابل است این موضوع را آشکار می کند که چگونه ایفاء نقش ها موجب سازش و دوباره سازی پاسخ های افراد میشود. یعنی سازش افراد را در بر دارد. در حالیکه از کنش های متقابل که منجر به تثبیت وضع یا دگرگونی در گروهها می شود از نظر مید قابل پیش بینی است بنابراین امکان این نیز هست که کنش های فوری و غیر قابل پیش بینی الگوهای موجود کنش متقابل را دگرگون سازند. در این زمینه بعهده گیری نقش بسیار مهم است. مید درباره ارتباط ذهن، خود و جامعه حرفهای زیادی دارد ولی در همه آثارش چگونگی این روابط روشن نیست و گاه نیز بسیار ابهام انگیز است. سالها بعد در اثر تحقیقات جدید جامعه شناسان و انسانشناسان دیگر و روابط بین این مفاهیم عریان تر شناسانده شد و سخن های مید تکمیل گشت. آثار جرج هربرت مید نفوذ عمیقی در جامعه شناسی داشته است. نظریاتش شامل نکات تازه ای است که قلمرو علوم اجتماعی را غنی تر کرد. با این همه افکار میدنه تنها به یک نیروی اصلی در جامعه شناسی تبدیل نشد بلکه تا مدتها نیز مهجور بود و فقط بصورت حاشیه ای مورد توجه کسانی قرار گرفت که در زمینه رفتارهای جمعی و روانشناسی اجتماعی کار میکردند.
در نتیجه کوشش شاگردان او، نفوذ مید مرتباً افزایش یافت. با اینکه نکات اصلی مکتب کنش متقابل از زمان مید تغییر نکرده است ولی شناساندن آن و ایجاد بحث و پاسخ گوئی به برخی نکات بعهده شاگردان او واگذار شد.
منابع :
1- ادیبی، حسینی و انصاری، عبدالمعبود (1358)، نظریه های جامعه شناسی (تهران؛ انتشارات جامعه ، چاپ دوم)
2- اکوف، آلن، تایلر ( 1356)، جامعه شناسی مقدماتی. ترجمه رجبعلی حاسبی. (تبریز، انتشارات نوبل. چاپ اوّل.)
3- توسلی،غلامعباس (1369)، نظریه های جامعه شناسی. (تهران : انتشارات سمت، چاپ اوّل)
4- ماس، هانیس (1382)، تاریخ جامعه شناسی. ترجمه دکتر عباس محمدی اصل. (تهران انتشارات حق شناس)
5- تقوی، علی محمد (1361)، تحولات اجتماعی جامعه شناسی غربگرایی. (تهران : انتشارات امیر کبیر، چاپ دوم)
6- کوئن ، بروس (1370)، درآمدب بر جامعه شناسی، ترجمه محسن ثلاثی. (تهران : انتشارات فرهنگ معاصر، چاپ اوّل)
7- کورز، لیوپیس (1368)، زندگی و بزرگان جامعه شناسی، ترجمعه محسن ثلاثی. (تهران : انتشارات سمت، چاپ اوّل)
8- رابرتسون، یان (1372)، درآمدی بر جامعه شناسی، ترجمه حسین بهروان (مشهد : انتشارات آستان قدس رضوی)
9- بطامی، اسعد (1357)، جامعه شناسی. (تهران : وزارت آموزش و پرورش، چاپ اوّل)
10- اشرف، احمد (1347)، جامعه شناسی طبقات اجتماعی در آمریکا. (انتشارات مؤسسه مطالعات اجتماعی)
11- چتیامبار، جی بی (1373)، مقدمه ای بر جامعه شناسی، ترجمه احمد جماران و مصطفی ازکیا. (تهران : نشر نی، چاپ دوّم)
12- ادیبی ، حسین (1358)، سیری در گرایش امروزین جامعه شناسی آمریکا. (تهران : انتشارات جامعه)
13- محسنی، منوچهر (1377)، جامعه شناسی عمومی. (تهران : انتشارات شابک، چاپ 15)
14- وثوقی، منصور (1370)، مبانی جامعه شناسی. (تهران : انتشارات کیهان، چاپ 10)
15- رشه، کی (1367)، کنش اجتماعی، ترجمه هما زنجانی زاده. (مشهد : انتشارات سلطان فردوسی مشهد)
16- ترابی، علی اکبر (1347)، مبانی جامعه شناسی. (تهران : انتشارات نسبی اقبال و شرکا)
17- تنهایی، ح.ا. (1371)، درآمدی بر مکاتب و نظرات جامعه شناسی ابتدا تا کنون. (مشهد، انتشارات مرندیز، چاپ سوم)
18- اگ برن و نیم کوف (1357)، زمینه اجتماعی، اقتباس، ا.ح. آریان پور. (تهران : انتشارات فرانکسیون، چاپ 15)
[1] - ادیبی – حسین ، (1357) نظریه های جامعه شناسی : (تهران – انتشارات جامعه) ص 250
[2] - اریبی، حسین، (1357) نظریه های جامعه شناسی : (تهران- انتشارات جامعه) ص 253
[3] - ثلاثی، محسن، (1368) زندگی و بزرگان جامعه شناسی (تهران – انتشارات سمت – چاپ اول)
[4] - I and Me
[5] این شعر فروغ فرخزاد در واقع چنین حالتی را با ژرفائی خاصی نشان میدهد:
این دگر من نیستم من نیستم حیف از آن عمری که با من زیستم
[6] - برای کسب اطلاعات بیشتر در مورد نما و نشانه به مقاله لسلی وایت در کتاب آقای حسین ادیبی با عنوان زمینه انسان شناسی مراجعه کنید.
[7] - Collective Selves
(فرم طرح درس روزانه) بنام خدا
مشخصات كلي
نام درس: جامعه شناسي يك موضوع درس: اجزاء و لايه هاي جهان اجتماعي پايه تدريس: دوم متوسطه علوم انساني
مدت تدريس: 30 دقيقه تاريخ تدريس: تعداد دانش آموزان: 35 نفر صفحات كتاب : 65- 60
نام ونام خانوادگي دبير: شريفيان، حاجي صادقي واحد آموزشي: دبيرستان شهيد شرافت
هـدفهـا
هدف كلي درس: دانش آموزان اجزاء و لايه ها جهان اجتماعي را بشناسند و تفاوت اين لايه ها و اجزاء را از نظر نوع اهميت آنها در جهان اجتماعي بدانند.
هدف هاي جزئي: دانش آموز پس از تدريس بايد:
1- خرده نظام هاي اجتماعي را بشناسد.
2- جايگاه انواع پديده هاي اجتماعي را از نظر دامنه و اندازه سوي يك پيوستار نشان داده و پديده هاي اجتماعي را از نظر عيني و ذهني نيز تفكيك كرده روي يك پيوستار نشان دهد.
3- اهميت لايه هاي بنيادين و سطحي را در جهان اجتماعي بداند.
هدف هاي رفتاري:
1- ذهنيت و معنا را در تمام پديده هاي اجتماعي تشخيص دهد. (فهم و درك)
2- نسبت و رابطه لايه هاي بنيادين و لايه هاي سطحي جهان اجتماعي بشناسد. (دانش)
3- اهميت لايه هاي بنيادين و سطحي جهان اجتماعي را تحليل نمايد. (تجزيه و تحليل)
4- نماد را تعريف كند. (دانش)
5- براي نماد مثال بياورد. (كاربرد)
6- مراتب و جايگاه عقايد ارزشها، هنجارها، و نمادها را باز شناسد. (ارزشيابي)
روشها و وسايل آموزشي
مواد و وسايل آموزشي: تخته سياه-گچ-كتاب درسي و كتاب راهنماي معلم
زمان بندي
روش تدريس: به صورت، پرسش و پاسخ، سخنراني
الگوهاي نوين در فرآيند ياد دهي، يادگيري
پرسش و پاسخ، هميار معلم با مشاركت فعال دانش آموزان در فرآيند تدريس
فعاليتهاي قبل از شروع
نحوه شروع سلام و احوالپرسي، حضور و غياب و ...
1- شروع درس با نام خدا، سلام و احوالپرسي
2- مطرح كردن سخني متناسب با ايام هفته و كمي صحبت در مورد آن
3- حضور و غياب دانش آموزان و بررسي علت غيبت دانش آموزان در جلسه قبل
4- دقت در وضع جسمي و روحي دانش آموزان
3 دقيقه
رسيدگي به تكاليف گذشته: با پرسش چند سؤال از درس گذشته و بررسي چگونگي حل فعاليتها و كتاب و مروري بر مفاهيم گذشته توسط دانش آموزان.
3 دقيقه
سنجش رفتار ورودي (سنجش آمادگي) و ارزشيابي تشخيصي: براي اينكه دانش آموزان آماده ورود به درس جديد باشند بايد چند سؤال درس گذشته را پاسخ دهند و رفع اشكال شوند.
1- درمورد جهان اجتماعي توضيح دهند.
2- شباهت و تفاوت جهان اجتماعي را با موجود زنده توضيح دهيد.
3- چگونه جهان اجتماعي تداوم مي يابد؟ 4- چگونه جهان اجتماعي دچار فروپاشي مي شود؟
2 دقيقه
فعـاليتهـاي قبل از تدريس
رئوس مطالب و مفاهيم درس: روي تخته سياه عنوان درس را نوشته (اجزاء و لايه هاي جهان اجتماعي)
انواع تقسيم بنديهاي جهان اجتماعي را مي نويسيم:
1- تقسيم براساس نظام اجتماعي
2- تقسيم بر اساس اندازه و دامنه
3- تقسيم بر اساس عيني و ذهني بودن
بعد قسمت دوم را كه مفاهيم مهم مورد بررسي لايه هاي جهان اجتماعي است: نمادها و عقايد را به عنوان تيترهاي مهم مي نويسيم.
زمان بندي
1 دقيقه
معرفي درس جديد و ايجاد آمادگي و انگيزه براي پذيرش آن: با نوشتن عنوان ها هم چنين مطرح كردن سؤال به اين ترتيب كه اجزاي جهان اجتماعي را چگونه تقسيم بندي مي كنيم از دانش آموزان مي خواهيم كه در مورد مطالب فكركرده و پاسخ دهند و اگر اطلاعاتي در زمينه برخي از موارد دارند با توجه به كتاب سال اول (مطالعات) توضيح دهند.
2 دقيقه
فعـاليتهـاي ضمن تدريس (ارائه مطلب)
اجراي تدريس و فرآيند ياددهي و يادگيري مطلبي از دانش آموز فعال (شروع ارائه درس، اختتام)
پس از پاسخ دانش آموزان و ارائه اطلاعات توسط آنان تدريس را شروع كرده و از مفهوم نظام اجتماعي و تقسيم آن به 4 خرده نظام كه نام مي بريم. سپس در مورد تقسيم بندي بر اساس اندازه و دامنه و نشان دادن آنها بر روي پيوستار و همچنين تقسيم بندي بر اساس عيني و ذهني بودن و مفهوم آنها مي پردازيم و بعد از آن به توضيح لايه هاي جهان اجتماعي و سپس نمادها و عقايد كه چه سطحي از جهان را تشكيل مي دهند و غيره توضيحات لازم را همراه با دانش آموزان ارائه مي دهيم.
13 دقيقه
ارزشيابي تكويي (مرحله اي): پس از مراحل بالا با كمك دانش آموزان كل مطلب درس را به صورت سؤال و جواب بيان كرده و خلاصه اي را در تابلو نوشته و مرور مي كنيم و از دانش آموزان مي خواهيم كه به صورت گروهي، فعاليت هاي كتاب را جواب دهند و.....
5 دقيقه
فـعاليتهاي تكميلي
جمع بندي نتيجه گيري: در اين مرحله براي رفع اشكالات، از دانش آموزان مي خواهيم كه قسمت خلاصه كنيد درس، مفاهيم كليدي و آنچه از اين درس آموخته ايم در صفحه 65 را پاسخ دهند، همچنين اگر دانش آموزان مايل باشند با همكاري يكديگر به تهيه بسته آموزشي در مورد مفاهيم اين درس اقدام نمايند (مثل تهيه انواع سؤالات، تهيه پازل، جدول و ........) و براي جلسه بعد ارائه دهند.
1 دقيقه
فصل اول :درس اول :
1- كنش انساني چيست ؟( فهم) 2- فرق فعاليت انسانها با فعاليت موجودات ديگر چيست ؟ ( فهم) 3- انواع كنشهاي انساني كدامند ؟( دانش ) 4- براي هريك از انواع كنشهاي انساني مثال ذكر كنيد ( كاربرد) 5- مهمترين ويژگي هاي كنش هاي انساني را نام ببريد( دانش) 6- منظور از آگاهانه بودن كنشهاي انساني چيست؟( فهم ) 7- منظور از ارادي بودن كنش انساني چيست ؟( فهم) 8- منظور از هدفدار بودن كنش انساني چيست ؟( فهم) 9- منظور معنادار بودن كنش انساني چيست ؟( فهم) 10- چرا مي گوييم سخن گفتن كنش انساني است؟ استدلال شما چيست ؟ ( تركيب) 11- نوع كنش هاي انساني زير را مشخص كنيد الف- تنفس ب- احوال پرسي ج- رويايي شدن د– پرخاشگري ه- توپ پاس دادن ( كاربرد) 12- انواع پيامد هاي كنش انساني را نام ببريد .( دانش ) 13- پيامد هاي ارادي و غير ارادي را در عبارت زير مشخص كنيد ؟ ( كاربرد) 14- «دانش آموزي كتاب درسي خود را مطالعه مي كند مطالب را ياد مي گيرد ، قدرت تحليل اش رشد مي كند در آزمون معلم نمره ي بالاتر كلاس را كسب مي كند و دانش آموز ممتاز كلاس شناخته مي شود . » 15- منظور از قطعي بودن پيامد هاي طبيعي و احتمالي بودن پيامد هاي ارادي چيست ؟ ( فهم)
درس دوم :
1- تفاوت علوم در چيست ؟( دانش) 2- علوم انساني را تعريف كنيد ( فهم) 3- چرا علم پزشكي جزو علوم انساني نيست؟( تحليل) 4- تفاوت علوم انساني و علوم طبيعي چيست؟ ( فهم) 5- موضوع علوم طبيعي با فلسفه چه فرقي دارد؟ ( فهم) 6- موضوع علوم انساني با فلسفه چه فرقي دارد؟ ( فهم) 7- قانون عليت به چه معنا است ؟ (فهم) 8- آيا فلسفه جزو علوم طبيعي است يا انساني چرا؟ ( تحليل)
درس سوم
1- خانواده ها ، رشته های علمی را با چه معیاری مقایسه می کنند ؟ ( دانش) 2- چه عاملی تعیین می کند و چگونه تغییر می یابد ؟ ( دانش) 3- رشته های علمی را برچه اساسی رتبه بندی می کنند ؟ ( دانش) 4- موضوع مورد بحث علوم طبیعی چیست ؟ ( دانش) 5- علوم طبیعی ، چه فایده هایی دارد ؟ ( دانش) 6- چرا به علوم طبیعی ، علوم ابزاری نیز گفته می شود ؟ ( فهم) 7- علوم انسانی چه فایده هایی دارد ؟ ( دانش) 8- چرا به علوم انسانی ، علوم تفهمی و علوم انتقادی نیز گفته می شود ؟ ( فهم) 9- باتوجه به فايده هاي متفاوت علوم طبيعي و انساني ، علوم انسانی ، چه اهمیت و برتری بر علوم طبیعی دارند ؟ ( ارزشيابي)
درس چهارم :
1- چهار نمونه كنش اجتماعي نام ببريد .( كاربرد) 2- کنش اجتماعی را تعریف کنید ( فهم). 3- كنش اجتماعي نوعي از كنش ............ است ؟ ( دانش) 4- چهار نمونه از پديده هاي اجتماعي نام ببريد . ( كاربرد) 5- هنجار اجتماعي چيست؟ ( فهم) 6- ارزشهاي اجتماعي چيست؟( فهم) 7- عامل اصلی شکل گیری هنجارها و تحقق ارزش ها چيست ؟( دانش) 8- چگونه هنجار ها و ارزشها پديده ي جامعه پذيري و كنترل اجتماعي را ايجاد مي كنند ؟ ( فهم) 9- چگونه هنجارها و ارزشها نظام اجتماعي خرد و كلان را بوجود مي آورند ؟( فهم) 10- مناسبات بين پديده هاي اجتماعي با يكديگر چگونه است ؟ ( تركيب) 11- نظام اجتماعی کلان ، چه موقع دارای انسجام ، و چه موقع دستخوش تغییر خواهد شد ؟ ( فهم)
درس پنجم :
1- پديده هاي اجتماعي نتيجه و پيامد ........... است . ( دانش) 2- علوم اجتماعی را تعریف کنید.( دانش) 3- موضوع علوم اجتماعی چیست ؟ ( دانش) 4- چرا علوم اجتماعي بخشي از علوم انساني محسوب مي شود ؟( فهم) 5- علوم اجتماعی چه فایده هایی دارد ؟ ( ارزشيابي) 6- چرا قدرت پيش بيني علوم اجتماعي از پيچيدگي بيشتري نسبت به علوم طبيعي برخوردار است ؟ ( ارزشيابي) 7- چهار نونه از رشته هاي علوم اجتماعي نام ببريد؟( دانش) 8- اقتصاد چگونه علمي است ؟ ( فهم) 9- علم حقوق را تعريف كنيد. ( فهم) 10- سياست چگونه علمي است ؟( فهم) 11- تاريخ ، باستان شناسي ، مردم شناسي چه موضوعاتي را بررسي مي كند ؟( فهم) 12- چهار مورد از شاخه هاي فرعي جامعه شناسي را نام ببريد.( دانش) 13- برخلاف ........... ، جامعه شناسي بيشتر به مطالعه جوامع معاصر و مدرن مي پردازد. ( دانش) 14- منظور از جامعه شناسی خرد و کلان چیست ؟( فهم) 15- جامعه شناسي مي تواند ..................... را در سطوح خرد و كلان بررسي كند .(دانش)
درس ششم :
1- اثباتگرايي يا پوزيتويسم چيست ؟ 2- بنیان گذار جامعه شناسی پوزیتویستي كيست ؟ ( دانش ) 3- موضوع جامعه شناسی پوزیتویستي چه بود و چه اشكالي داشت؟ ( درک ) 4- جامعه شناسی پوزیتویستی از چه روشی استفاده مي كرد و چه نوع معارفي را غير علمي معرفي مي كرد ؟ ( درک ) 5- هدف جامعه شناسی پوزیتویستی چه بود چرا ؟( تحلیل ) 6- بنیانگذاران جامعه شناسی تفهمی چه کسانی بودند؟ ( دانش ) 7- به نظر وبر موضوع جامعه شناسی چیست ؟ ( دانش ) 8- چرا جامعه شناسي وبر را جامعه شناسي تفهمي مي نامند؟ ( فهم) 9- ماکس وبر در روش خود ، به چه نکاتی توجه داشت ؟ (فهم ) 10- نظر وبر درباره داوري هاي ارزشي جامعه شناسي علمي چه بود ؟ ( فهم) 11- هدف جامعه شناس تفهمی چه بود ؟ ( تحلیل ) 12- موضوع مورد بحث درجامعه شناسی انتقادی چه بود ؟( درک ) 13- روش جامعه شناسی انتقادی چيست ؟ ( درک ) 14- چرا جامعه شناسي انتقادي داوري هاي ارزشي را جزء علوم اجتماعي مي داند؟ ( تحليل) 15- هدف جامعه شناسی انتقادی را توضيح دهيد ؟ ( فهم) 16- چرا از ديدگاه جامعه شناسي انتقادي ، جامعه شناسي پوزيتويستي و تفهمي ديدگاههاي محافظه كارانه اند ؟ (تحليل)
درس هفتم :
1- انديشمندان قبل از قرن نوزدهم از علوم را به چند دسته كلان تقسم مي كردند؟ ( دانش ) 2- منظور از فلسفه يا علوم نظری و فلسفه يا علوم عملی چيست ؟ ( درک ) 3- به نظر متفكران و فلاسفه علوم نظری از شامل چه بخش هایی بود ؟ ( درك) 4- انديشمندان يونان و مسلمان علوم عملی را به سه بخش تقسيم مي كردند آنها را نام ببريد ؟ ( دانش ) 5- چه تفاوتي بين جامعه شناسي انتقادي و متفكران عقل گرا وجود دارد؟ ( تحليل) 6- فرق عقل نظری با عقل عملي چيست ؟ ( تحلیل ) 7- چرا فارابی علم اجتماعی را ، علم تدبیر مدن می نامند ؟ ( درک ) 8- فرق موضوع بحث علوم عملي با علوم نظري چيست؟ ( فهم) 9- كدام فيلسوف معاصر جهان اسلام درباره عقل نظري و عملي كاوش هايي انجام داده است ؟ ( دانش) 10- نظرعلامه طباطبایی در باره ی عقل عملی چيست ؟ ( درک ) 11- منظور علامه طباطبايي از اعتباریات چیست ؟ ( درک ) 12- چهار نونه پديده اعتباري نام ببريد؟ ( دانش) 13- پديده هاي اعتباري چه ویژگی هایی دارند ؟ ( فهم )
فصل دوم :درس هشتم:
1. موجودات زنده ( اندام واره ) چه ویژگی هایی دارند ؟ ( تجزیه ) 2. جهان اجتماعی با موجودات زنده چه شباهت و چه تفاوت هایی دارد ؟ ( تحلیل ) 3. جهان اجتماعي از چه جهاتي شبيه يك بازي گروهي است ؟ ( تحليل) 4. جهان اجتماعي چگونه حقيقتي است ؟ ( فهم) 5. فرهنگ چیست ؟ ( فهم ) 6. فرهنگ چگونه انتقال مي يابد ؟ ( فهم) 7. جهان اجتماعی چه موقع دگرگون مي شودو چه موقع تداوم می یابد ؟ ( تحلیل )
درس نهم :
1. دانشمندان جهان اجتماعی را بر چه اساسی تقسیم بندی می کنند ؟ آنها را نام ببريد( دانش ) 2. تقسيم بندي جهان اجتماعی براساس نظام اجتماعی شرح دهيد ؟ ( تحليل ) 3. تقسيم بندي جهان اجتماعی براساس اندازه و دامنه را شرح دهيد ؟ ( تحليل ) 4. تقسیم جهان اجتماعی براساس ذهنی و عینی بودن را تحليل كنيد؟ ( تحليل ) 5. پديده هايي چون جشن ازدواج – كلاس – توسعه اجتماعي – ساخت و ساز مسكن را برمبناي اندازه و دامنه و ذهني و عيني بودن آنها مشخص كنيد ( كاربرد) 6. منظور از لایه های سطحی و عمیق جهان اجتماعی چیست ؟ ( فهم ) 7. «از جاي برخاستن » چه معنا هايي دارد ؟ ( فهم) 8. نماد چیست و در چه موردي بكار مي رود ؟ ( فهم) 9. كداميك به لايه هاي سطحي و كداميك به لايه هاي عميق جهان اجتماعي مربوط است : هنجار – نماد – عقايد ( كاربرد) 10. عمیق ترین پدیده ها ی اجتماعی چیست ؟ ( فهم )
درس دهم :
1. جهان هاي اجتماعي شكل واحدي دارند يا متنوع هستند توضيح دهيد ؟ ( فهم ) 2. چرا انسانها در جهان هاي مختلفي زندگي مي كنند ؟ ( فهم) 3. چه عواملي در پيدايش جهان هاي مختلف موثراند ؟ ( دانش ) 4. آيا هر نوع تغيير در زندگي اجتماعي به منزله تغيير نوع جهان اجتماعي است ؟ توضيح دهيد ؟ ( فهم ) 5. تغيير در چه لايه هايي يك جهان اجتماعي را به جهان اجتماعي ديگر تبديل مي كند ؟ ( فهم ) 6. چرا زبان و نژاد را نمي توان از عناصر بنيادين جهان اسلام دانست ؟ ( فهم) 7. معاني محوري اسلام و جهان جاهليت قبل از اسلام چه بود ؟ ( فهم) 8. عميق ترين لايه ي اعتقادي جهان اسلام چيست ؟ ( دانش) 9. نتايج عمده توحيد و يكتا پرستي چه بوده است؟ ( تجزيه)
درس یازدهم :
1. جهان اجتماعي و پيامدها و الزامهاي آن چگونه پديد مي آيد ؟ ( فهم) 2. ساختن جهان اجتماعي جديد نيازمند چيست؟ ( دانش) 3. انسانها در برابر الزامهاي جهان اجتماعي چگونه كنشگري هستند ؟ ( فهم) 4. پيامد هاي الزامي جهان اجتماعي تاچه زماني باقي است وچگونه الزامهاي جهان جديد شكل مي گيرد؟ ( فهم) 5. از پيامد هاي الزامي جهان اجتماعي ايجاد فرصتها و محدوديت ها است منظور از آن يعني چه ؟ ( فهم) 6. جهان هاي اجتماعي مختلف را بر چه اساسي مي توان داوري كرد؟ ( دانش) 7. تاثير فرصتها و محدوديتهاي جهان هاي مختلف اجتماعي بر ابعاد معنوي و دنيوي انسان را توضيح دهيد . ( فهم) 8. منظور از جهان متجدد چیست ؟ ( فهم ) 9. جهان متجدد از نظر ماکس وبر چه ویژگی هایی دارد ؟ نام ببريد( دانش ) 10. منظور از افسون زدایی جهان متجدد چیست ؟ (فهم ) 11. منظور از عقلانیت ابزاري چیست ؟ ( فهم ) 12. منظور از عقلانیت ذاتی چیست ؟ ( فهم ) 13. منظور وبر از قفس آهنين چیست ؟ ( فهم ) 14. هريك از موارد زير به كدام ويژگي هاي جهان متجدد مربوط است ؟ زندگي ديوان سالارانه ، ساختن كاخ هاي و اسثتسمار انسانهاي ديگر ، نفي تقدس اماكن مذهبي، رسيدن به حداكثر سود ، گسترش علوم تجربي ( كاربرد)
درس دوازدهم :
1. ديدگاه اندام وارگي به جهان هاي اجتماعي را توضيح دهيد . ( فهم) 2. از ديدگاه دوركيم حركت طولي جوامع به چند مقطع تقسيم مي شود ( دانش) 3. تفاوت جوامع مکانیکی وجوامع ارگانیکی چیست ؟ ( تحليل ) 4. تفسير انديشمندان اجتماعي از وجود جهان های اجتماعی در عرض هم چگونه است ؟ ( تحليل ) 5. براساس نوع فرهنگ و اعتقادات ، جهان های اجتماعی ، به چند دسته تقسیم می شوند ؟ ( دانش ) 6. منظور از فرهنگ سکولار چیست ؟( فهم ) 7. فرهنگ معنوی چه دیدی نسبت به جهان دارد ؟( تحلیل ) 8. بر فرهنگ سكولار چه انتقاداتي وارد است ؟ ( ارزشيابي) 9. فرهنگ معنوي چه برتري هايي دارد ؟ ( ارزشيابي) 10. كدام جوامع هويت سكولار و دنيوي دارد ؟ ( دانش ) 11. جامعه ي مقدس و معني به چند صورت قابل تقسيم است ؟ نام ببريد ( دانش) 12. جامعه مقدس و معنوی به چند صورت تقسیم می شود ؟ ( تجزیه ) 13. فرهنگ اساطيري چگونه فرهنگي است ؟ ( فهم) 14. فرهنگ اساطيري ، حاصل انحراف بشر از فرهنگ توحيدي است ،آيا اين بيان نوعي داوري ارزشي است ؟ استدلال كنيد ( تركيب) فصل سوم
درس سیزدهم :
1. باذکر مثال توضیح دهید که چگونه متوجه شناخت عمومی می شویم ؟ ( كاربرد) 2. منظور از شناخت عمومی چیست ؟وويژگي هاي عمده آن كدامند ( فهم ) 3. افراد جامعه چه موقع متوجه شناخت عمومي مي شوند مثال بزنيد . ( فهم – كاربرد) 4. شناخت علمي از جهان اجتماعي چگونه آغاز مي شود ؟ ( دانش) 5. ویژگی های شناخت علمی را در مقايسه با شناخت عمومي نام ببريد. ( دانش ) 6. فرق شناخت علمي با شناخت عمومي را شرح دهيد ( فهم) 7. اثرات شناخت علمی بر شناخت عمومی را نام ببريد. ( دانش ) 8. اثرات شناخت عمومی بر شناخت علمی را نام ببريد. ( دانش )
درس چهاردهم :
1. رابطه بين عقايد و پذيرفتن علوم در جوامع چگونه است ؟ ( ارزش داوري ) 2. مخالفت شناخت عمومی با شناخت علمی ، چه نتایجی را می تواند به دنبال داشته باشد ؟ ( تحلیل ) 3. فرهنگ های مختلف با شناخت علمی چگونه برخورد می کنند ؟ ( تحليل) 4. شناخت حسی چه نوع شناختي است و ابزار، منبع و روش آن چيست ؟ ( دانش ) 5. شناخت عقلي چه نوع شناختي است و ابزار، منبع و روش آن چيست ؟ ( دانش) 6. منظور از استدلال تجربی و تجریدی چیست ؟( فهم) 7. ابزار ، منبع و روش شناخت شهودی چیست ؟( دانش) 8. وحی تشریعی به چه معنا است ؟ ( فهم) 9. معنای عام وحی چیست و وحی کننده آن کیست ؟ ( فهم ) 10. انواع شناخت شهودی را توضیح دهید. (فهم )
درس پانزدهم :
1. در جهان امروز معرفت به چه معنا است ؟ ( فهم ) 2. در مورد سابقه معناي محدود كردن علم به علم تجربي توضيح دهيد ( فهم) 3. دليل فرهنگي فراگيري و گسترش نعريف حسي از علم چيست ؟ ( فهم) 4. علت تردید فیلسوفان علم در محدود بودن علم به شناخت حسی چیست ؟ ( تحلیل ) 5. اگوست کنت چه نوع شناخت هايي را غير علمي مي دانست ؟ ( فهم ) 6. چرا به نظر برخي جامعه شناسی در قرن نوزدهم متولد شده است نه قبل از آن ؟ ( فهم ) 7. مشكل حس گرايان و شناخت تجربي جامعه چيست ؟ ( ارزشيابي) 8. رویکرد صرفاً حسی و تجربی به علوم اجتماعی ، با چه آسیب هایی مواجه است ؟ ( تحلیل ) 9. جامعه شناسان انتقادی ، چگونه در صدد رفع كاستي ها و محدودیت های جامعه شناسی تجربی برآمدند ؟ ( تحليل ) 10. منظور از فهم عرفي يا عقل جمعي چيست ؟ ( فهم) 11. بر فهم عرفي يا عقل جمعي چه انتقاداتي وارد است ؟ ( ارزشيابي)
درس شانزدهم :
1. معناي عام و خاص عقل چيست ؟ ( فهم) 2. منظور از عقل جزيي و عقل تجربي يا عقل ابزاري چيست ؟ ( فهم) 3. عقل در معناي خاص چند نوع است نام بريد ( دانش ) 4. منظور از عقل نظري و عملي چيست ؟ ( فهم) 5. منظور از علوم اجتماعي عقلي چيست ؟ ( فهم) 6. علوم اجتماعي عقلي در كدام جوامع مورد توجه بوده است ؟ ( دانش ) 7. دو نمونه از آثار مربوط به شناخت اجتماعي عقلي نام ببريد . ( دانش ) 8. در كدام جوامع علوم اجتماعي عقلي نمي تواند وجود داشته باشد ؟ ( ارزشيابي) 9. توانمندی های علوم اجتماعی با رویکرد عقلی را تحليل كنيد. ( تحليل ) 10. مهم ترین آسیب رویکرد عقلی به علوم اجتماعی ، چه موقع رخ مي دهد؟ (فهم ) 11. بر شناخت اجتماعي هگل چه انتقادي وارد است ؟ ( فهم)
درس هفدهم :
1. انسان جهان اساطیری ، هستي را چگونه تفسير مي كند ؟ ( فهم) 2. كدام يك از ديدگاه هاي زير انحرافي است : نگاه دنيوي – نگاه اساطيري – نگاه معنوي – نگاه توحيدي ( ارزشيابي) 3. ويژگي هاي نگاه اساطيري به جهان چيست ؟ ( تحليل) 4. چرا در جهان اساطير عقل تجربي و ابزاري ارزشي ندارد؟ ( تحليل) 5. مقدس بودن به چه معنا است ؟ ( فهم) 6. جهان توحیدی چگونه تفسير مي شود ؟ ( فهم ) 7. چرا در جهان بيني توحيدي جهان عقلاني است ؟ ( فهم) 8. بزرگترین نشانه ی خداوند در جهان توحیدی چیست ؟ ( دانش ) 9. سعادت و رستگاري انسان در جهان بيني توحیدی در چیست ؟ ( فهم ) 10. شناخت وحیانی ناظر به چه مسائلي است؟ ( فهم ) 11. منظور از علم لدني چيست ؟ ( فهم) 12. رابطه ي شناخت وحیانی با شناخت عقلانی چگونه است ؟ ( تحليل ) 13. رابطه ی شناخت وحیانی با شناخت حسی چگونه است ؟ ( ارزشیابی ) 14. ارزيابي انبیا الهی در باره ی انواع شناخت چگونه است ؟ ( فهم )
درس هیجدهم :
1. جهانی که قرآن برای انسان ترسیم می کند چه نوع جهانی است ؟ ( دانش) 2. چرا از نظر قرآن همه علوم به شناخت آيات الهي مي پردازند و تحصيل علم از برترين عبادتها است ؟ (تحليل) 3. از منظر قرآن ، ابزارهای شناخت اجتماعی کدامند ؟ ( دانش ) 4. خداوند چه نوع دانشهايي را در اختيار بشر قرار مي دهد ( ارزشيابي) 5. ویژگی های كه قرآن از جامعه ی انسانی ترسيم كرده است چهار مورد نام ببريد؟ ( دانش) 6. منظور از حق محور بودن جامعه توحيدي چيست ؟ ( فهم) 7. منظور از سنت هاي الهي چيست؟ ( فهم) 8. از نظر قرآن كريم ويژگي سنتهاي الهي چيست ؟ ( فهم) 9. سه نمونه از سنتهاي الهي كه در قران بيان شده اند نام ببريد . ( دانش ) 10. دو نمونه از آثاري كه در باره سنتهاي الهي تاليف شده است نام ببريد . ( دانش )
جلسه سوم مباحثی پیرامون نظریه های جامعه شناس
تاریخچه پیدایش وتکامل علوم اجتماعی اجتماعی
هر چند بیش از یک قرن از تاریخ جامعه شناسی به عنوان یک دانش مستقل نمی گذرد ولی افکار واندیشه های اجتماعی تاریخ نسبتا قدیمی دارد قبل از اینکه آگوست کنت جامعه شناسی را به عنوان یک دانش مستقل معرفی کند متفکران وفیلسوفان یونان باستان نسبت به جامعه وشرایط اجتماعی زمان خود نظریه هایی ارائه داده بودند .
افلاطون: ازاولین متفکرانی است که نظریه منظمی درباره جامعه در کتاب جمهوریت ارائه کرده است او برای اولین بار به موضوع نظم اجتماعی توجه کرده وبه خصلتهای جهان شمولی وطبیعی آن اشاره می کند همچنین به تحلیل کارکردی تقسیم کار وضرورت آن برای دوام نظام اجتماعی اشاره می کند .افلاطون در رابطه با نقش انسان در پیشرفت جامعه معتقد است که انسان از طریق استعداد دیالکتیکی ((شیوه صحیح فکر کردن وعمل کردن )می تواند موقعت موجود وطبیعی را به موقیت مطلوب وایده آل تبدیل کند یعنی امکان تحقق مدینه فاضله .بر اساس افکار افلاطون شش فرضیه اساسی وارد جامعه شناسی شدکه موجب تکامل نظریات جامعه شناسی گردید .
فرضیه ها
1)جامعه مانند موجود زنده است واز حیات خاصی بر خوردار است لذا برای دوام وبقا باید نیازهای اساسی او بر طرف گردد مانند داشتن نظم وقانون
2) موجودات زنده یعنی انسان وجامعه پیوسته در صدد بقا هستند .
3) انسان به صورت گروهی واجتماعی قادر به بقاست وتقسیم کار اجتماعی ضامن بقا ودوام وتکامل اجتماعی است .
4)انسان موجودی اجتماعی است وبا کمک فرهنگ مشترک با بقیه اعضای جامعه در ارتباط است این فرهنگ محصول اندیشه وآگاهی اجتماعی انسانها است . افلاطون فرهنگ را تفکر اجتماعی می نامد.
5)هر جامعه دارای یک نظم اجتماعی است .موضوع نظم یکی از موضوعات مهم جامعه شناسی کارکرد گرایی است .
6) این نظم وثباط اجتماعی قابل مشاهده وتشخیص است .
ارسطو
ارسطو در کتاب سیاست به بررسی تحلیل ارگانیکی از جامعه پرداخته وبه شباهت میان جامعه وموجود زنده اشاره می کند .اوعقل وروح وبدن انسان را با طبقه بالا وپایین جامعه مقایسه کرده ومدعی است همانطور که عقل بر احساسات بر تری دارد طبقه بالای جامعه هم با کمک قدرت بر طبقات پایین جامعه حکمرانی می کند .
ابن خلدون
ابن خلدون متفکر تونسی که برخی او را پدر جامعه شناسی می نامند ، سال ها قبل از کنت نظریاتی در مورد سیر تحول جوامعه و عوامل همبستگی در جوامعه شهری و روستایی در کتاب معروف خود با عنوان مقدمه مطرح کرده بود.
فارابی
فارابی از دیگر متفکران مسلمان است که با بهره گیری از نظریات ارسطو وافلاطون مباحثی پیرامون ویژگی های رهبر و نیز مدینۀ فاضله و طبقات اجتماعی بحث نموده است. از سایر متفکران ابوریحان بیرونی می باشد.
ماکس وبر
ماکس وبر معتقد است انقلاب صنعتی اروپا نقطه عطفی برای دانش وتکنولوژی بود ولی این انقلاب اجتماعی فرانسه بود که مطالعه جامعه را از دوش فیلسوفان برداشت وبر عهده دانشمندان علوم اجتماعی گذاشت .زیرا بعد از انقلاب جامعه فرانسه با مشکلاتی نظیر بی نظمی وبی سازمانی ..... مواجه شد .لذا دانش مندان علوم اجتماعی با تحقیق علمی می توانند مشکلات را ریشه یابی کرده واز بحرانهای اجتماعی جلو گیری کنند .
آگوست کنت بنیانگذار جامعه شناسی
آگوست کنت :1798به دنیا آمد ودر سال 1857از دنیا رفت نخستین کسی که جامعه شناسی را به عنوان دانش جامعه شناخته لفظ جامعه شناسی را به کار برده وبه عنوان پدر جامعه شناسی معروف است .او تفکر بشر را مانند یک جهان تطوری پنداشته که خود ناشی از خصلت تکامل علوم طبیعی می باشد .
مهمترین افکار کنت که موجب توجه جامعه شناسان معاصر قرار گرفته به شرح زیر است :
1-اثبات گرایی یا پوزیتویسم:مفهوم اثبات گرایی به روش تحقیقی کنت اطلاق می شود او این روش را عامل پیشرفت انسان می داندومدعی است که از طریق مشاهده وآزمایش ومقایسه می توان پدیده های اجتماعی را مطالعه کرد .اواصرار دارد که جامعه باید از طریق علمی مورد تجزیه وتحلیل قرار بگیرد ومی گوید بررسی شرایط اجتماعی وحل مشکلات فقط از طریق علمی امکان پذیر است به عبارتی اصرار او به اثبات گرایی ناشی از بحرانهای اجتماعی بعد از انقلاب فرانسه بود که وجود تحقیق علمی را برای تبیین مشکلات اجتماعی ضروری می دانست .
2-تقسیم بندی علوم :کنت دانش زمان خود را تقسیم بندی کرده ومعتقد است علوم از حالت کلی وساده به مرحله مشخص وپیچیدهدر آمده است یعنی ((تطور ))پیدا کرده است ساده ترین درس ریاضی –پیچیده ترین علوم اجتماعی بر مبنای این اصل که به کلیت متنازل یا ترکیب متزاید مشهور است علوم را چنین طبقه بندی می کنند .
الف –ریاضی ( ساده ترین )
ب)ستاره شناسی یا نجوم
ج)فیزیک
چ)شیمی
ح)زیست شناسی
خ)جامعه شناسی {پیچیده ترین علم}
از نظر کنت جامعه شناسی ملکه علوم است چون موجودیت آن ناشی از سایر علوم است از نظر او هر علم به علم قبل از خود وابسته است وعلاوه بر ویژگی های خود ویژگی های علوم ماقبل خود را نیز دارد .در این طبقه بندی هر قدر پایین تر می آییم علوم پیچیده تر می شود یعنی جامعه شناسی پیچیده ترین علم است.چون موضوع جامعه شناسی انسان است وانسان موجود بسیار پیچیده ای است پس هر علمی که راجع به انسان بحث کند جزء پیچیده ترین علم محسوب می شود .
((بحث ایستایی شناسی وپویایی شناسی توسط کنت مطرح شده است ))
ایستایی شناسی اجتماعی از نظر کنت یعنی بررسی جامعه در حال سکون وآرامش زیرا به اعتقاد او جامعه سالم ومتعادل در حال ثبات وآرامش است .
سوال چرا کنت به ایستایی شناسی علاقه مند است ؟
1-چون خود کنت جزء طبقه اشراف است ونمی خواهد به خاطر انقلاب ودگرگونی موقعیت اجتماعی خود را از دست بدهد .
2-در زمان کنت حجم مهاجرت بسیار بالا بود وکسانی که خلق و خو وفرهنگ وآداب ورسومشان با هم متفاوت بود چگونه می توانستند به حالتی یک پارچه تبدیل شوند .
سوال منظور از ذوب کلی چیست ؟
منظور اینست که جامعه چون دیگ بزرگ جوشانی است گه افراد وگروه ها با انواع اعتقادات وفرهنگ وزبانهای گوناگون عضو آن هستند .جامعه باید این تفاوتها را در خود هضم کند وگروههای مختلف را یکپارچه کند .
عوامل اجماع از نظر کنت: { 1- دین 2- زبان 3- تقسیم کار }
دین :کنت معتقد است که همه ادیان باید تحت شعاع یک دین مسلط وواحد قرار گیرند .منظور کن از دین دین متافیزیکی نبوده زیرا آن را به دوران تمدنئ ما قبل تاریخی نسبت می داد .منظور او از دین راه وروشی است که همه مردم زندگیشان را براساس آن پایه ریزی می کنند .یعنی دین مفهوم دنیوی داشت وآن را دین مدنی وشهری می نامند ومی گویند فرد دارای هر دینی است در مسجد کلیسا وغیره به صورت شخصی به عبادت بپردازد اما وقتی وارد جامعه می شود قانون اجتماعی را که تضمین کننده ثبات وآرامش است رعایت نماید .
زبان :باید زبان مشترکی بر تمام مردم حاکم باشد که زبان رسمی کشور شود هر کس وخانواده وقوم وقبیله به هر زبانی که خواست صحبت کند اما وقتی وارد جامعه می شود تنها به زبان رسمی کشورش تکلم کند .
تقسیم کار :طبق این نظام افراد بر اساس قرار دادهای توافق شده بای رسیدن به اهداف خود واهداف جامعه کارها ووظایفی را در رابطه با یکدیگر ودر رابطه با کل انجام می دهند تا به لین ترتیب سلامت جامعه وحفظ نظم وثبات که مهمترین هدف محسوب می شود تحقق یابد.
قشر بندی وحکومت
کنت بر اساس طبیعت انسان وخصوصیات روانی بشر جامعه را به دو قشر کلی تقسیم بندی میکند
قشر اول :گروهی که در جهت فرمان دادن عمل می کنند .
قشر دوم :گروهی که فرمانبری قشر اول را بر عهده دارند
او توضیح می دهد که در انسانها تمایل زیادی به اطاعت وفرمانبری وجود دارد خصوصا در برابر کسانی که از نظر ذهنی واخلاقی دارای مراتب عالی وپایگاه بالایی باشند .این تمایل انسان مهمترین عامل در اقتدار دولت وپیروی از آن به شمار می آید .
در گذشته هجوم وجنگ میان جوامع مهمترین عامل تشکیل دولتها بود ولی در عصر جدید نیاز به حفظ نظم وانسجام وهدایت نظام تقسیم کار در روند تکاملی اجتماعی مهمترین عامل اقتدار دولت محسوب می شود .
نکته بنا بر این مبنای قدرت دولی را بایستی در خصلت فرماندهی وفرمانبری که از ویژگی های روانی انسان است دانست
نکته دولت اگر در روند عادی فعالیت خود نتوانست نظم را بر قرار کند می تواند از زور استفاده کند تا مردم را وادار به حفظ نظم نماید.
سوال:زمانی که زبان –دین مشترک –تقسیم کار نتوانست اجماع لازم را به وجود آورد از نظر کنت چه باید کرد؟ این زور است که به عنوان ضرورتی کارکردی وظیفه نظم را بر عهده داارد .در کنار اصل زور وجود یک قدرت معنوی لازم است که وظیفه آن تعدیل زور است این قدرت معنوی دست جامعه شناس است .
پویایی شناسی اجتماعی از نظر کنت او می گوید اگر بخواهیم به بررسی هر پدیده اجتماعی بپردازیم باید ریشه بروز یا تغییر وتحول آن را بررسی کنیم وبر اتفاقاتی که در آینده ممکن است برای آن پدیده اجتماعی به وجود آید .یعنی تمام پدیده ها در کنار ثبات در حال تغییر وتحول نیز می باشد .وبه مرور زمان از حالتهای ساده به حالتهای پیچیده تغییر می یابد .
بررسی روند تحولات اجتماعی از نظر آگوست کنت
(قوانین مراحل سه گانه اندیشه انسانی وجوامع)
کنت معتقد است تکامل جامعه تابع قوانین سه گانه اندیشه انسانی است
1-دوره ربانی یا الهی :در این دوره ذهن انسان بسیار ابتدایی است ونمی تواند علت رخدادهای طبیعی را پیدا کند زیر دارای علم ودانش وتکنیک پیشرفته نیست مثلا انسانهای اولیه نمی توانستند زلزله رعدو برق یا آتشفشان را توضیح دهند .چون علم ودانش نداشتند لذا علت آنها را به نیروی فوق طبیعی نسبت می دادند همچون خدای کوهستان عصبانی وخشمگین است وآتشفشان صورت گرفته یا زلزله رخ داده است .در این مرحله خانواده شکل مسلط را در جامعه تشکیل می دهد وروابط عاطفی در جامعه کم است در این جامعه هیچ قانونی که ضامن اجرایی داشته باشد وجود ندارد .
2-مرحله متافیزیکی یا فلسفی :در این دوره ذهن انسان نسبت به دوره قبلی کمی رشد کرده ودر پی فهم علت وقوع پدیده هاست البته به دنبال علت فلسفی نه تجربی (یعنی اختلاف کمی با دوره قبلی )در این دوره نیروی دیگری به نام دولت در کنار خانواده قرار می گیرد وروابط مردم را از حالت عاطفی به حقوقی تبدیل می کند .در دوره گذشته علت آتشفشان را عصبانیت خدای کوهستان می دانستند اما در این دوره می گویند آیا خدای کوهستان نیروی مرموزی دارد ؟چه خصوصیاتی دارد ؟چرا باعث آتشفشان شد ؟
3-مرحله اثباتی در این دوره ذهن است که در مسیر تکاملش از استدلال فلسفی به مشاهده کردن وتجربه کردن می پردازد ونگرش انسان کلا دگرگون شده ودیگر این سوال که از نیروهای مرموز به وجود آمده مطرح نیست.زیرا اینها قابل بررسی نیستند چون نمی توان آنها را مشاهده کرد پس از حیطه علم خارج می شود ((دنیا گرایی))چون آخرت دیده نمی شود وجود ندارد
در این دوره علت یابی پدیده ها بر مبنای رابطه علت ومعلولی دنبال می شود جوامع انسانی صنعتی شدند وبه فکر توسعه زندگی مادی می باشند.
------
سوالات درس نهم جامعه شناسی(1)
1-هر پدیده ی اجتماعی به یکی از خرده نظام ها مربوط می شود. ص غ
2-پدیده هایی که بعد محسوس قوی تری دارند پدیده ذهنی گفته میشود. ص غ
3-زبان گفتاری ونوشتاری بخشی از سطحی ترین پدیده های اجتماعی اند. ص غ
4-به چیزی که به عنوان نشانه یا نماینده یچیز دیگر به کار می رود .............گفته می شود.
الف:هنجار ب:ارزش ج:نماد د:عقاید
5-کنش اجتماعی افرادوکنش بیرونی افراد به ترتیب جزو کدام تقسیم بندی جهان اجتماعی قراردارند؟
الف:خرد-عینی ب:خرد-ذهنی ج:کلان-خرد د:ذهنی-عینی
6-پدیده های که بعد محسوس قوی تری دارند..................گفته می شود.
7-پدیده های که بعد نا محسوس قوی تری دارند..................گفته می شود.
8-به چیزی که به عنوان نشانه یا نماینده ی چیز دیگری به کار می رود..................گفته می شود.
9-به بخش هایی که امکان تغییر بیشتر داشته ونقش حیاتی واساسی ندارند چه می گویند؟
10-به بخش هایی که تاثیر حیاتی وتعیین کننده برای جهان اجتماعی دارندچه می گویند؟
11 -به پدیده هایی که بعد محسوس قوی تری دارند چه می گویند؟
12-به پدیده هایی که بعد نا محسوس قوی تری دارندچه می گویند؟
13-نمادهاوعقایدجزوکدام لایه جهان اجتماعی هستند؟
14-انسان هانمادهارااغلب به چه دلیل استفاده می کنند؟
15-لایه های عمیق جامعه را نام ببرید.
16-عمیق ترین لایه اجتماعی چه نام دارد؟
17-کدا م یک ازمصادیق سمت چپ با مصادیق سمت راست هماهنگی دارند.
1-لایه سطحی جهان اجتماعی الف:کنش اجتماعی
2-لایه عمیق جهان اجتماعی ب:آرمان
3-پدیده خرد پ:کنش بیرونی
4-پدیده کلان ت:خانواده
5-پدیده عینی ث: آداب جشن تولد
6-پدیده ذهنی ج:نظام اجتماعی
18-اجزاء جهان اجتماعی به چند دسته تقسیم می شوند نام ببرید.
19-تقسیم جهان اجتماعی بر اساس نظام اجتماعی را با مثال توضیح دهید.
20-تقسیم جهان اجتماعی بر اساس دامنه واندازه را با مثال توضیح دهید.
21-تقسیم جهان اجتماعی بر اساس عینی وذهنی بودن را با مثال توضیح دهید.
22-برای هر یک از موارد زیر یک مثال بنویسید.
الف:خرد ب:کلان پ:عینی ت:ذهنی
23-هریک ازمواردزیربراساس اندازه ودامنه در چه تقسیم بندی قرار می گیرند؟(خردوکلان)
کنش اجتماعی نظام اجتماعی شهر عدالت اجتماعی هدیه دادن
24-هریک ازمواردزیربراساس عینیوذهنی بودن درچه تقسیم بندی قرار می گیرند؟
شهر عدالت اجتماعی ارزشهای اجتماعی ساختمان های مسکونی واداری هدیه دادن کنش اجتماعی
25-منظورازلایه های سطحی جهان اجتماعی چیست بامثال توضیح دهید.
26-منظورازلایه های عمیق وبنیادین جهان اجتماعی چیست با مثال توضیح دهید.
27-از جا برخاستن ممکن است چه مفاهیم متعددی داشته باشد؟
28-نماد را با یک مثال تعریف کنید.
29-نمادها تا چه زمانی موجب تحول وتغییرجهان اجتماعی نمی شوند؟
30-عمیق ترین پدیده های اجتماعی چه پدیده هایی هستند؟
31-در نظام تعلیم وتربیت برای عقاید،ارزشها،هنجارهاونمادها یک مثال بنویسید.
32-در خانواده برای عقاید،ارزشها،هنجارها،نمادها یک مثال بنویسید.
شریفیان و حاجي صادقي
به نام خدا
اداره آموزش وپرورش ناحیه یک استان البرز
نمونه سوال جامعه شناسی1 پایه دوم انسانی
|
ردیف |
اندیشیدن آن است که انسان را به نیکویی و نیکو کاری وادارد. امام صادق(ع) |
بارم |
||||||||||||
|
1 |
گزینۀ صحیح را انتخاب کنید. الف: کدام یک از موارد زیر از ویژگی های کنش انسان نیست؟ 1-آگاهانه بودن 2- معنادار بودن 3- هدفداربودن 4- غیرارادی بودن ب:موضوع فلسفه ............... است. 1- اصل وجود 2- موجودات ماورائ طبیعی 3- کنش انسانی 4- کنش اجتماعی ج:انتقاد از کنش های ظالمانه وناپسند انسان از وظایف ............... است. 1- علوم طبیعی 2- ابزاری 3- علوم انسانی 4- الف و ب د: نظام های اجتماعی خرد و کلان به وسیلۀ ....................... شکل می گیرند. 1-کنش انسانی 2-کنش های اجتماعی متقابل 3- کنش اجتماعی 4- پدیده های اجتماعی
|
2 |
||||||||||||
|
2 |
عبارات زیر را با کلمات مناسب کامل کنید. الف: ................... را می توان علم به پدیده ها و واقعیات های اجتماعی تعریف کرد. ب:..................فیلسوف معاصرجهان اسلام کاوش هایی پیرامون عقل نظری و عملی انجام داده است. ج:جهان اجتماعی پدیده ای ارادی و ..........است ولی موجودات زنده پدیده ای ................. است. |
|
||||||||||||
| 3 |
عقل در معنای خاص به دونوع اصلی تقسیم می شود آن ها را نام ببرید.
|
5/0 |
||||||||||||
|
4 |
جهان های اجتماعی بر اساس صادق یا کاذب بودن عقاید و ارزش ها به چند قسم تقسیم می شوند؟
|
1 |
||||||||||||
|
5 |
منظور از علوم اجتماعی عقلی چیست؟
|
1 |
||||||||||||
|
6 |
4 مورد از ویژگیهای مثبت ومنفی جهان متجدد از دیدگاه ماکس وبر را بنویسید.
|
2 |
||||||||||||
|
7 |
منظور از فرهنگ سکولار چیست؟
|
1 |
||||||||||||
|
8 |
علم ومعرفت را مقایسه کنید.
|
1/5 |
||||||||||||
|
9 |
چرا در جهان اساطیری عقل تجربی و ابزاری ارزشی ندارد؟
|
1/5 |
||||||||||||
|
10 |
انواع سنت های الهی که در قرآن بیان شده است را نام ببرید.
|
5/1 |
||||||||||||
|
11 |
معانی محوری جهان اسلام را با معانی محوری جهان جاهلی مقاسیه کنید.
|
2 |
||||||||||||
|
12 |
کدام یک از عبارات ستون 2 با عبارات ستون 1 ارتباط دارد؟ در جلوی آن بنویسید.
|
1/5 |
||||||||||||
|
13 |
جدول را کامل کنید.
|
1/5 |
||||||||||||
| 14 |
منظور از جوامع مکانیکی وجوامع ارگانیکی چیست؟
|
1 |
مجموعه نكات كوتاه پاسخ كتاب علوم اجتماعي سال چهارم
فصل اول:فرهنگ جهاني درس 1:جهان فرهنگي 1)جهان اجتماعي بخشي از ...................... است.(جهان انساني)2)جهاني كه محصول زندگي و هر چه با انديشه و عمل انسان پديد ميآيد؛مربوط به .................. است.(جهان انساني) 3)جهان انساني به دو بخش ............. و .............. تقسيم ميشود.(فردي ـ اجتماعي) 4)كدام بخش از جهان انساني به زندگي شخصي و فردي افراد بازميگردد؟(فردي) 5)ابعاد اخلاقي،ذهني ورواني انسانها،مربوط به كدام بخش از جهان انساني ميشود؟(فردي) 6)بخش اجتماعي جهان انساني،.................... را پديد ميآورد.(زندگي اجتماعي) 7)بخش اجتماعي جهان انساني،چگونه هويتي دارد؟(فرهنگي) 8)نام ديگر،جهان اجتماعي،چيست؟(جهان فرهنگي) 9)چرا به بخش اجتماعي جهان انساني،جهان فرهنگي نيز ميگويند؟(چون هويتي فرهنگي دارد.) 10)شيوهي زندگي اجتماعي انسانها را ............ شكل ميدهد.(فرهنگ) 11)فرهنگ حاصل چيست؟(آگاهي و عمل مشترك آدميان) 12)جهان فرهنگي بخشي از .................... است.(جهان انساني) 13)از بخش اجتماعي جهان انساني با عنوان ...................... و از بخش فردي آن با عنوان ................... تعبير ميكنند. (جهان فرهنگي ـ جهان ذهني) 14)منظور از جهان فرهنگي چيست؟ (بخش اجتماعي جهان انساني) 15)منظور از جهان ذهني يعني چه؟ (بخش فردي جهان انساني) 16)جهان فرهنگي در برابر ............... قرار داده ميشود.(جهان ذهني) 17)وقتي فردي دربارهي مسألهاي خاص ميانديشد،در چه محدودهاي زندگي ميكند؟(جهان فردي و ذهني خود) 18)هنگاميكه فردي انديشهي خود را به صورت گفتاري و نوشتاري بيان ميكند يا بر اساس انديشه و تصميم خود با ديگران رفتار ميكند،به كدام جهان قدم ميگذارد؟(جهان اجتماعي و فرهنگي) 19)فرهنگ،لايهها و سطوح .............. دارد.(مختلفي) 20)عقايد و ارزشها مربوط به لايههاي ....................... فرهنگاند.(عميق و بنيادين) 21)لايه هاي عميق و بنيادين فرهنگ،چيست؟(عقايد و ارزشها) 22)هنجارها و رفتارها در لايههاي ............... فرهنگ قرار دارند.(غيربنيادين) 23)جهان ذهني و فردي انسانها نيز،............................... دارد.(لايهها و سطوح مختلفي) 24)هر فرد بر چه اساسي،مسايل روزمرهي خود را تفسير ميكند و درباره ي آنها تصميم ميگيرد؟ (بر اساس عقايد و ارزشهاي خود) 25)بين دو بخش فردي و اجتماعي يا ذهني و فرهنگي جهان انساني،......................... وجود دارد.( تناسب و هماهنگي) 26)هرفرهنگي نوعي خاص از چه مواردي را در افراد پديد ميآورد؟(عقايد و خصوصيات ذهني) 27)هرنوع............... جوياي فرهنگي متناسب با خود است.(اخلاقي) 28)تمامي پديدههاي جهان هستي، ...................... نميباشند.(محصول زندگي انسان) 29)در برابر جهان انساني ميتوان از جهان ديگري نام برد،كه از آن با چه عنواني ياد ميشود؟(جهان عيني) جهان انساني در برابر جهان عيني 30)جهان انساني اعم ازآنكه فردي يا اجتماعي باشد،در برابر ..................... قرار دارد.(جهان عيني) 31)كدام جهان،پيش از انسان وجود داشته است و مستقل از خواست و اعتبار انساني وجود دارد؟(جهان عيني) 32)جهان عيني مستقل از ........................... وجود دارد.(مستقل از خواست و اعتبار انساني) 33)برخي جهان عيني را به چه چيزي محدود ميكنند؟(طبيعت) 34)برخي جهان عيني را به طبيعت محدود ميكنند.آنها جهان طبيعت را دربرابر ........ قرار ميدهند.(جهان انساني) 35)برخي جهان عيني محدودبه طبيعت و جهان طبيعت دربرابر جهان انساني از سه جهان ذهني،فرهنگي و طبيعي 36)متفكران مسلمان،جهان عيني را ...................... نيز مينامند.(جهان تكوين)37)چه كساني جهان عيني را جهان تكوين نيز ناميدهاند وآنرا به جهان طبيعت محدود نميدانند؟(متفكران مسلمان) 38)متفكران مسلمان،جهان عيني يا جهان تكوين را به كدام جهان محدود نميدانند؟(طبيعت) 39)متفكران مسلمان،جهان عيني را به دو جهان ........... و .............. تقسيم ميكنند.(طبيعت ـ فوق طبيعت) 40)تقسيم جهان عيني يا تكويني،به دو جهان طبيعت و فوق طبيعت از چه كساني است؟(متفكران مسلمان) 41)در تعابير قرآني،از عوالم عيني و تكويني با چه عناويني ياد ميشود؟ (دنيا و آخرت،شهادت و غيب،مُلك و ملكوت و مانند آنها) 42)بين جهان ذهني،جهان فرهنگي و جهان عيني و جهان انساني .................... برقرار است.(ارتباط و پيوند) 43)بين جهانهاي مختلف،.....................وجود دارد.(ارتباط و تعامل) 44)دربارهي جهانهاي مختلف و چگونگي ارتباط و پيوند آنها چند نظر متفاوت وجود دارد؟(سه نظر) 45)دربارهي جهانهاي مختلف و چگونگي ارتباط و پيوند آنها،نظرگروه اوّل چيست؟ (جهان عيني را به جهان طبيعت محدود ميكنند.)46)از نظرگروه اوّل،كدام جهان،مهمتر از جهان ذهني و فرهنگي است؟(جهان طبيعت) 47)دربارهي جهانهاي مختلف و چگونگي ارتباط و پيوند آنها،به نظرگروه اوّل،جهان طبيعت مهمتر از ................... و ....................... است؟(جهان ذهني ـ جهان فرهنگي) 48)نظر اوّل:جهان عيني محدود به طبيعت مهمتر از جهانهاي ذهني و فرهنگي 49)از نظرگروه اوّل،ذهن افراد و فرهنگ جامعه نيز هويتي ............. و............. دارند و علوم مربوط به آنها نظير علوم .............. است.(طبيعي ـ مادي ـ طبيعي) 50)نظرگروه اوّل،دربارهي جهانهاي مختلف و چگونگي ارتباط و پيوند آنها،در مورد تفاوت ميان علوم چيست؟ (بين علوم طبيعي،علوم انساني و اجتماعي تفاوتي واقعي قايل نيستند.) 51)نظرگروه دوم،دربارهي جهانهاي مختلف و چگونگي اهميت آنها،چيست؟ (جهان فرهنگ را مهمتر از جهان ذهني،جهان طبيعي و عيني ميدانند.) 52)گروه دوم،جهان ذهني و فردي افراد را تابع چه عاملي ميدانند؟(تابع فرهنگ جامعه)53)اين عبارت نظركدام گروه،در مورد جهانهاي مختلف و چگونگي ارتباط و پيوند آنهاست؟ «جهان عيني و طبيعي را نيز ماده خامي ميدانند كه در معرض برداشتها و تصرّفات مختلف فرهنگي و اجتماعي انسانها قرار ميگيرد.» ـ (گروه دوم) 54)نظرگروه سوم،در مورد جهانهاي مختلف و چگونگي ارتباط و پيوند آنها چيست؟ (هردو جهان فرهنگي و جهان عيني را مهم و در تعامل با يكديگر ميدانند.) 55)در نگاه قرآني،جهان عيني محدود به ................. نيست.و ادراك و آگاهي نيز محدود به ......................... نميباشد. (جهان طبيعت ـ حيات انساني) 56)در نگاه قرآني،عالَم چه برخوردي با جهان انساني و فرهنگي دارد؟(برخوردي حكيمانه و هوشمندانه) 57)در نگاه قرآني جهان عيني براساس .................... خداوند سبحان،رفتاري ............. با انسان و جامعهي .......... دارد. (حكمت و مشيّت ـ حكيمانه ـ انساني)58)دربارهي تعامل جهان فرهنگي و جهان عيني،قرآن كريم به اين نكات توجه داشته است: الف)قايل بودن جايگاه ويژه براي جامعه و فرهنگ پ)ناديده نگرفتن جهان فردي اشخاص ب)سخن از زندگي و مرگ امتها ت)تأكيد بر مسوؤليت افراد در قبال فرهنگ و جامعه59)از منظر قرآن،خداوند در چه صورتي،درهاي بركات خود را به روي انسانها ميگشايد؟(هرگاه انسان از اخلاقي الهي و فرهنگي توحيدي برخوردار باشد.)60)در چه صورتي زمين و آسمان از تعامل سازنده با افراد باز ميمانند و ظرفيتهاي الهي و آسماني خود را از آنها پنهان ميكنند.(هر گاه افراد و فرهنگ جامعه هويتي مشركانه داشته باشند.) الف)بازماندن تعامل سازنده زمين و آسمانها با افراد 61)هويت مشركانه افراد و فرهنگ جامعه: نتيجه ب)پنهان كردن ظرفيتهاي الهي و آسماني از افراد 62)بخش اجتماعي جهان انساني ........... دارد و از آن با عنوان ............ ياد ميشود.(هويت فرهنگي ـ جهان فرهنگي)
درس 2:فرهنگ جهاني گوناگوني تاريخي فرهنگها
1)فرهنگ ها .............. مييابند و ............ را پشت سرميگذارند. (تغيير ـ مراحلي) 2)چه مواردي،بستررشد و تحول موجودات جهان طبيعتاند؟(تاريخ و جغرافيا) 3)چه موجوداتي در جهان طبيعت،از تاريخي مشابه برخوردارند؟(موجوداتي كه هويت مشتركي دارند.) 4)چرا برخي از حيوانات،تنها در محدودهي جغرافيايي خاصي،يافت ميشوند؟ (زيرا توان انطباق با شرايط محيطي ديگر را ندارند.)5)چگونه آدمي امكان سازگاري با شرايط مختلف جغرافيايي را پيدا ميكند؟ (با فعاليتهاي انساني و فرهنگي،و تصرفاتي كه در طبيعت انجام ميدهد.)6)انسان مانند حيوانات ديگر نيست تا،به طور طبيعي بتواند با شرايط ..................... سازگار شود.(جغرافياي مختلف) 7)زندگي اخلاقي و فرهنگي بشردر طول ........... و در جوامع مختلف شكل ...................... .(تاريخ ـ يكساني ندارد) 8)خصوصيات اخلاقي و ذهني افراد،و .............. آنها به تناسب ............ و ارزش هايي كه دارند از هويت هاي متفاوتي برخوردار است.(فرهنگهاي ـ عقايد) 9)امتداد تاريخي و گسترهي جغرافيايي فرهنگهاي گوناگون،چگونه است؟(زندگي و تاريخ يكساني ندارند.) 10)چهار نكته در مورد امتداد تاريخي و گسترهي جغرافيايي فرهنگهاي گوناگون:الف)برخي فرهنگها،عمري كوتاه داشتند. ب)بعضي از آنها مدّتي طولاني دوام آورده و همچنان ادامه يافتهاند. پ)برخي،در مناطقي محدود شكل گرفته و نتوانستهاند از مرزهاي جغرافيايي خود عبور كنند. ت)برخي ديگر،گسترش پيدا كرده و تداوم يافتهاند. ظرفيت مختلف فرهنگها براي جهاني شدن 11)فرهنگيكه ازمرزهاي جغرافيايي وقومي عبوركرده و درعرصهي جهانيگسترش يابد؛چه نامدارد؟(فرهنگ جهاني)12)برخي از فرهنگ ها ................ جهاني شدن را ندارند.(ظرفيت) 13)فرهنگهايي كه ارزشها و عقايد آنها ناظر به قوم و منطقهي خاصي است و نگاهي سلطه جويانه نيزنسبت به ديگر اقوام ندارند،ظرفيت فرهنگيشان چگونه است؟(از محدودهي قومي و منطقها ي خود فراتر نميروند.) 14)فرهنگي كه به سوي جهاني شدن حركت ميكند،بر چند نوع است؟ دو نوع نخست: فرهنگي كه عقايد،ارزشها و يا رفتار آن،ناظر به قوم،منطقه يا گروهي خاص است.مثل صهيونيسم دوم:فرهنگي است كه عقايد،ارزشها و هنجارهاي آن در خدمت گروه و قوم خاصي نيست. 15)فرهنگي كه ناظر به منطقه يا گروهي خاص است؛جهان را به چند منطقه تقسيم ميكند؟(مركزي و پيراموني) 16)منطقهي ..............، منطقهاي است كه منطقهي ............. را به خدمت ميگيرد.(مركزي ـ پيراموني) 17)دو نمونه از فرهنگي كه عقايد،ارزشهاي آن،ناظر به قوم،منطقه يا گروهي خاص است؛كدام است؟ (فرهنگ صهيونيسم بين الملل و فرهنگ سرمايهداري) 18)صهيونيسم آرمانها و ارزشهاي خود را متوجه................. ميداند و با....................... و اين جهاني خود،ديگران را در خدمت اين نژاد به كار ميگيرد.(نژاد خاصي ـ رويكرد دنيوي) 19)كانون توجه فرهنگ سرمايهداري چيست؟(ثروت و قدرت) 20)فرهنگي كه تسلط يك قوم،جامعه و گروهي خاص را برديگران به دنبال ميآورد و ديگران را به ضعف و ناتواني مي كشاند؛................. يا ................. نام دارد.(فرهنگ سلطه ـ فرهنگ استكبار) 21)فرهنگي كه در خدمت گروه يا قوم خاصي نيست؛(گونه دوم)از چه عقايدي سخن ميگويد؟ (عقايد و آرمانهاي مشترك انساني) 22)دو ويژگي فرهنگي كه شايستگي حركت به سوي يك فرهنگ واحد جهاني را دارد؛كداماند؟ اولا،ًعقايد،آرمانها و ارزشهاي آن،موافق با فطرت آدميان باشد. ثانياً هنجارها و رفتارهاي خود را نيز براساس عقايد و آرمانهاي خويش سازمان دهد. 23)فرهنگي كه عقايد،ارزشها،هنجارها ورفتارهايآن مطابق نيازهاي فطري باشد،همان .............. است.(فرهنگ حق) 24)فارابي جامعهاي را كه عقايد و ارزشهاي آن حق باشد،اما هنجارها و رفتارهاي آن موافق با حق نباشد؛را چه مينامد؟ (مدينه ي فاسقه) 25)چه كسي جامعه اي را كه عقايد و ارزشهاي آن حق باشد،اما هنجارها و رفتارهاي آن موافق با حق نباشد؛را مدينه فاسقه،ناميده است؟(فارابي) ويژگيهاي فرهنگ مطلوب جهاني 26)فرهنگ جهاني بايد داراي چه ويژگيهايي باشد؟(ويژگيها و ارزشهاي عام و جهان شمول) 27)مهمترين ويژگيها و ارزش هايي كه يك فرهنگ مطلوب جهاني بايد از آنها برخوردار باشد؛كداماند؟ (حقيقت،معنويت،عدالت،حرّيت،مسووليت و عقلانيت) 28)در چه صورتي فرهنگها نميتوانند،از حقانيت ارزشها و عقايد خود دفاع كنند؟ (فرهنگي كه نتواند حقيقتي را براي معيار و ميزاني مناسب براي سنجش عقايد و ارزشهاي مختلف داشته باشد.) 29)«فرهنگ جهاني بايد بتواند به پرسشهاي بنيادين درباره مرگ و زندگي انسانها پاسخ دهد.»اين عبارت بيانگر كداميك از ويژگيها و ارزشهاي فرهنگ جهاني مطلوب است؟(معنويت) 30)فرهنگ مطلوب جهاني كه فاقد معنويت باشد؛دو نوع گرفتاري براي افراد خواهد داشت،آن دو كداماند؟ الف)از پاسخ به نيازهايي كه سعادت معنوي و ابدي انسانها را تأمين كند،غافل ميمانند. ب)در صورتيكه اين فرهنگها بسط وگسترش پيدا كنند،انسانيت را با بحرانهاي روحي و رواني گرفتار ميسازند. 31)«ارزشي استكه مانع پايمال شدن حقوق انسانها،دو قطبي شدن جهان و استضعاف و بهرهكشي ظالمانهي برخي از برخي ديگر ميشود.»اين عبارت بيانگر كداميك از ويژگيها و ارزشهاي فرهنگ جهاني مطلوب است؟ (عدالت وقسط) 32)چرا حرّيت و آزادي ارزشي است كه همواره در كنار و در دامان ارزشهاي ديگر،معناي خود را پيدا ميكند؟ (زيرا آزادي همواره،آزادي از يك امر براي رسيدن به امري ديگر است.) 33)چه مفهومي هنگامي كه در كنار ارزشهايي نظيرحقيقت،معنويت و عدالت قرار ميگيرد،معناي راستين خود را پيدا ميكند؟(حرّيت و آزادي) 34)اين عبارت معناي چيست؟«آزادي از قيد و بندهايي است كه مانع از رسيدن آدمي به حقيقت،معنويت و حقوق انسانياش ميشوند و زمينهي ظلم بر انسان را فراهم ميسازند.»ـ (معناي راستين آزادي) 35)كداميك از ويژگيها و ارزشهاي فرهنگ مطلوب جهاني،يك فرهنگ را در برابر فرهنگهاي رقيب مقاوم مي سازند و زمينهي گسترش فرهنگ را فراهم ميكنند؟(مسووليت و تعهد) 36)چگونه زمينهي نفوذ و تسلط فرهنگ بيگانگان براي كشوري فراهم ميشود؟ (با رويكردهاي تقديرگرايانه و غير مسوول و با از بين بردن قدرت مقاومت يك فرهنگ)37)فرهنگ جهاني بايد از دو سطح عقلانيت برخوردار باشد،آن دو كداماند؟ اول:عقلانيتي كه از جهانبيني و ارزشهاي كلان آن دفاع نمايد. دوم: عقلانيتي كه براساس عقايد و ارزشهاي فرهنگي و با نظر به شرايط تاريخي مختلف،به نظام سازي،سازماندهي و مديريت اجتماعي بپردازد. 38)نسبيّت فرهنگي حاصل چه پديدهاي است؟ (فرهنگي محروم از عقلانيتي كه از جهان بيني و ارزشهاي كلان آن نتواند دفاع كند.) 39)فرهنگي كه نتواند،از لايههاي بنيادين و هويتي خود دفاع كند،دچار چه پديدهاي ميشود؟(نسبيّت فرهنگي) 40)اين گزاره،تعريف كدام مفهوم است؟(پاورقي ص15) « به اين معني كه تمامي عقايد،ارزشها و آرمانها در محدودهي فرهنگي خود باقي ميمانند؛فرهنگها،قياس ناپذير و درعرض يكديگر قرارميگيرند و امكان گفتوگوي منطقي ميان آنها براي رسيدن به عقايد و ارزشهاي جهان شمول وجود ندارد.» ـ (نسبيّت فرهنگي)
درس3:فرهنگ جهاني(1) جهانگيري و امپراطوري 1
1)فرهنگهاي بسياري از مرزهاي جغرافيايي خود عبور كرده و به سوي .................... حركت كردهاند.(جهاني شدن) 2)فارابي در گونهشناسي جوامع خود،يكي از انواع جوامع جاهلي را .................... مينامد.(مدينهي تغلب) 3)مدينهي تغلب در گونهشناسي جوامع از ديدگاه فارابي،يكي از انواع ...................... است.(جوامع جاهلي) 4)از ديدگاه فارابي،جامعهاي كه سلطه بر ديگر جوامع را،ارزش اجتماعي برتر ميداند؛چه نام دارد؟(مدينهي تغلب) 5)در گذشتهي تاريخ،چه عواملي،امپراطوريهاي بزرگ را به وجود آورده است؟(سلطه و استكبار) 6)سلطه و استكبار در گذشتهي تاريخ،.............. را به وجود آورده است.(امپراطوريهاي بزرگ) 7)حكومتهاي امپراطوري و شاهنشاهي،در گذشته؛از چه طريقي شكل ميگرفتند؟ (از طريق كشورگشايي،جهان گشايي،با قدرت نظامي و حضور مستقيم سربازان پيروز) 8)غلبهي نظامي گرچه به حضور مستقيم قوم مهاجم در مناطق جغرافيايي مختلف منجر ميشود،امّا در همهي موارد، ................................... را به دنبال نميآورد.(بسط فرهنگي قوم غالب) 9) قومي كه در اثر تهاجم نظامي شكست ميخورد؛در چه صورتي ميتواند بار ديگر استقلال سياسي خود را به دست آورد؟(با حفظ هويت فرهنگي خود و با ضعيف شدن تدريجي قدرت نظامي مهاجم) 10)در چه صورتي،قومي كه در اثر تهاجم نظامي شكست خورده؛ميتواند گروه مهاجم را درون فرهنگ خود،هضم نمايد و آن را به خدمت گيرد؟(اگر فرهنگي غني و قوي داشته باشد.) 11)ايرانيان باستان فتوحاتي فراتر از مرزهاي جغرافيايي خود داشتند،امّا جهانگشايي آنان به ................... آنان منجر نشد.(جهاني شدن فرهنگ) 12)فرهنگ مغولان،........... بود و شايستگيهاي لازم را براي يك ............ نداشت.(قومي و قبيلهاي ـ فرهنگ جهاني) 13)فرهنگ مغولان،چگونه فرهنگي بود؟(فرهنگ قومي و قبيلهاي) 14)چرا مغولان،با وجود اينكه با قدرت نظامي خود توانستند مناطق وسيعي از جهان را تصرف كنند؛ولي يك فرهنگ جهاني نشدند؟(زيرا فرهنگ قومي و قبيلهاي شايستگيهاي لازم براي يك فرهنگ جهاني را نداشت.) 15)به چه دليلي،امپراطوري مغول در چين،هند و ايران،تحت تأثير فرهنگهاي مغلوب،هويتي چيني،هندي و ايراني پيدا كرد،و به صورت سه حكومت مستقل (زيرا مغولان،به سرعت تحت تأثير فرهنگهايي قرارگرفتند كه از نظر نظامي شكست خورده بودند.) 16)جهانگشايي و امپراطوري،اغلب با چه مواردي همراه است؟(با كُشتارها وخسارتهاي انساني واقتصادي فراوان) 17)اسكندر ...................... را به آتش كشيد و نرون،............. را در آتش سوزاند.(تخت جمشيد ـ روم) امپرياليسم و استعمار غربي 18)اروپا در ................... اخير،كانون شكلگيري فرهنگ جديدي است كه آن را به نام ....................... ميشناسيم. (پنج قرن ـ فرهنگ غرب) 19)فرهنگ غرب در مدت پنج قرن اخير،اَشكال سه گانهاي از ........... را پديد آورده است.(سلطه) 20)از نخستين صورت اَشكال سهگانهي سلطه،با چه نامهايي ياد شده است؟(امپرياليسم و استعمار) 21)واژهي امپرياليسم از ................ گرفته شده است.(امپراطوري) 22)براي هرنوع سلطهاي چه واژهاي به كار ميرود؟(امپرياليسم) 23)صورتهاي امپرياليسم كدام است؟(سياسي،اقتصادي و فرهنگي) 24)امپرياليسم سياسي چگونه شكل ميگيرد؟ (از طريق اشغال نظامي جوامع ضعيف) 25)اشغال نظامي جوامع ضعيف را ................... ميگويند. (امپرياليسم سياسي) 26)اگر قدرت اقتصادي يك كشور،بازارها و مواد خام كشوري ديگر تصرف شود؛از چه واژهاي استفاده ميشود؟ (امپرياليسم اقتصادي) 27)عبارت زير،اشاره به كدام نوع از انواع سه گانه ي امپرياليسم دارد؟«هنگاميكه مقاومت فرهنگي منطقهاي كه تحت تصرف اقتصادي يا نظامي جامعه اي ديگر قرارگرفته،فرو ريزد،و قوم مغلوب،برتري فرهنگي جامعهي مسلط را نيز بپذيرد.» ـ(امپرياليسم فرهنگي) 28)واژهاي كه بر اشغال يك سرزمين خارجي،با توسل به قدرت نظامي و سياسي دلالت ميكند،...... نام دارد.(استعمار) 29)در ادبيات سياسي،كشور فاتح را ................................ و كشور به بند كشيده شده را ............... مينامند. (دولت استعماري ـ مستعمره) 30)................،نوعي از جهانگشايي و امپراطوري است كه از قرن ................به بعد توسط ................... آغاز شد و در قرن ................. به اوج خود رسيد.(استعمار ـ پانزدهم ـ اروپاييان ـ نوزدهم) 31)استعمار از چه قرني توسط اروپاييان آغاز و در كدام قرن به اوج خود رسيد؟ (آغاز قرن پانزدهم و اوج قرن نوزدهم) 32)در قرن وزدهم،تصرّفات اروپائيان از ........ درصد كرهي زمين به ......... درصد رسيد.(35 ـ 67) 33)موفقيتهاي استعمار در قرن نوزدهم،تحت تأثير چه عواملي بود؟ (ناشي از پيشرفت در زمينهي دريانوردي،فنون نظامي و اقتصاد صنعتي بود.) 34)استعمار اروپايي دردو سدهي هفدهم و هجدهم ميلادي بزرگترين ......... تاريخ بشريت را برپا كرد.(بردهداري) 35)استعمارگران اروپايي،بزرگترين بردهداري تاريخ بشريت را در كدام قرون برپا كردند؟(هفدهم و هجدهم) 36)اروپاييان در هجوم به قارهي آمريكا و جزاير اقيانوسها براي تأمين سلطهي خود،چه كردند؟ (به نسلكشي و از بين بردن ساكنان بومي پرداختند.) 37)اروپاييان در هجوم به قارهي آمريكا و جزاير اقيانوسها براي تأمين سلطهي خود،چه مناطقي را كه از تراكم جمعيتي بالايي داشتند از جمعيت خالي تي،كوبا،نيكاراگوئه و سواحل ونزوئلا) استعمارنو و فرانو 38)دو مرحله ي ديگر از سلطه ي جهان غرب بر كشورهاي ديگر .................. و ............... است.(استعمارنو ـ فرانو) 39)استعمار نو چگونه به وجود آمد؟ (پس از شكلگيري جنبشهاي استقلال طلبانهي كشورهاي مستعمره طيّ قرن بيستم) 40)پس از شكلگيري جنبشهاي استقلال طلبانهي كشورهاي مستعمره طيّ قرن بيستم .................. به وجود آمد. (استعمار نو) 41)در استعمارنو كشورهاي استعمارگر با استفاده از چه ظرفيتهايي،از مجريان بومي و داخلي كشورهاي مستعمره استفاده ميكنند؟(با ظرفيتهايي كه در دورهي نفوذ يا دورهي استعمار نظامي و سياسي خود ايجاد كردهاند.) 42)دولتهاي استعمارگر براي به قدرت رساندن نيروهاي وابسته،از .............. نيز استفاده ميكنند.( كودتاي نظامي) 43)دولتهاي استعمارگر،در مرحلهي استعمار نو،به چه دليلي،از كودتاي نظامي هم استفاده ميكردند؟(براي به قدرت رساندن نيروهاي وابسته به خود) 44)دو نوع موفق از كودتاهاي استعمارنو،در كشور ايران كدام است؟ الف)كودتاي انگليسي سوم اسفند 1299 رضاخان ب)كودتاي آمريكايي 28 مرداد 1332 محمدرضا شاه 45)نمونهي شكست خوردهي كودتاي استعمارنو در ايران .................... است.(كودتاي نوژه) 46)در استعمارنو،كشور استعمارگر،چگونه كنترل بازار و سياست كشورهاي ديگر را در اختيار ميگيرد؟ (با اتكا به قدرت اقتصادي خود،و با استفاده از نهادها و ساختارهاي اقتصادي و سياسي بين المللي و با روشها و سازوكارهاي غير مستقيم) 47)استعمار فرانو،با استعمار قديم و استعمار نو،در چه چيزي،اشترك دارند؟ (در اينكه فرآوردهي فرهنگ سلطهي جهان غرب است.) 48)ويژگي .......................... در اين است كه براي حفظ سلطهي جهان غرب،بيش ازآنكه از ابزارهاي نظامي و سياسي يا اقتصادي استفاده كند،از ابزارها و ظرفيتهاي فرهنگي و علمي به ويژه از رسانهها و فنآوري اطلاعات بهره ميبرد. (استعمار فرانو) 49)مهمترين ويژگي استعمار فرانو،براي حفظ جهان سلطه،چيست؟ (استفاده از ابزارها و ظرفيتهاي فرهنگي و علمي به ويژه از رسانهها و فنآوري اطلاعات) 50)در استعمار قديم،استعمارگران حضور ..........................دارند.در استعمارنو،استعمارگران ............ و مُجريان آنها ............. .در استعمار فرانو،.......................... هردو پنهاناند. (مستقيم وآشكار ـ پنهان ـ آشكارند ـ استعمارگران و مجريان) 51)جهان غرب در استعمارفرانو،.................. ديگر كشورها را هدف قرار ميدهد.(هويت فرهنگي) 52)در استعمار فرانو مورد هدف هويت فرهنگي جوامع يعني عقايد،ارزشها و آرمانهاي فرهنگهاي ديگر نتيجه تبليغ و ترويج عقايد و ارزشهاي فرهنگ غرب 53)در چه صورتي،مردم هويت خود را در حاشيهي جهان غرب بازخواني و بازسازي ميكنند؟ (در صورتيكه برتري مطلق فرهنگي و معرفتي جهان غرب را پذيرفته باشند.) 54)استعمار فرانو،گسترش و سلطهي فرهنگ غرب برهمهي جهان و غربي كردن جهان را در پوشش نام«................» پيگيري ميكند.(جهاني شدن)
درس4:فرهنگ جهاني(2)
عقايد و ارزشهاي جهاني اسلام 1)اسلام،ديني است كه با دعوت .................،تكوين يك ................ را در دستوركار قرار داده است. (فراگير خود ـ فرهنگ جهاني) 2)اصول اعتقادي و ارزشهاي اسلام مطابق با چه مواردي است؟(نظام آفرينش و موافق با فطرت آدميان) 3)همه ي انبيا در طول تاريخ،براي تبليغ و ترويج ................. و ................... مبعوث شدهاند. (اصول اعتقادي ـ ارزشهاي ثابت) 4)خداوند سبحان .............. و مبدأهمه ي ........... است.(حقيقت مطلق ـ حقايق) 5)خداوند سبحان عالَم را چگونه آفريده و تدبير ميكند؟ (حكيمانه) 6)انسان در ديدگاه اسلام،چگونه موجودي است؟(موجودي مختار،مسوول،متعهد ،داراي فطرتي الهي و كرامتي ذاتي و خليفهي خداوند در زمين) 7)سعادت و عزّت انسان در گِرو چيست؟ (تقرب و نزديك شدن به خداوند و رسيدن به مقام خلافت الهي) 8)شقاوت و ذلتّ انسانها به چه مواردي بستگي دارد؟ (در نسيان و فراموشي حقيقت الهي خود وديگر موجودات و در هزينه كردن تمامي ظرفيتها و توانمنديهاي الهي خود براي زندگي محدود اين جهان است.) 9)انسان برچه اساسي مسوول آبادكردن اين جهان و موظف به پرهيز از فساد در خشكي و درياست؟ (بر اساس مشيّت و خواست الهي) 10)زيباترين و محبوبترين مخلوق خداوند در فرهنگ اسلام،............. است.(عقل) 11)پيامبران الهي براي چه مواردي مبعوث شدند؟ الف:براي برانگيختن عقل آدميان پ:مانع شدن از چرخش ثروت در دست اغنيا ب:اجراي عدالت و قسط ت:آزادسازي مستضعفان از حاكميت مستكبران 12)اسلام،جامعهي اسلامي را موظف به تلاش براي ...................... ميداند.(آزادي مستضعفان) مراحل گسترش فرهنگ اسلامي 13)عقايد و ارزشهاي اسلامي به حسب .......................... اختصاص به قوم و گروه خاصي ندارند.(حقيقت و ذات خود) 14)عقايد و ارزشهاي اسلامي،خصلتي ........... دارند.(جهاني)15)عقايد و ارزشهاي اسلامي،چگونه به عرصهي فرهنگ بشري راه يافتهاند؟(با پذيرش و رويكرد انسانها)16)عقايد و ارزشهاي اسلامي،بعد از ورود به عرصهي فرهنگ بشري،چه نمودي پيدا ميكنند؟(فرهنگي و تاريخي) 17)گسترش فرهنگي عقايد و ارزشهاي اسلامي در چهار مقطع تاريخي،قابل مطالعه و بررسي است: 1)پيامبري و نبوت 2)خلافت 3)استعمار 4)بيداري اسلامي 18)شبه جزيرهي عربستان قبل از ظهوراسلام ............... داشت.(فرهنگ جاهلي قبيلهاي) 19) شمال غربي شبه جزيرهي عربستان تحت نفوذ و سلطهي.................. و جنوب شرقي آن تحت تأثير ................ بود. (امپراطوري روم ـ شاهنشاهي ايران) 20)رسول خدا پس از سيزده سال دعوت و مقاومت در برابر فشارهاي ............................،حكومت اسلامي را در .......... تشكيل داد.(نظام قبيلهاي عرب ـ مدينه) 21)دوران خلافت از چه زماني آغاز و تا كجا ادامه يافت؟ (آغاز از زمان رحلت رسول خدا،و در مسير خلافت اموي،عباسي و عثماني ادامه يافت.)22)ارزشها،هنجارها و رفتارهاي جاهلي در عصر نبوي تا سال هشتم هجري،يعني تا.............،در برابر اسلام................ كرده بود و از آن پس،در پوشش............. خزيده بود.(فتح مكه ـ مقاومت آشكار ـ نفاق) 23)ارزشها،هنجارها و رفتارهاي جاهلي در دوران خلافت،در جامعهي اسلامي چگونه بود؟ (به تدريج اقتدار جامعهي اسلامي را در چارچوب مناسبات قبيلهاي و عشيرهاي سازمان بخشيد.) 24)فرهنگ اسلامي،به چه دليل،گرو ههاي مهاجم بيگانه را درون خود،هضم و جذب ميكرد؟ (به دليل قدرت و عمق معرفتي خود) 25)غلبهي كدام قدرتها كه در چارچوب عادات تاريخي،فرهنگ قومي و قبيلهاي رفتار ميكردند؛ مانع از آن ميشد تا ظرفيتهاي فرهنگ اسلامي و ارزشهاي اجتماعي آن به طور كامل آشكار نشود؟ (سلجوقيان،خوارزمشاهيان،مغولان،عثماني) 26)حدود يك چهارم جمعيت مسلمانان جهان در ...................... زندگي ميكنند.(آسياي جنوب شرقي) استعمار و بيداري اسلامي 27)در دورهي استعمار،قدرت نظامي و صنعتي دولتهاي استعماري غربي،بيشتر چه كساني را مقهور خود ساخت؟ (رجال سياسي و دولت مردان جوامع اسلامي) 28)قدرت سياسي جوامع اسلامي تا قبل از استعمار،بيشتر ريشه در ...................... داشت.(مناسبات قومي و قبيلهاي) 29)قدرت سياسي جوامع اسلامي،در دوران استعمار،از طريق ................................ با قدرت استعمارگران پيوند خورد. (از طريق سازش با دولتهاي غربي) 30)چه عاملي سبب شد تا استبداد ايلي و قومي جوامع اسلامي،در دوران استعمار،به صورت استبداد استعماري درآيد؟ (پيوند خوردن قدرت سياسي جوامع اسلامي از طريق سازش با دولتهاي غربي) 31)استبداد تاريخي و قومي در جوامع اسلامي ..................... داشت.(هويت غيراسلامي) 32)استبداد تاريخي و قومي به رغم هويت غيراسلامي خود،به چه دليل از رويارويي مستقيم با حضور قوي و توانمند فرهنگ اسلامي دوري ميگزيد؟(به دليل اينكه عقبهاي خارج از جغرافياي جهان اسلام نداشت.) 33)كدام نوع استبداد،در جوامع اسلامي در دوران استعمار،تلاش ميكرد با رعايت ظواهر اسلامي،پوشش ديني خود را حفظ كند؟(استبداد تاريخي ـ قومي) 34)استبداد استعماري،به چه دليلي،در جهت گسترش نيازهاي اقتصادي وفرهنگي جهان غرب،چارهاي جزحذف مظاهر فرهنگ اسلامي ندارد؟(به دليل اينكه در سايهي قدرت و سلطهي جهان غرب عمل ميكند.) 35)در مقابل نفوذ و سلطه ي فرهنگ غرب،مقاومتهايي شكل گرفت كه ................................. داشت. (ريشه در فرهنگ اسلامي) 36)متفكران جهان اسلام،چه خطراتي را گوشزد كرده بودند؟ (سلطه ي فرهنگ غرب و فراموشي فرهنگ و هويت اسلامي) 37)چه پديدهاي،نقطهي عطفي در بازگشت به فرهنگ اسلامي در جهان اسلام است؟(انقلاب اسلامي ايران) 38)بسياري از نخبگان كشورهاي اسلامي تا قبل از انقلاب اسلامي ايران،براي مقابله با سلطه ي استعمار،از چه مكاتبي استفاده ميكردند؟( از مكاتب و روشهاي غربي نظير ناسيوناليسم ـ ملّي گرايي ـ يا ماركسيسم) 39)مكاتب و روشهاي غربي مورد استفادهي بسياري از نخبگان كشورهاي اسلامي،دو ايراد داشتند؛آن دو كداماند؟ (اول:وحدت امت اسلامي را مخدوش ميساختند. ـ دوم: مورد حمايت مردمي كه در دامان فرهنگ اسلام تربيت يافته بودند نيز قرار نميگرفتند.) 40)چگونه امت اسلامي،مرحلهي نويني را در گسترش فرهنگ جهاني اسلام رقم ميزند؟ (با الهام از انقلاب اسلامي و بازگشت به سوي هويت الهي خود)
فصل دوم:فرهنگ معاصر غرب درس5:
عقايد و ارزشهاي بنيادين فرهنگ غرب سكولاريسم و دنيوي گرايي 1)«........................» در شكل گيري نظام سلطهي جهاني موجود نقشي تأثيرگذار و مهم داشته است. (فرهنگ معاصر جهان غرب) 2)عميقترين لايههاي هرفرهنگ را چه چيزي تشكيل ميدهد؟(عقايد و ارزشهاي بنيادين) 3)عقايد و ارزشهاي بنيادين فرهنگ معاصر جهان غرب،به چند دسته اساسي تقسيم ميشوند؟ به سه دستهي زير 1)هستي شناسانه 2)انسان شناسانه 3)معرفت شناسانه 4)اين سؤال مربوط به كداميك از عقايد و ارزشهاي بنيادين فرهنگ معاصر غرب است؟(پاورقي ص32) «پاسخ به پرسشهايي از قبيل اينكه آيا جهان هستي به همين جهان مادي محدود مي شود؟» ـ (هستي شناسانه) 5)اين عبارت مربوط به كداميك از عقايد و ارزشهاي بنيادين فرهنگ معاصر غرب است؟(پاورقي ص32) «پاسخ به پرسشهايي از قبيل اينكه آيا انسان موجودي مختار و فعّال است يا مجبور و منفعل؟» ـ (انسان شناسانه) 6)اين گزاره مربوط به كداميك از عقايد و ارزشهاي بنيادين فرهنگ معاصر غرب است؟(پاورقي ص32) « پاسخ به پرسشهايي از قبيل اينكه آيا تنها راه شناخت واقعيت،حس و تجربه است؟» ـ (معرفت شناسانه) 7)مهمترين ويژگي هستي شناختي فرهنگ معاصر غرب چيست؟(سكولاريسم) 8)سكولاريسم به چه معناست؟(به معناي رويكرد دنيوي و اين جهاني به هستي و جهان) 9)نتيجهي غلبهي سكولاريسم بر فرهنگ غرب چيست؟ (همه ي ظرفيتهاي وجودي انسان متوجه آرمانها و اهداف دنيوي و اين جهاني شد.) 10)به خدمت گرفتن تمام ظرفيتهاي وجودي انسانها در سكولاريسم،كه متوجه اهداف اين جهاني بود؛دو پيامد داشته،آن دو كداماند؟ الف:فراموشي ابعاد معنوي انسان و جهان ب:به خدمت گرفتن ابعاد معنوي انسانها به صورت گزينشي درحاشيهي اهداف و نيازهاي دنيوي 11)فلسفه ها و عقايد سكولار در فرهنگ غرب به دو دسته «...............» و «................» تقسيم ميشوند. (آشكار ـ پنهان) 12)«.....................» فلسفهها و عقايدي را شامل ميشود كه به صراحت ابعاد متافيزيكي و فوق طبيعي را انكار مي كنند. (سكولاريسم آشكار) 13)سكولاريسم آشكار،مكاتب مختلف .............. و .................. را تشكيل ميدهند.(ماترياليستي ـ ماده گرايانه) 14)كدام نوع از سكولاريسم،به نفي ابعاد معنوي هستي نميپردازند؛بلكه بخشهايي از عقايد معنوي و ديني را در خدمت نظام دنيوي و اين جهاني به خدمت ميگيرند و از توجّه يا عمل به بخشهاي ديگر سر باز ميزنند؟ (سكولاريسم پنهان) 15)رويكرد گزينشي جهان غرب به ابعاد معنوي و ديني جهان،سبب پيدايش و رشد برخي از ..................................... شده است كه از آن با عنوان «......................»،ياد ميشود.(نهضتهاي جديد ديني ـ پروتستانتيسم) 16)توجه به دنيا و زندگي اين جهاني،در فرهنگ غرب،در ابعاد مختلف.................... غلبه يافته است.(علمي و نظري) 17)در فرهنگ معنوي و ديني،..........،هدف مستقلي نيست؛ بلكه خود ............ است كه در خدمت اهداف معنوي قرار ميگيرد.(آبادي دنيا و اين جهان ـ وسيلهاي) 18)اگر افرادي كه در بستر فرهنگ ديني زندگي ميكنند،دنيا را هدف برتر خود قرار داده باشند،رفتار دنيوي و غير معنوي خود را با ............ ميكنند.( پوششهاي معنوي پنهان) 19)چرا در جهان غرب،دينداران ناگزيرند رفتارها و هنجارهاي ديني خود را با تفاسير دنيوي و اين جهاني توجيه كنند؟ (زيرا سكولاريسم به صورت جهانبيني غالب در آمده است.) اومانيسم و اصالت انسان دنيوي و اين جهاني 20)مهمترين ويژگي انسان شناختي فرهنگ معاصر غرب چيست؟و به چه معنايي ميباشد؟ (اومانيسم ـ به معناي اصالت انسان دنيوي و اين جهاني) 21)اومانيسم از نتايج منطقي ................ است.(سكولاريسم) 22)اگر در كانون هستي يك وجود مقدّس و متعالي وجود داشته باشد،همهي موجودات و از جمله انسان ...................... او خواهند بود.(آيات و نشانههاي) 23)در فرهنگ ديني اسلام،........... به عنوان برترين آيت و نشانهي خداوند سبحان است.(انسان) 24)به چه دليلي،انسان بر موجودات فراوان ديگر برتري و كرامت دارد؟ (زيرا انسان به عنوان برترين آيت و نشانهي خداوند سبحان و خليفهي خداوند بر زمين است.) 25)در فرهنگ قرآن،كرامت و خلافت انسان چه هنگامي تحقق پيدا ميكند؟ (وقتي آدمي از محدوديتهاي دنيوي و اين جهاني خود فراتر رود و هر چه ميتواند به خداوند نزديكتر شود.) 26)در فرهنگ قرآن،اگر انسان به ............. خود محدود شود به گمراهي گرفتار شده و حياتي حيواني يا پستتر از آن دارد.(ابعاد دنيوي) 27)اومانيسم،در كدام ابعاد مختلف فرهنگ غرب بروز و ظهور يافته است.(هنر،ادبيات و حقوق) 28)در هنر قرون وسطي،بركدام ابعاد انسان تأكيد ميورزيدند؟(ابعاد معنوي و آسماني) 29)در ديدگاه اومانيستي،چه تفاوتي در هنر قرون وسطي با هنر دوران مدرن،وجود دارد؟ (هنر قرون وسطي،بر ابعاد معنوي و آسماني انسان تأكيد ميورزيد و نقاشان چهرههاي اسوههاي انساني را در هالهاي از قداست تصوير و ترسيم ميكردند،امّا در هنر مدرن،توجه هنرمندان بر ابعاد جسماني و زيباييهاي بدني آنها تمركز مييابد.) 30)در ادبيات مدرن به سلوكهاي معنوي،ارادات و ................ توجه اي نميشود.(خطورات الهي انسان) 31)به چه دليل،رمان در فرهنگ مدرن غرب،بيشترين اهميت را پيدا كرده است؟(بدانيم ص35)(در ادبيات مدرن به سلوكهاي معنوي،ارادات و خطورات الهي انسان توجهي نميشود و به حالات رواني آدميان در زندگي روزمرهي دنيوي و اين جهاني پرداخته ميشود.)32)حقوق انسان در فرهنگ ديني،مبتني بر .................... انسان است و صورت ............................ دارد. (فطرت الهي ـ معنوي و آسماني) 33)حقوق بشر برمبناي انديشهي اومانيستي،چگونه صورتي دارد؟(دنيوي و اين جهاني) 34)حقوق بشر برمبناي انديشهي اومانيستي،چگونه شكل ميگيرد؟ (براساس خواستهها،عادتها و تمايلات طبيعي آدميان)35)در فرهنگهاي ديني،آدميان،ابعاد نفساني و دنيوي خود را در ........................... خويش پي ميگيرند. (سايهي ابعاد معنوي) 36)در فرهنگهاي ديني،اگر افرادي هواهاي نفساني خود را دنبال كنند،آن را به صورت آشكار و رسمي اظهار نمي كنند؛ بلكه .................... خود را در قالب ...................... پنهان ميكنند.( نفسپرستي ـ مفاهيم ديني) 37)فرعون براي توجيه رفتار و موقعيتي كه داشت،خود را چگونه معرفي ميكرد؟ (انساني دنيوي و طبيعي معرفي نميكرد؛بلكه خود را از زمرهي خداوندگاران قرار ميداد.) 38)اومانيسم را ميتوان به ..................... يا .................... ترجمه كرد.(فرعونيت آشكار ـ تفرعني عريان) 39)چرا اومانيسم را ميتوان به فرعونيت آشكار يا تفرعني عريان ترجمه كرد؟ (زيرا انسان مدرن خواستههاي دنيوي و اين جهاني خود را بدون آنكه نيازي به توجيه الهي و آسماني داشته باشد به رسميت ميشناسد.) روشنگري و علوم جديد 40)مهمترين ويژگي معرفت شناختي فرهنگ مدرن غرب چيست؟(روشنگري) الف:انسان شناسانه ويژگي سكولاريسم 41)مهمترين ويژگيها و عقايد بنيادين فرهنگ غرب شامل ب:هستي شناسانه ويژگي اومانيسم پ:معرفت شناسانه ويژگي روشنگري 42)روشنگري ناظر بر چه روشي بود؟ (ناظر به روش رويارويي با حقيقت و شناخت است،و موانع شناخت حقيقت و راه وصول به آنرا معرّفي ميكند.) 43)روشنگري در معناي عام خود،پديدهاي ........ و مربوط به ................ غرب نيست.(مدرن ـ فرهنگ معاصر) 44)در فرهنگ ديني اسلام،.............. دو پيامبر باطني و ظاهري براي روشن كردن حقيقت اند.(عقل و وحي)45)روشنگري در معناي خاص،ناظر به چه موضوعي است؟ (روشي از معرفت و شناخت با دو مبناي سكولاريسم و اومانيسم) 46)صورتهاي مختلف روشنگري در معناي خاص خود كه بيش از چهارصد سال فرهنگ جديد غرب،پيدا كرده بود؛كداماند؟(عقل گرايي و حسگرايي) 47)وجه مشترك عقلگرايي و حسگرايي كه از صورتهاي مهم روشنگري است؛چه بود؟ (كنار گذاشتن وحي و شهود در شناخت حقيقت) 48)روشنگري با چه ويژگي شناخته ميشود؟(كنار گذاشتن وحي و شهود در شناخت حقيقت) 49)وجه مشترك صورتهاي مختلفي از عقلگرايي و حسگرايي،چيست؟ (كنار گذاشتن وحي و شهود در شناخت حقيقت) 50)روشنگري در دو سدهي هفدهم و هجدهم،بيشتر رويكردي .................................. داشت؛اما در سدهي نوزدهم و بيستم،بيشتر صورت ............................... پيدا كرد.(عقلگرايانه و راسيوناليستي ـ حسگرايانه و آمپريستي) 51)از پايان قرن بيستم با افول...............،اصل روشنگري و به دنبال آن،فرهنگ مدرن،گرفتار بحران ........................... شده است.(تجربهگرايي ـ معرفت شناختي) 52)روشنگري در معناي عام خود،چگونه تفسيري ديني از انسان و جهان ارائه مي دهد؟ (هنگاميكه با هستي شناسي قدسي،معنوي و انسان شناسي ديني همراه باشد،با استفاده از وحي و عقل تجريدي وتجربي) 53)دئيسم به چه معناست؟(دين بدون شريعت و بدون مذهب ـ لامذهبي) 54)روشنگري با رويكرد دنيوي و اين جهاني،هنگاميكه با شناخت عقلي همراه باشد،به چه دليل به دئيسم ختم ميشود؟(به دليل اينكه مرجعيت وحي را نمي پذيرد.) 55)روشنگري با رويكرد دنيوي و اين جهاني،هنگاميكه با ..................... همراه باشد،به دليل اينكه مرجعيت وحي را نمي پذيرد به ............. ،ختم ميشود.(شناخت عقلي ـ دئيسم) 56)روشنگري با رويكرد دنيوي و اين جهاني،هنگامي كه به شناخت حسي و تجربي محدود شود، نوعي علم ................... را پديد مي آورد.(تجربي و دانش سكولار) 57)روشنگري با رويكرد عقلي،حسي و تجربي توان داوري دربارهي ................... انساني را نداشته و به صورت ................... در خدمت ارزشهاي دنيوي و اين جهانيِ انساني قرار ميگيرد.(ارزشها و آرمانهاي ـ دانش ابزاري) 58)اين تعريف،مربوط به چه واژهاي است؟(پاورقي ص 37) «اعتقاد به خداوند بدون شريعت و مذهب و بي اعتقادي به پيامبران وكتب مذهبي است.» ـ(دئيسم)
درس6:تكوين فرهنگ جديد غرب رنسانس و زمينه هاي تاريخي
1)فرهنگ غرب در ....................... آن ريشه دارد.(گذشته ي تاريخي) 2)تاريخ فرهنگ غرب به چهارار دوره تقسيم مي شود: 1)يونان و رم باستان 3)رنسانس 2 )قرون وسطي 4)غرب جديد 3)رنسانس به چه معناست؟(تجديد حيات و تولد دوباره) 4)رنسانس شامل چه دورهاي از تاريخ اروپا ميشود؟(قرن چهاردهم تا شانزدهم ميلادي) 5)دليل نامگذاري دورهي تاريخي قرن چهاردهم تا شانزدهم اروپا به رنسانس،چيست؟ (اين است كه غرب در اين زمان به فرهنگ يونان و رم بازگشت.) 6)غرب در دورهي تاريخي قرن چهاردهم تا شانزدهم ميلادي به دليل بازگشت به فرهنگ يونان و رم به ............. نام گذاري شد.(رنسانس) 7)فرهنگ يونان و رم باستان،......................... بود و فرهنگ قرون وسطي،............................ است. (فرهنگ اساطيري ـ فرهنگ ديني مسيحيت) 8)در فرهنگ اساطيري يونان،............................. پرستيده ميشدند و فرهنگ مسيحيت با دعوت به ........... شكل مي گيرد.(خداوندگاران متكثّر ـ توحيد) 9)طيّ قرون وسطي،ارباب كليسا،از چه شعارهايي پوشش ميگرفتند؟(از شعارها و مفاهيم معنوي و توحيدي) 10)طيّ قرون وسطي،ارباب كليسا،با رويكرد دنيوي خود،نوعي ............ و ........... را دنبال ميكردند. (دنياگروي ـ سكولاريسم عملي) 11)اربابان كليسا،به نام خداوند،بندگان خدا را به ......... ميگرفتند و به بهانهي ايمان و وحي،............ ميانداختند. (بندگي ـ عقل را از اعتبار) 12)چه عواملي زمينههاي اقتدار حاكميت كليسا را در هم ريخت؟ (جنگ هاي صليبي ومواجههي با مسلمانان ـ فتح قسطنطنيه) 13)چه عاملي سبب شد تا در دوران رنسانس،پادشاهان و قدرتهاي محلي به عنوان رقيبان دنياطلب كليسا،فرصت بروز و ظهور پيدا كنند؟(فرو ريختن اقتداركليسا) 14)فرو ريختن اقتداركليسا سبب شد تا در دوران رنسانس،چه گروههايي فرصت بروز و ظهور پيدا كنند؟ (پادشاهان و قدرتهاي محلي به عنوان رقيبان دنياطلب كليسا) 15)پادشاهان و قدرتهاي محلي به عنوان رقيبان دنياطلب كليسا،براي حذف كليسا،چه تدبيري را اتخاذ كرده بودند؟ به جاي آنكه عملكرد ارباب كليسا را مورد انتقاد قرار دهند به تدريج دخالت دين درامور دنيوي را انكار كردند. 16)پادشاهان و قدرتهاي محلي به عنوان رقيبان دنياطلب كليسا،به چه علتي به تدريج دخالت دين در امور دنيوي را انكار كردند؟(به دليل رويكرد دنيوي خود براي حذف كليسا) 17)در دوران رنسانس رويكرد دنيوي به عالم،در چه سطوحي،شكل گرفت؟ (در سطح هنر،اقتصاد،سياست و همچنين در افق حركتهاي اعتراضآميز مذهبي) 18)هنرمندان دوران رنسانس با بازگشت به هنر .............،بر ابعاد ....................... انسان اهميت دادند. (يونان ـ جسماني و دنيوي) 19)چه عواملي زمينههاي عبور از اقتصاد كشاورزي ارباب رعيتي را پديد آورد؟ (رشد تجارت ـ كشف آمريكا ـ بالاگرفتن تب طلا) 20)شاهزادگان اروپايي،به رقابت با قدرت .......... پرداختند و در اين جهت از حركتهاي ...............................حمايت كردند كه پيوند خود را با ........... قطع ميكردند.(كليسا ـ اعتراض آميز كشيشاني ـ پاپ) 21)حركتهاي اعتراضآميز مذهبي كه با عنوان ............... شناخته ميشوند در جهت ...................... پديد آمدند. (پروتستانتيسم ـ اصلاح ديني)22)حركتهاي اعتراضآميز مذهبي كه با عنوان پروتستانتيسم شناخته ميشوند كه در جهت اصلاح ديني پديد آمدند؛چند بخش داشت؟(بخشي،تنها با قدرت پاپ مخالفت داشتند و با جريان دنياگروي تقابل نداشتند.بخشي ديگر،رويكرد معنوي داشتند و در تقابل با جريان دنياگروي قرار ميگرفتند.)23)حركتهاي اول و دوم اعتراضآميز مذهبي كه با عنوان پروتستانتيسم،شناخته ميشوند؛چگونه عمل كردند؟ (حركتهاي نوع اول با حمايت قدرت هاي محليّ توانستند،بخشي از اروپاي مسيحي را از تسلط كليسا خارج سازند؛ ولي حركتهاي نوع دوم،مورد هجوم كاتوليكها و ديگر پروتستانها قرارگرفتند و امكان گسترش پيدا نكردند.) 24)آناباپتيستها گروهي از ................. بودند كه به مخالفت با جريانهاي ..................پرداختند كه از دوران .............. پديد آمده بود.(پروتستانهايي ـ دنياگروانهاي ـ رنسانس) 25)بخشي از آناباپتيستها كه امروز با عنوان .............. شناخته ميشوند از قرن .......................... شيوهي زندگي خود را نيز تغيير ندادند.(آميشها ـ شانزدهم تا امروز ) فلسفهي روشنگري و فرهنگ جديد غرب 26)فرهنگ اساطيري يونان و رم باستان،چگونه مراحلي از توجه به عالَم كثرت را بدون توجه به خداوند واحد طي كرده بود؟(با غفلت از نگاه توحيدي به عالم) 27)تحريفاتي كه در مسيحيت رُخ داد دو پيامد در پي داشت؛آن دو كداماند؟ (اول:از جهت نظري مسيحيت آميخته با رويكردهاي اساطيري شد و با قول به تثليث از ابعاد عقلاني توحيد دور ماند. دوم:مسيحيان و از جمله ارباب كليسا در تعامل با فرهنگ امپراطوري رم،به سوي نوعي دنياگروي عملي گام برداشتند. ارباب كليسا در اين مقطع،عملكرد دنيوي خود را تحت پوشش معنوي و ديني توجيه ميكردند.) 28)در دورهي رنسانس فرهنگ غرب براي بسط ابعاد دنيوي و اين جهاني خود،به سوي حذف..........................، قدم برداشت.(پوشش ديني) 29)در دورهي رنسانس فرهنگ غرب براي بسط ابعاد دنيوي و اين جهاني خود،به كدام دوره بازگشت؟ (يونان و رم باستان) 30)در دورهي رنسانس فرهنگ غرب براي بسط ابعاد دنيوي و اين جهاني خود،براي حذف پوشش ديني در نخستين گام به يونان و رم باستان بازگشت.اين رجوع به چه معنايي بود؟ (اين رجوع براي مستقر شدن در فرهنگ اساطيري باستاني نبود؛بلكه بازگشت به جهان باستان براي عبور از مسيحيت و تداوم بخشيدن به حركتي بود كه فرهنگ يونان با غفلت از تفسير توحيدي هستي،طي كرده بود،همان حركتي كه مسيحيت مانع از تداوم آن شده بود. 31)عبور از مسيحيّت قرون وسطي در دوران رنسانس،در چه سطوحي بود؟ (در سطح هنر،اقتصاد،سياست و همچنين در محدودهي حركتهاي اعتراضآميز ديني بوده كه رقيبان كليسا از آن استفاده ميكردند. 32)فرهنگ جديد غرب با پيدايش ...................... آغاز ميشود.(فلسفههاي روشنگري) 33)چگونه سكولاريسم،در عقايد بنيادين فرهنگ جديد غرب نهادينه شد؟ (رويكرد سكولار و دنيوي كه پيش از آن،از طريق هنر و تفاسير پروتستاني از دين در سطح فرهنگ عمومي بسط پيدا كرده بود با فلسفههاي روشنگري عميقترين لايههاي فرهنگي غرب را تسخير ميكرد.) 34)فيلسوفان روشنگري،چگونه زمينهي تكوين و پيدايش علم و دانشي را كه به تفسير اين جهان ميپرداخت؛به وجود آورد؟(با انكار ارزش علمي وحي) 35)فيلسوفان روشنگري با انكار ارزش علمي وحي،زمينهي تكوين و پيدايش چگونه علمي را پديد آوردند؟ (علم و دانشي را پديد آوردند كه مستقل از وحي و با صرف نظر از ابعاد متافيزيكي و فوق طبيعي عالم،به تفسير اين جهان مي پرداخت.) صنعت،اقتصاد،حقوق و سياست 36)ارزشهاي بنيادين غرب،در رنسانس و بعد از آن از طريق هنر،دين و فلسفههاي جديد به تدريج در چه عرصههايي،آثار خود را ظاهر ساخت؟(علم،فنآوري و صنعت ـ اقتصاد ـ حقوق ـ سياست) 37)علم جديد با رويكرد دنيوي خود،چه وظيفه ي جديدي را بر عهده داشت؟ (به تدريج به صورت وسيله و ابزار تسلط انسان بر طبيعت درآمد.) 38)وظيفه ي علم،قبل از غلبهي رويكرد دنيوي؛چگونه بود؟ (شناخت حقيقت عالَم و مسووليت عبور انسان از مُلك به ملكوت را برعهده داشت.) 39)در رويكرد دنيوي علم جديد،كدام دسته از علوم بيشترين اهميت را پيدا كرد و رهآورد اين بخش از علوم چه بود؟(علوم طبيعي و تجربي ـ فنآوري و صنعت) 40)انقلاب صنعتي در چه قرني و در كدام كشور آغاز شد؟(قرن هجدهم ـ انگلستان) 41)اقتصاد قرون وسطي بر مدار................ و روابط اجتماعي ......................... بود.(كشاورزي ـ ارباب و رعيتي)42)از نظام ارباب و رعيتي در غرب با چه عنوانِ ديگري،ياد ميشود؟(فئوداليته) 43)نظام ارباب و رعيتي يا فئوداليته در غرب نوعي، .......................... بود.(بردهداري عام و فراگير) 44)چرا نظام ارباب و رعيتي يا فئوداليته در غرب نوعي،بردهداري عام و فراگير تلقي ميشد؟ (زيرا كشاورزان،وابسته به زمينهاي ارباباني بودند كه براي آنها كار ميكردند و امكان جابهجايي و نقل و انتقال نداشتند.) 45)چه عواملي سبب شد تا اقتصاد و كشاورزي فئودالي به اقتصاد سرمايهداري تبديل شود؟(گسترش تجارت و رشد صنعت) 46)گسترش تجارت و به دنبال آن،رشد صنعت،كدام قشر جديد را در نظام ارباب و رعيتي يا فئودالي ايجاد كرد؟ (قشر جديد سرمايهداران) 47)گسترش تجارت و به دنبال آن،رشد صنعت،روابط ارباب و رعيتي را به .................. و .................. تغيير داد. (كارگران ـ سرمايه داران) 48)چه عواملي در اقتصاد بعد از انقلاب صنعتي،روابط ارباب رعيتي را به روابط كارگران و سرمايهداران تغيير داد؟ (گسترش تجارت و به دنبال آن،رشد صنعت) 49)در فرهنگ ديني،حقوق انساني،ريشه در ........... داشته و مسووليت حراست از ......... و ......... او را دارد.(ربوبيت پروردگار و فطرت الهي انسان ـ خلافت انسان ـ كرامت ذاتي) 50)در قرون وسطي به چه دليل،رفتارهاي دنيوي نظام فئودالي،توجيه ديني ميشد؟(باور ديني مردم) 51)در قرون وسطي به دليل باورهاي ديني مردم،.............. توجيه ديني ميشد. (رفتارهاي دنيوي نظام فئودالي) 52)چه حركتهايي در دوران رنسانس موجب رويگرداني از نگاه معنوي و انكار ربوبيت و شريعت الهي شد؟ (حركتهاي اعتراضآميز رنسانس به جاي بازگشت به سوي حقوق الهي انسان) 53)نتيجهي حركتهاي اعتراضآميز رنسانس در زمينهي حقوق،چه بود؟ (به جاي حقوق فطري الهي انسان،حقوق طبيعي بشر شكل گرفت.) 54)حقوق فطري الهي انسان،با چه ابزارهايي شناخته ميشد؟(دو ابزار معرفتي وحي و عقل) 55)حقوق طبيعي بشر،چگونه شناخته ميشود؟ (با نظر به خواستهها،هواها و نيازهاي صرفاً طبيعي و اين جهاني او) 56)عقايد و ارزشهاي جديد غرب،كداماند؟(سكولاريسم،اومانيسم و روشنگري) 57)عقايد و ارزشهاي جديد غرب،چگونه فرهنگي را پديد آورد؟ (فرهنگي را پديد آورد كه راه را بر شناخت حقيقت الهي انسان و جهان فرو ميبست.) 58)انديشهي سياسي جديدي كه در فرهنگ جديد غرب شكل ميگرفت،آرمان شهر خود را بر مبناي ..................... و ...........................تنظيم ميكرد.( حقوق طبيعي ـ خواسته هاي دنيوي) 59)نظام سياسي كه برمبناي عقايد و ارزشهاي جديد غرب،شكل گرفت؛قادر به توجيه چه چيزهايي نبود؟ (نه ميتوانست به دنبال حاكميت ارزشهاي الهي باشد و نه عملكرد يا خطاهاي دنيوي و اين جهاني خود را توجيهي الهي و ديني كند.) 60)انديشهي سياسي نوين غرب براساس اصالت بخشيدن به انسان دنيوي،................... آدمي را مبدأ ...................... ميداند.(خواست و ارادهي ـ قانونگذاري) 61)انديشهي سياسي جديدي كه در غرب براساس اصالت بخشيدن به انسان دنيوي شكل گرفت،چه نامگذاري شد؟ (ليبراليسم) 62)ليبراليسم را چگونه تعريف كردهاند؟ (اباحيّت و مباح دانستن همهي امور در قياس با خواست انسان) 63)اباحيّت و مباح دانستن همهي امور در قياس با خواست انسان تعريف .................... است.(ليبراليسم) 64)تعريفي كه از ليبراليسم به معناي اباحيّت و مباح دانستن همهي امور در قياس با خواست انسان،تعريف كردهاند؛به چه معنايي ميباشد؟ (به معناي آزادي انسان از همهي ارزشهاي متعالي است كه مستقل از او باشد و به معناي مبدأ بودن آدمي براي همهي ارزشهايي است كه به خواست او شكل ميگيرد.) 65)انقلاب كبير فرانسه در چه سالي و ريشه در كدام حركتها دارد؟ ـ 1789 ميلادي (حركتهاي فرهنگي دوران رنسانس و انديشههاي فلسفي روشنگري و تغييرات اجتماعي مربوط انقلاب صنعتي) 66)نخستين انقلاب سياسي ليبرال در تاريخ سياسي جهان،................... است.(انقلاب كبير فرانسه) 67)كدام انقلاب در تاريخ سياسي غرب،الهام بخش انقلابهاي سياسي ديگري شد؛كه پس از چهار دهه،سراسر اروپا را فرا گرفت؟(انقلاب كبير فرانسه)
درس7:جامعهي جهاني روابط بين الملل و نظام جهاني
1)شبكه ي روابط پايداري كه در يك دورهي تاريخي بين جوامع مختلف شكل ميگيرد،............... است.(جامعه جهاني) 2)نظام جهاني محيط بينالمللي را شكل ميدهد كه از آن با عنوان .................. نيز ياد ميشود.(جامعهي جهاني) 3)نظام جهاني .................. را شكل ميدهد.( محيط بينالمللي) 4)روابط بين الملل متأثر از چه ويژگيهايي است؟(ويژگيهاي فرهنگي و قدرت تأثيرگذاري جوامع مختلف) 5)در چه صورتي نظام جهاني،تحت تأثير فرهنگها شكل ميگيرد؟ (اگر يك فرهنگ بتواند در سطح جهاني تأثيرگذاري بيشتري داشته باشد.) 6)تأثيرگذاري بيشتر باعث شگلگيري نظام جهاني بر اساس آن فرهنگ 7)اگر فرهنگهاي مختلف در سطح جهاني حضور فعال و تأثيرگذار داشته باشند،نظام جهاني چگونه صحنهاي خواهد بود؟(صحنهي تعامل فرهنگها و تمدنهاي مختلف) 8)در چه صورتي نظام جهاني از انسجام بيشتري برخوردار خواهد بود؟ (اگر يك فرهنگ در سطح جهاني غالب باشد،آن فرهنگ به ميزاني كه ويژگيهاي مطلوب يك فرهنگ جهاني را داشته باشد.) 9)اگر فرهنگ يا فرهنگهاي غالب و تأثيرگذار فاقد ويژگيهاي مطلوب باشند،نظام جهاني با ...................................... مواجه خواهد شد.(چالشها و تضادهاي دروني) 10)فرهنگ امپراطوري و سلطه،جامعه ي جهاني را به چه بخشهايي تقسيم ميكند؟(بخشهاي مركز و پيرامون) 11)هنگاميكه جامعه ي جهاني عرصه ي حضور فعال فرهنگهاي متفاوت باشد،نظام جهاني،شاهد چه صحنههايي خواهد بود؟( صحنه ي تعاملات،گفتوگوها يا برخوردهاي فرهنگي و تمدني خواهد بود و در اين صورت چالشها نيز از نوع چالشهاي بين فرهنگي و تمدني خواهد بود.) جامعه ي جهاني در گذشته و حال 12)روابط بينالملل و نظام جهاني،قبل از .......................... به صورت امروز نبوده است.(ظهور غرب جديد) 13)در چه صورتي برخي از كشورها كه از جهت نظامي مورد هجوم قرار ميگرفتند،گروه مهاجم را درون خود هضم و جذب ميكردند؟(در صورتيكه از ظرفيت فرهنگي برتري برخوردار باشند.) 14)فرهنگ ايراني به رغم پيروزي يونانيان،در دورهي حاكميت سلوكيان،.................. راحفظ كرد.(هويت خود) 15)جامعهي اسلامي نيز شكست نظامي از مغول را با ...................... بر آنان جبران كرد.(غلبهي فرهنگي) 16)بسط و گسترش فرهنگ اسلامي،مرهون چه بود و ايرانيان چه نقشي در اين ميان داشتند؟ (مرهون قوّت و قدرت فرهنگي آن بود و ايرانيان،اجبار و الزامي به مسلمان شدن نداشتند و به تدريج اسلام را پذيرفتند.) 17)مسلمانان آسياي جنوب شرقي،فارغ از قدرت سياسي اسلام،از چه طريق با اسلام آشنا شدند و به آن روي آوردند؟ (از طريق تجارت) 18)ظهور فرهنگ غرب از سدهي .............،صورت جديدي به روابط بينالمللي و نظام جهاني بخشيد.(هفدهم تا بيستم) 19)نظامات سياسي،اقتصادي جديد فرهنگ غرب در دو سدهي نوزدهم و بيستم،جوامع غربي را به چه صورتي درآورد؟(جوامع غربي را به صورت جوامع مركزي و ديگر جوامع را به صورت جوامع پيراموني درآورد.) شكلگيري نظام نوين جهاني 20)در فرايند تكوين نظام نوين جهاني مراحل چهارگانهي زير رُخ داد: اوّل:پيدايش قدرتهاي سياسي سكولار دوم:پيوند قدرت با تجارت،سرمايه و صنعت سوّم:به خدمت گرفتن مبلّغان مذهبي و سازمان فراماسونري چهارم:ادغام جوامع در نظام جهاني استعمار 21)زوال تدريجي قدرت كليسا منجر به حاكميّت قدرتهاي منطقهاي....................... شد.(فئودا لها و اربابان بزرگ) 22)با ....................... دولتهايي شكل گرفت كه به طور رسمي،گُسست خود را از دين اعلام كردند.(انقلاب فرانسه) 23)دولت ـ ملتهاي جديد از چه طريقي پديد آمدند؟ با انقلاب فرانسه دولتهايي شكل گرفت كه به طور رسمي،گسست خود را از دين اعلام كردند.اين دولتها برخلاف حكومتهاي گذشته،خود را با هويتي ديني و معنوي نميشناختند؛بلكه خود را در ابعاد جغرافيايي،تاريخي و خصوصاً نژادي و قومي تعريف ميكردند. 24)چه عواملي سبب شد تا صاحبان ثروت،جايگاه برتري نسبت به زمينداران پيدا كنند؟ (رشد تجارت،بردگي سياهپوستان آفريقايي و انتقال آنها به مزارع آمريكايي و انتقال ثروت به جوامع اروپايي) 25)دولتها براي تقويت قدرت خود نياز به ............................ داشتند،و بازرگانان براي تجارت و سود،نيازمند ........... .................... دولت مردان بودند.(سرمايه و پول بازرگانان ـ حمايت ناوگان نظامي) 26)عنصر ديگري كه برفرايند انباشت ثروت و موقعيت سرمايه داران افزود؛چه بود؟(صنعت) 27)كشورهاي غربي،براي تأمين نيازهاي اقتصادي خود،به چه نيازهايي داشتند؟ (مواد خام ـ نيروي كار ارزان ـ بازار مصرف كشورهاي غيرغربي) 28)كشورهاي غربي براي تأمين منافع اقتصادي خود،نيازمند به در هم شكستن چه چيزهايي بودند؟ (نيازمند در هم شكستن مقاومتهاي فرهنگي اقوامي بودند كه سلطه و نفوذ آنها را تحمل نميكردند.) 29)كشورهاي غربي براي درهم شكستن مقاومت فرهنگي كشورهاي ديگر،در نخستين مرحله از چه ابزارهايي استفاده كردند؟(از مبلّغان مذهبي و سازمانهاي فراماسونري) 30)دولتهاي سكولار غربي در حمايت از ........................ انگيزهي ديني نداشتند.(مبلّغان مسيحي) 31)دولتهاي سكولار غربي،از تبليغ مسيحيّت،براي چه موردي استفاده ميكردند؟(براي بسط جهاني قدرت خود) 32)دولتهاي سكولار غربي،با تبليغ مسيحيّت،............را دچار اختلال ميكردند. (فرهنگ عمومي جوامع غيرغربي) 33)انبوه رعيت در نظام فئودالى فرصت ................ نداشتند.(تحرك اجتماعي و جغرافيايى) 34)در قرون وسطي،بنّاهايى كه براي ساختن قصرها و كليساها در شهرهاى مختلف تردد داشتند،از ................ واحدي برخوردار بودند.(هويت صنفي) 35)چه عواملي موجب ميشد بر انسجام صنفي بنّاهايي كه در قرون وسطي فعاليت داشتند؛افزوده شود؟ (روابط استاد شاگردى كه همراه انتقال مهارتهاى فنى ايجاد ميشد.) 36)آرمان سياسي فراماسونرها ....................... است.(جهان وطني يا كاسموپوليتيسم) 37)شعارهاي انساني و سياسي فراماسونرها چگونه بود؟ (علاوه بر مخالفت با نظام اشرافى،هويتى ضد دينى داشت.) 38)غرب هنگام هجوم به مناطق غيرغربى از ............................ براي تأمين نيازهاي نوين خود كمك گرفت. (سازمانهاي ماسوني) 39)مهمترين عنصر براي ادغام جوامع غيرغربي در نظام جهاني جديد چه بود؟(استعمار) 40)كشورهاي استعمارزده به دو نوع تقسيم مي شوند،نام برده توضيح دهيد. برخي از آنها به طور مستقيم به تصرف كشورهاي استعمارگر درآمدند و به طور كامل تصرف شدند؛ولي جوامعي كه از قدرت مقاومت بيشتري برخوردار بودند و كشورهاي غربي نميتوانستند به صورت مستقيم آنها را تحت سلطه ي سياسي خود درآورند،از طريق نفوذ اقتصادي،سياسي و فرهنگي در جامعهي جهاني جديد ادغام شدند.در دورهي استعمار اين گونه جوامع تحت نفوذ كشورهاي استعمارگر قرارگرفته و در شرايط نيمه استعماري به سر ميبردند. 41)در دورهي استعمار،جوامعي كه از قدرت مقاومت بيشتري در برابر كشورهاي استعمارگر غربي برخوردار بودند، به صورت مستقيم تصرف نشدند؛برنامه كشورهاي استعمارگر در مورد آنها چه بود؟ (از طريق نفوذ اقتصادي،سياسي و فرهنگي در جامعهي جهاني جديد ادغام شدند.تحت نفوذ كشورهاي استعمارگر قرارگرفته و در شرايط نيمه استعماري به سر ميبردند.) 42)كدام كشورها در جامعهي جهاني جديد از طريق غيرمستقيم ادغام شدند و در شرايط نيمه استعماري به سر ميبردند،كداماند؟ (چين،عثماني و ايران) 43)جوامع استعمارزده به رغم مقاومت هايي كه طي قرن بيستم انجام دادند،با............... و ................... مواجه شدند. (استعمار نو ـ استعمار فرانو) 44)چين در قرن نوزدهم،از چه طرقي،به صورت كشوري ضعيف درآمد؛به طوريكه هر بخش آن تحت تسلط يكي از كشورهاي اروپايي بود؟ (از طريق تهديد نظامي،نفوذ گروههاي مبلّغ مسيحي و روابط اقتصادي) 45)كدام كشور آسيايي در قرن نوزدهم از طريق تهديد نظامي،نفوذ گروههاي مبلّغ مسيحي و روابط اقتصادي،به صورت كشوري ضعيف درآمد؟(چين) 46)بزرگترين امپراطوري اسلامي در قرن نوزدهم،.............. بود.(عثماني) 47)قلمروي عثماني كه بزرگترين امپراطوري قرن نوزدهم بود؛شامل چه مناطقي ميشد؟ (عربستان،عراق،سوريه،فلسطين،مصر،تركيه كنوني تا بلغارستان و بالكان (از جمله بوسني كنوني) 48)عثماني بزرگترين امپراطوري اسلامي در قرن نوزدهم،در اثر نفوذ چه عواملي از هم پاشيد؟ (در اثر نفوذ گرو ههاي مبلّغ مسيحي و فراماسونري،تهديد نظامي و روابط اقتصادي) 49)مجموعه كشورهايي كه در دورهي نفوذ كشورهاي استعمارگر اروپايي،از امپراطوري عثماني جدا شدند و هر يك تحت سيطرهي جوامع اروپايي قرار گرفتند؛كدامها بودند؟(مصر،سوريه،لبنان،اردن،عربستان،عمان،يمن،عراق و كويت) 50)ژاپن از قرن هفدهم و بعد از نفوذ مسيحيّت،چطور مجبور به برقراري روابط تجاري با كشورهاي اروپايي شد؟(با تهديد كشورهاي اروپايي)
درس8:تحولات نظام جهاني تحولات اقتصادي سياسي
1)نظام جهاني،ابعاد ............ ، ............ و .............. دارد.(اقتصادي ـ سياسي ـ فرهنگي) 2)نظام جهاني،پس از حضور ................ در ابعاد اقتصادي،سياسي و فرهنگي تحولاتي را در پي داشته است.(استعمار) 3)عملكرد اقتصادي كشورهاي غربي ابتدا در چه چارچوبي،شكل گرفت؟(دولت ـ ملتهاي جديد) 4)قدرت سياسي كشورهاي غربي كه در چارچوب دولت ـ ملتهاي جديد شكل گرفته بود؛به چه چيزي هماهنگ بود؟ (با منافع اقتصادي صاحبان ثروت،صنعت و تجارت) 5)رقابتهاي سياسي استعمارگران به ويژه در ................. با منافع اقتصادي آنان پيوند ميخورد.(مناطق استعمار زده) 6)نظام اقتصادي كشورهاي غيرغربي پيش از استعمار،اغلب چگونه و چه ويژگيهايي داشت؟ (اغلب در تعامل با محيط جغرافيايي خود و به گونهاي مستقل عمل ميكرد.روابط تجاري نيز در حدّي نبود كه استقلال سياسي آنان را در معرض خطر قرار دهد.) 7)اقتصاد كشورهاي استعمار شده و تحت نفوذ در چه راستايي تغيير مييابند؟ (در راستاي پاسخ به نيازهاي اقتصادي كشورهاي غربي) 8)اقتصاد كشورهاي استعمار زده و تحت نفوذ،چند ويژگي مهم دارد؟(هفت مورد) 9)اقتصاد كشورهاي استعمار زده و تحت نفوذ،چه ويژگيهاي مهمي را دارد؟ 1)بازار مصرف كالاهاي توليد شدهي كشورهاي غربي 2)تأمين كنندهي نيروي كار و مواد خام مورد نياز كشورهاي غربي 3)سوق داده شدن به سوي اقتصاد تك محصولي(يعني صادرات محدود به يك مادهي خام) 4)از دست دادن قدرت چانهزني در اقتصاد جهاني به دليل تك محصولي شدن اقتصاد آنها كه وابستگي اقتصادي به كشورهاي استعمارگر،نتيجهي آن است. 5)وابستگي اقتصادي موجب غيرمتعادل شدن مبادلات تجاري در سطح جهاني با كشورهاي استعمارگر غربي ميشود. 6)انتقال برخي از صنايع وابسته به كشورهاي استعمار زده،در جهت منافع بيشتر كشورهاي استعمارگر غربي. 7)وابستگي كشورهاي استعمارزده،امكان عبور از مرحلهي استعمار به استعمارنو را براي كشورهاي استعمارگر پديد مي آورد. 10)اقتصاد تك محصولي كشورهاي تحت نفوذ و استعمار زده،به چه معنايي است؟ (صادرات آنها،به يك مادهي خام محدود ميشود.) 11)تك محصولي شدن اقتصاد كشورهاي استعمارزده،چه قدرتي را در اقتصاد جهاني آنها ميگيرند؟ (قدرت چانهزني) 12)تك محصولي شدن اقتصاد كشورهاي استعمار زده و تحت نفوذ،كه قدرت چانهزني آنها را در اقتصاد جهاني از آنها را گرفته؛چه نتيجهي مهمي را در پي خواهد داشت؟(وابستگي اقتصادي آنها به كشورهاي استعمارگر) 13)كشورهاي غربي به...........................،برخي از صنايع وابسته را به كشورهاي استعمار زده منتقل ميكنند. (اقتضاي بازار مصرف) 14)انتقال برخي از صنايع وابسته به كشورهاي استعمار زده در چه جهتي عمل نميكند؟ (در جهت استقلال يا تعديل جهاني ثروت كشورهاي استعمار زده) 15)چرا وابستگي كشورهاي استعمارزده،مسألهاي است كه امكان عبور از مرحلهي استعمار به استعمارنو را براي كشورهاي استعمارگر پديد ميآورد؟ (زيرا كشورهاي غربي بعد ازآنكه با مقاومتهاي سياسي و نهضتهاي آزادي بخش كشورهاي استعمارزده مواجه مي شوند،استقلال سياسي واقتصادي كشورهاي استعمارزده را به رسميت ميشناسند؛امّا اقتصاد وابستهي كشورهاي استعمار زده،دولتهاي مستقل اين كشورها را ناگزير از قرارگرفتن در چرخهي نامتعادل جهاني توزيع ثروت ميكنند.) 16)اقتصاد ايران تا دوران قاجار برمدار ............. و .............. شكل ميگرفت.(دامداري ـ كشاورزي) 17)تخته قاپوكردن ايلات،در دوران ................ و انقلاب سفيد در دوران ....................... در ايران شكل گرفت. (رضاخان ـ محمد رضا پهلوي) افول دولت ملتها و جهاني شدن 18)دولت ـ ملتهاي جديد حاكميتهاي سياسي ـ اقتصادي نويني بودند كه نخستين بار در................. با ....................... پديد آمدند.(اروپاي غربي ـ افول قدرت كليسا) 19)دولت ـ ملتهاي جديد در اروپاي غربي،با ........................... پديد آمدند.(افوق قدرت كليسا) 20)دولت ـ ملتهاي جديد برخلاف حاكميتهاي پيشين،................... براي خود قايل نبودند و صورتي كاملاً ................ داشتند.(هويتي ديني و معنوي ـ سكولار و دنيوي) 21)به واحدهاي اجتماعي كه در سرزميني به نام كشور مستقرند و داراي نظام سياسي،اقتصادي،آموزشي يگانهاي هستند،ازآن جهت كه اعضاي آن خود را «ملت» ميشناسند و توسط يك دولت اداره و نمايندگي ميشوند،چه ميگويند؟(دولت ـ ملت)ـ ص58 پاورقي 22)به دولت ـ ملتها، ........................... و .......... نيز گفته ميشود.(گروه سرزميني ـ جامعه)ـ ص58 پاورقي 23)هويت اغلب دولت ـ ملتها چگونه هويتي است؟(هويتي ناسيوناليستي و قومگرايانه) 24)درهويت سازيهاي جديد،ابعاد ................بخشهاي مختلف با كاوشهاي باستان شناسان شناسايي شده و برجسته مي شود.(نژادي و قومي) 25)اقتصاد سرمايه محور،در حركتهاي آغازين خود،نيازمند به حمايت چه چيزهايي بود؟ (حمايت سياستهاي قومي و منطقهاي بود.) 26)در اقتصاد سرمايه محور،به تدريج چه مواردي موجب شد از اهميت مرزهاي سياسي كاسته شود؟ (انباشت ثروت ـ پديد آمدن شركتهاي بزرگ چند مليتي ـ گسترش صنعت ارتباطات) 27)با شكل گيري ...................... و ............................، سرمايهگذاري شركتهاي بين المللي به منطقهاي خاص محدود نمي شود.(نهادهاي بين المللي ـ بازارهاي مشترك منطقهاي) 28)دولت ـ ملتهاي جديد در اقتصاد سرمايه محور،با استفاده از چه امكاناتي،تغييرات اقتصادي در سطح جهاني را شناسايي و مديريت ميكنند؟(با استفاده از شبكههاي عظيم اطلاعاتي) 29)كانونهاي ثروت و قدرت براي حفظ منافع خود،از طريق ........................ موانع موجود برسر راه تجارت بين المللي را نيز برميدارند و ...................... كشورهاي مختلف و سياستهاي ملي را ................ ميسازند. (سازمانهاي بين اللملي ـ استقلال اقتصادي ـ مخدوش) 30)برخي معتقدند،جهاني شدن چگونه فرايندي است؟ ـ (نظر گيدنز) (جهاني شدن،فرآيندي است كه هيچ اعتنايي به مرزهاي ملّي ندارد جهاني شدن درحال ايجاد نظم نويني است كه جريانهاي نيرومند تجارت و توليد بين المللي آن را پيش ميراند.) 31)چالشها و تضادهايي كه با جهاني شدن صورت ميگيرد،بيشتر توسط .......... انجام ميشود،كه فراتر از ................ دولتها عمل ميكنند.(جنبشهايي ـ مرزهاي سياسي) 32)چند مورد از مقاومتهايي كه در قالب پيمانهاي منطقهاي بين دولتها در برابر سياست جهانيسازي قدرتهاي برتر اقتصاد اروپايي و آمريكايي شكل گرفتهاند؛نام ببريد. (جنبش عدم تعهد،اتحاديهي عرب،سازمان كنفرانس اسلامي،جامعهي كشورهاي آسياي جنوب شرقي(سيتو)) امپراطوري رسانه،علم و فرهنگ 33)جوامع از ديرباز از چه طريقي با يكديگر برخوردهايي داشتهاند و نتيجهي اين برخوردها چه بود؟ (از طريق تجارت،مهاجرت،جنگ و غيره ـ و اين برخوردها سبب انتقال و اشاعهي فرهنگها ميشده و مبادلات فرهنگي از اين طريق شكل ميگرفته است.) 34)اشاعه و مبادلات فرهنگي چگونه شكل گرفته است؟ (برخوردهايي كه از ديرباز از ُطرق مختلف ميان جوامع وجود داشته است.) 35)برخورد استعماري غرب با ديگر جوامع (غيرغربي)موجب چه چيزي شد؟ (موجب شد تا جوامع غيرغربي از نظر اقتصادي و سياسي در موضع ضعف قرار گيرند.اين پديده اغلب نوعي خود باختگي فرهنگي را نيز در آنها ايجاد ميكرد.) 36)برخورد استعماري غرب با ديگر جوامع،اغلب نوعي ................. را در آنها ايجاد ميكرد.(خودباختگي فرهنگي) 37)خودباختگي فرهنگي،چه حالت و نتيجهاي را براي كشورهاي استعمار زده در پي خواهد داشت؟ (جامعه،حالت فعّال و خلّاق خود را در گزينش عناصر فرهنگي ديگر از دست ميدهد و در نتيجه،عناصر فرهنگ ديگري كه در قبال آن به خودباختگي دچار شده است،بدون تحقيق و گزينش و به گونهاي تقليدي فرا گيرد.) 38)از دست دادن مديريت گزينش عناصر مناسب فرهنگ غربي براي كشورهاي استعمار زده،چه نتيجهاي را در بر خواهد داشت؟ (غرب مديريت انتقال را در چارچوب اهداف اقتصادي و سياسي خود به دست ميگيرد.) 39)عنصر نويني كه جهان غرب را در مديريت انتقال عناصر فرهنگ غربي ياري ميكند؛........................ نام دارد. (صنعت ارتباطات) 40)توسعهي صنعت ارتباطات،چه نتايجي را داشته است؟ (فاصلههاي زماني و مكاني را كوتاه و جهان را كوچك كرده و آن را به صورت دهكدهاي واحد در آورده است.) 41)موقعيت برتر كشورهاي غربي و در رأس آنها آمريكا،در عرصه توليد و پخش رسانه، سبب شده است تا ناظران بسياري،از ........................ نيز سخن گويند.(امپراطوري رسانهاي) 42)چرا كشورهاي كمتر توسعه يافته در برابر امپراطوري فرهنگي تازه تأسيس شده،بسيار آسيب پذيرند؟ (زيرا منابع و امكانات لازم براي حفظ استقلال فرهنگي خود را ندارند.) 43)ساختمان مركزي و مديريت تمامي بيست غول رسانهاي جهان در .......................... قرار دارد؛ و اكثريت آنها در ......................... اند.(كشورهاي صنعتي ـ ايالات متحده) 44)چند مورد از غولهاي رسانهاي جهان كه آمريكايياند:(تايم وارنر ـ ديسني و ياكوم) 45)شكي نيست كه محصولات فرهنگي غربي از طريق ................................. در سراسر كرهي زمين اشاعه مييابند. (رسانههاي الكترونيك) 46)تجمّع قدرت رسانه در دست صاحبان ثروت و كانونهاي صهيونيستي،چه نتايجي داشته است؟ (نه تنها هويت فرهنگي جوامع غيرغربي را متزلزل ميگرداند؛بلكه به گونهاي آشكار،ارزشهاي دموكراتيك جهان غرب را نيز به سُخره ميگيرد.) 47)اين عبارت،از كداميك از جامعه شناسان معاصر اروپايي است؟ «بسياري از منتقدان،نگران اين هستند كه تجمع و تمركز قدرت رسانه در دست چند شركت يا چند فرد قدرتمند، موجب تضعيف سازوكارهاي دموكراسي مي شود.» ـ (گيدنز) 48)اطلاعاتي دربارهي روبرت مرداك: (صهيونيستي ـ در استراليا به دنيا آمده ـ يكي از پيشگامان اقتصادي ـ رييس يكي از بزرگترين امپراطوريهاي رسانهاي جهان ـ در سالهاي اخير سرمايهگذاري هنگفتي روي صنعت پُرسود تلويزيون ماهوارهاي ديجيتالي،خصوصاً پوشش رويدادهاي زندهي ورزشي مثل بسكتبال و فوتبال ـ قدرت مرداك با توجه به گسترش جهانياش به آساني مهار نميشود. ـ قدرت او در حدّي است كه ميتواند روي حكومتها اعمال نفود كند.ـ شالودهي قدرت مرداك بسيار وسيع؛ امّا سايهوار و ناپايدار نيز هست.) 49)ماهيت كسب و كار رسانهاي و مخابراتي اين است كه .............. و ............... .(همه جا هست ـ هيچ جا نيست.) 50)جهان غرب،از طريق ............،در وسيعترين شكل،................. جوامع غيرغربي را مديريت ميكند. (رسانه ـ فرهنگ عمومي) 51)تربيت نخبگان كشورهاي غيرغربي بيشتر با چه روشهايي انجام ميشود؟ (با تثبيت مرجعيت علمي غرب و توزيع هدفمند علوم طبيعي و انساني) 52)علوم انساني غربي بر چه بنيانهايي قرار گرفته و شكل يافته است؟ (هستي شناختي،انسان شناختي و با روشهاي معرفتي بعد از رنسانس) 53)عميقترين نقش را در توزيع جهاني فرهنگ غربي چه چيزي ايفا ميكند؟ (ترويج علوم انساني غربي در كشورهاي غيرغربي) 54)چرا ترويج علومانساني غربي دركشورهاي غيرغربي،عميقترين نقش رادرتوزيع جهاني فرهنگ غربي ايفا ميكند؟ (زيرا اين علوم موجب مي شوند تا فرهنگهاي معنوي و ديني،هويت خود را از نگاه فرهنگ غربي بازخواني كنند.اين پديده،فرهنگها را از علمي كه مبتني بر بنيانهاي معرفتي ديني و قُدسي شان باشد،محروم مي گرداند.) 55)جهان غرب تلاش ميكند از طريق ........،فرهنگ عمومي جوامع غيرغربي را مديريت كند.(رسانه)
بارم بندي كتاب جديدالتاليف علوم اجتماعي سال چهارم
|
پاياني و شهريور و جبراني |
نيمسال اول |
درس |
|
فصل اول 2.5 نمره |
2 |
1 |
|
2.5 |
2 |
|
|
2.5 |
3 |
|
|
2.5 |
4 |
|
|
فصل دوم 2.5 نمره |
3 |
5 |
|
3 |
6 |
|
|
2 |
7 |
|
|
2.5 |
8 |
|
|
2.5 |
|
9 |
|
2 |
|
10 |
|
3 |
|
11 |
|
2 |
|
12 |
|
2.5 |
|
13 |
|
3 |
|
14 |
|
20 |
20 |
جمع |
به نام خدا
نقد وبررسی سوالات جامعه شناسی 2 در خرداد 1391
1- تعداد سوالات تستی ؛صحیح و غلط ؛کوتاه پاسخ بسیار زیاد است و بارم در نظر گرفته شده برای سوالات فوق بالاتر از حد استاندارد است .
2- تعداد سوالات تشریحی کم است و بارم در نظر گرفته شده از حد استاندارد کمتر است.
3- بیشتر سوالات در سطح دانشی طراحی شده است .
4- از سوالات مقایسه ای استفاده نشده است.
5- در سوال یازده پاسخ در کتاب به صورت تشریحی می باشد . ولی طراح پاسخ موردی خواسته که همین عامل باعث شده تعداد بسیاری از دانش آموزان نتوانند به سوال فوق پاسخ دهند.
6- در سوال 1 تعداد پاسخ های ص و غ برابر نیست. یک غلط و 3 صحیح که در سوالات استاندارد باید برابر در نظر گرفته شود.
7- در نگارش فاصلۀ مناسب رعایت نشده و سوالات به هم نزدیک است.
8- پاسخ نامۀ در نظر گرفته شده برای دانش اموزان بسیار نامناسب با خطوط نزدیک به هم که تصحیح اوراق با مشکل فراوان همراه بود.
9- در مجموع سوالات در حد دانش اموز متوسط پایین طرح شده و انتظار می رفت درصد قبولی بالا باشد.
معصومه اقایی
سرگروه علوم اجتماعی ناحیه یک کرج
23/8/1391
به نام خدا
مقایسه میانگین درصد قبولی جامعه شناسی 2 در دو سال 90-1389 ناحیه یک کرج
|
مدارس
|
میانگین سال 89 |
میانگین سال 90 |
مقایسه دو سال |
|
کل مدارس دخترانه و پسرانه
|
8/89 |
47/89 |
33/0 افت |
|
مدارس دخترانه
|
18/84 |
90 |
82/5 پیشرفت |
|
مدارس پسرانه
|
16/70 |
77/78 |
61/8 پیشرفت |
در مجموع درصد قبولی درس جامعه شناسی 2 در سال 90 نسبت به سال 89 حدود 7/4 درصد افزایش داشته است. که دلایل آن عبارتند از:
1- تغییر کلی کتاب و کاهش حجم آن وتناسب با ساعات تدریس
2- برگزاری کلاس آموزش ضمن خدمت برای همکاران
3- تخصصی شدن کتاب و استفاده از همکاران متخصص
4- برگزاری کارگاه های آموزشی برای همکاران در گروه های آموزشی
5- بازدید سرگروه ها از مدارس و رسیدگی به کار همکاران
6- طراحی سوالات استاندارد
معصومه آقایی
سرگروه علوم اجتماعی ناحیه یک کرج
23/8/91
موضوع:ارزش های اجتماعی
گردآورنده:معصومه آقایی
مقدمه
ارزشهای اجتماعی ( social values)
مفهوم ارزش ، از مفاهیم پیچیده با کاربرد بسیار متنوع است. این واژه در فلسفه،حقوق،روانشناسی، علوم اقتصادی،سیاست، جامعه شناسی وعلم اخلاق به معانی متفاوتی در نظر گرفته شده است.بعلاوه درون هر رشته نیز تعریف یکسانی از آن وجود ندارد.
در فرهنگ فلسفی لالاند ، مفهوم ارزش در ارتباط با اشیاء کارکرد آ نها و نسبت انسان با آنها،در چهار بعد به کار گرفته است :
1) تا چه حد مورد آ رزو و علاقۀ فرد یا گروه است . ( درجۀ تعلق ارزشی)
2) چه مقدار شایستگی توجه و علاقه مندی دارد. (ارزش ذاتی)
3)چه هدفی را بر آورده می سازد. (ارزش کارکردی)
4)در یک گروه و زمان معین، چه مقدار ارزش مبادله ای دارد.(ارزش مبادله ای).( آلن بیرو،1366، ص 244-245)
ارزش در جامعه شناسی به معنای خوب یا بد، شایسته و مطلوب و نا شایست و نا مطلوب نزد یک فرد یا گروه تعریف شده است.( گیدنز ، 1373،ص162).
بروس کوئن در کتاب مبانی جامعه شنا سی می نویسد: ارزش ها احسا سات ریشه دار و عمیقی است که اعضای جامعه در آن شریکند، این ارزشها اعمال و رفتار جامعه را تعیین می کنند.(( هر جامعه ای برای زندگی خانوادگی، حفظ موازین دینی ، رعایت حقوق والدین،حفظ ادب و احترام به بزرگترها،ارزش بسیاری قائل است، گرچه از این ارزشها تعبیر و تفسیر های متفاوتی می شود و به صورت وسیع و عمیقی در هر جامعه ای رواج دارد.( کوئن،1369،ص61)
در دیگر نهادهای اجتماعی هم ارزشهای خاصی حاکمیت دارد که به مجموعۀ این ارزشها در یک جامعه نظام ارزشهای آن جامعه اطلاق می شود.(نگارنده)
هم چنین ارزشها عقاید ریشه داری است که گروه اجتماعی هنگام سوال در بارۀ خوبی ها ، برتریها و کمال مطلوب به آن رجوع می کند، شاید برای یک گروه موارد زیر دارای ارزش باشد: ادامۀ تحصیل در دانشگاه ، زندگی خانوادگی، مال ومنال ، موقعیت شغلی،آ راستگی،کنجکاوی،دین تنا سب بد نی و.... با ادامۀ این سلسله ارزشها می توان گفت که یک گروه ممکن است برای اموری ما نند تاخیر در کارها، خواب آلودگی،تنبلی و ما نند ،آن ارزش منفی قا ئل شود.( همان،ص73)
گی روشه تحت تاثیر دورکیم و پارسونز ،ارزشها را پایۀ نمادین کنش دانسته است و می گوید: ارزش شیوه ای از بودن یا عمل است که یک شخص یا جمع به عنوان آرمان می شناسد و افراد یا رفتارهایی را که بدان نسبت داده می شوند مطلوب ومشخص می سازد.(روشه، صص 77-76)
ویژگی های ارزش ها
1- از جنس امور ذهنی و معرفتی هستند، گرچه آثار و تجلی عینی آن در هنجارها مشخص می گردد.
2- ضرورتهای قطعی هستند.
3-درون ارزشها، بین ارزشها و سایر عناصر فرهنگ و نظام اجتماعی ،ارتباط سلسله مراتبی و ساختاری وجود دارد.
4- تعلق به ارزشها دارای در جات متفاوت است.
5- به لحاظ درجۀ اهمیت موضوع ،جنس موضوع،سطح،منبع الهام بخش ارزش،دایرۀ شمول موضوعی و سطح پذیرش ارزش به لحاظ فردی و جمعی انواع گوناگون دارند.(طالبی،1385 ، ص19)
ارزشها از یک جامعه به جامعۀ دیگر متفاوت است، اما ارزشهای جهان شمول و مشترک نیز وجود دارد مانند یکتاپرستی( نگارنده).
رابطۀ ارزشها و اخلاق
اخلاق به لحاظ معنایی نزدیک ترین مفهوم به ارزش است. در این که اخلاق مجموعه ای از قواعد است اجماع وجود دارد.هم چنین در اکثر نظریه های اخلاق، جهت گیری به سوی فرد دیگری پذیرفته شده است.یعنی قواعد اخلاق،عمل افراد رادر رابطۀ با فرد دیگری تعریف می کنند.
نظریه های اخلاق دو دسته اند:
پیامد گرا و غیر پیامد گرا :
در تئوری اخلاق پیامد گرا ،بر اساس نتایج خوب یا بد اعمال در مورد آنها قضاوت می شود، در حالیکه در نظریه های غیر پیامدگرابه مسائلی مانند نفس عمل توجه می شود.نظام های اخلاقی ثابت و قطعی غیر پیامدگرا هستند. نظام های اخلاقی مذهبی و عقلی در این گروه قرار ذارند که نفس عمل اهمیت دارد نه نتیجۀ آن . به نظر می رسد نظریه های پیامد گرا در نهایت غیر اخلاقی شود چرا که لذت، سود و نفع را جایگزین امری اخلاقی می کند.
پس اخلاق شامل اصول و قواعدی عملی است که توسط کنشگران به عنوان قاعدۀ مطلوب پذیرفته می شوند وبه سوی دیگری رهنمون هستند، در نتیجه جنس اخلاق از جنس ارزشهاست.(همان)
ارزش و هنجارهای اجتماعی
ارزش ها چند تفاوت عمده با هنجارها دارند:
1- ارزش به تصورات ذهنی فردی یا اجتماعی اشاره می کند ، حال آ نکه هنجار به شیوه ای از رفتار اشاره دارد.
2- ارزش فراتر از موقعیت هاست، حال آ نکه هنجار اجتماعی تجویز یا منع کنندۀ رفتار خاص در موقعیتی خاص است.
3- ارزش بیشتر جنبۀ شخصی و درونی دارد، حال آنکه هنجار حاصل اتفاق نظر است و برای شخص جنبۀ بیرونی دارد.( امیری، 1385،ص26)
4- بعضی از ارزشها در اثر تداوم تبدیل به هنجار می گردند.
تنوع و دگر گونی ارزشهای اجتماعی
ارزشهای اجتماعی در ارتباط با ویژگی های حیات اجتماعی جوامع مختلف نسبی هستند ، پدیده ای ممکن ا ست در جامعه ا ی ارزش ودر جامعۀ دیگر ضد ارزش باشد. هم چنین ارزشهای یک جا معه ممکن ا ست از یک قشر به قشر دیگر متفا وت بوده یا حتئ متضا د با شد. مثلا اخلاق، رفتار، ذوق و سلیقه، سبک زندگی کارگر،کارمند و سر مایه دار متفاوت ا ست ودر طول زما ن تطور می یا بد . یا پدیده ای در یک دوره از تاریخ ارزش شناخته شده و در دوره ای دیگر نا مطلوب و بی ارزش با شد.
ارزش اجتماعی در زمان تغییر می کند،اهمیت و اعتبار آ ن کم می شود و جای خود را به ارزش دیگری میدهد یا بر عکس اهمیت بیشتری کسب می کند.، وثوقی،1370،ص189)
البته در این تغییر و تحولات ارزشی دگرگونیهای سیا سی،اقتصادی و فرهنگی بسیار موثر ا ست ، مانند ارزش داشتن فرزند زیاد در دورۀ گذ شته و داشتن فرزند کم در دورۀ کنونی به علت مشکلات اقتصا دی و....(نگارنده)
دسته بندی ارزشهای ا جتما عی
در کتاب فرهنگ علوم اجتماعی ارزشها به صورت زیر دسته بندی شده است:
1- ارزشهای دینی که با معنای تام هستی و والاترین هدفهای انسان ارتباط دارند و با ایمان به روابط بین انسان و خدا شکل می گیرند.
2- ارزشهای اقتصادی
3- ارزشهای حقوقی که قانون مشخص کنندۀ آ نهاست و قواعدی هستند در جهت سازمان دادن و کنترل روابط بین انسانها که نهادینه شده و پذیرفته شده ا ند.
4- ارزشهای اخلاقی که مربوط به علم اخلاق در سطح شخصی و اجتماعی هستند.
5- ارزشهای سیاسی که با خدمت به جامعه به منظور رفاه مادی و شیوه های تحقق این هدف، در ارند.
6- ارزشهای فرهنگی، یعنی تمام ارزشهایی که ارزشگذاری بر انسانها را در سطح و از دیدگاه فرهنگی تحقق می بخشند. این ارزشها با انواع شکلهای حیات ا نسانی ، از جهات گوناگون،اعم از ادبی، عتمی، فنی و هنری ارتباط می یابند.(بیرو،1366،ص445)
ثروت ، قدرت ، تجربه ، دا نش ، محبت ، احترام ،تقوا ، دیانت ،سلامت و ارزشهای اخلاقی وما نند آ نها نمونه هایی از ارزشها ی اجتماعی هستند که دستیابی به هر یک ممکن به کسب ارزش دیگری منجر شود و یا بدست آوردن ارزشهای مشابه را میسر سازد.مثلا دیا نت محبت و احترام را به همراه دارد. یا کسب علم زمینۀ دستیابی به شغل و احترام ومنزلت و قدرت می باشد.(نگارنده)
کار کرد های دین و نهادینه سازی ارزشهای اجتماعی(SOCIAL VALUES HNSTITUTE AND RELIGION FUNCTIONS)
دین نقش تعیین کننده ای در حیات اجتماعی دارد، دین علاوه بر معنا کردن جهان بینی بشر و پاسخ به دغدغه های ذهنی نوع انسان در خصوص مبنا و وجود که سبب پدید آمدن نوعی ا قناع اجتماعی می شود، کار کردهای ا ساسی دیگری هم دارد. دین سر چشمۀ جوشان ارزشهای مورد نیاز فردی برای رسیدن به آ رمان انسان کامل را با اتصال به یک منبع مقدس به افراد عرضه می کند، و با ارا ئۀ فرمانهای اخلاقی و اندرز های اجتماعی باعث رسیدن به زندگی متعادل و هدفمند افراد می گردد و چارچوب تعریف شده ای از تیپ ایده آل ( MODEL TYPE ) ا نسان مذهبی و ویژگیهای یک آ رمان شهر و مدینۀ فا ضله به دست می دهد، به انسان می آ موزد چگونه باید زیست، چگونه با دیگران تعامل داشت و ارزشهای ماندگار یک انسان الهی را برای رسیدن به ارزشی مطلق( خدا) که یکتا و پاک از هر کم و کاستی است ، عرضه می دارد.
به رغم آ نکه فروید دین را یک توهم می دا ند در عین حال ضروذت ا نکار ناپذیر باور دینی و ارا ده ای نیرومند تر از خرد را دو کار کرد مهم دین می دا ند ، ودر جملۀ معروفی می گوید: مو منان با پذیرفتن روان رنجوری جهانی، خودشان را از شر روان رنجوری شخصی رها می سازند.(همیلتون، 1377، ص102)
را د کلیف بروان مردم شناس ا نگلیسی می گوید: دین نیز مانند اخلاق و قا نون بخش
مهم و حتئ ا ساسی دستگاه اجتماعی و جزئی از ان نظام پیچیده ا ست که ا نسا نها با
آ ن می توا نند ، در یک تنظیم سا ما نمند روا بط اجتماعی با هم زندگی کنند.(همان)
ما کس وبر نوعی رهیا فت روان شنا ختی در مورد دین مطرح میکند که در بر گیرندۀ مبا نی عقلی و عا طفی دین است و عقیده دارد هر آئین مذهبی ا سا سا از محتوای بشا رتها و اصول اعلام شده اش تاثیر می پذیرد.(همان)
نتیجۀ بحث فوق : دین توا نایی زیا دی در خلق ارزشهای جدید و نیز حرا ست ا زآنها دارد و می توا ند بر نها دها ی اجتماعی و افرا د اثر گذارد.
کنش متقا بل ا عضا ی جا معه و ارزشهای ا جتما عی
در تمام جوا مع ، رویکرد افراد به ارزشهای اجتماعی مشا به است. معمولا هرا رزش زمینۀ رسید ن به ارزشهای دیگر را .فرا هم می کند. مثلا ارزش علم زمینۀ رسیدن به قدرت و ثروت ا ست . مثلا ارزش علم منحصر به دا نش ا ندوزی نیست، اگر هدف از کسب علم رسیدن به قدرت سیاسی است ، در اینصورت علم به ارزش دیگری به نام قدرت تبددیل شده ا ست .
ا رزشهای ا جتماعی تا زمانیکه با سایر ا رزشها ارتباط ارگا نیک دارند ما ندگارند، ا ما به محض محدود شدن دامنۀ ارتباط یا ایجاد اختلال درا رتباط علائم حیاتی ا رزشها رو به نیستی می رود. یکی ا ز را ههای حفظ ارزشها ، رشد و تقویت هم زمان چند ا رزش در وجود ا فرا د جا معه ا ست . هم چنین ارزشها تا زما نیکه منا فع ملی ، ا صول و آ رما نهای ا عتقادی ، نوع دوستی، همبستگی و... را در زمینه های کا ربردی حفظ کنند، ما ندگا رند.( نگارنده)
سر پیچی از ارزشهای اجتماعی
نوع سر پیچی در بین گروههای اجتما عی وکل جامعه متفاوت است. گروههای ا جتما عی به دلیل ا نتظا را تی که ا ز ا عضا دا رند و نیز به دلیل وجود نظام پا داش و تنبیه و به وا سطۀ اعطا ی پا یگا ه ا جتماعی به ا فرا د به آ نها ا جازه نمی دهند که به سهولت از ا رزشهای رسمی مورد تا کید گروه جدا شوند، مگر در صورت وقوع موارد ذیل:
1- افراد چند پایگا ه نا ساز گا ر و متضاد کسب کنند.
2- ا فرا د دچا ر فشار نقش شوند.
3- بی هنجا ری و آ نومی در جا معه شیوع یا بد.
4- در جامعه تغییر و تحولات بنیادی ایجاد شود، نظیر ا نقلاب .
5- تغییرات سریع تکنولوژی و تاخر فرهنگی
6- افزایش فاصلۀ طبقا تی و بی عدالتی در جامعه (نگارنده)
پس ارزشهای اجتماعی در شرایط بیما رگونه و به هم ریختگی اجتماعی و تحولات ویا ترویج اهداف دست نیافتنی و فقدان شرایط عادلانۀ تحرک ا جتما عی نادیده گرفته شده و یا تاثیر خود را از دست می دهند. و رفتارهای ضد ارزشی نظیر فرصت طلبی ،عوام فریبی، رشوه خواری ، پاچه خواری ، زیراب زنی ، خود پرستی و..... جای نوع دوستی ، دگر خواهی، یکرنگی ، ملی گرایی ، همکاری ،دلسوزی برای هم وطن و... را می گیرد، و جامعه دچا ر آ سیبهای رفتاری در سطح افراد و آ سیبهای اجتماعی در سطح کلان میگردد و از رشد وتوسعه باز می ما ند . ( نگارنده)
مفهوم ارزش در جامعه شناسی به قدری اهمیت دارد که عده ای از جامعه شنا سان جامعه شناسی را به معنی مطالعۀ ارزشها دا نسته ا ند ، زیرا موضوع جامه شناسی جا معه ا ست که جامعه جز از طریق ارزشهای مشترک میان انسانها به وجود نمی آ ید .
بعضی از ارزشها از مرز های ملی فراتر رفته و جوا مع گوناگون را در بر می گیرد. بطوری که با وجود تنوع فرهنگی در جهان ، می توان از ارزشهای جهان شمول سخن گفت:
ارزشهایی نظیر یکتا پرستی، صدا قت ، سخا وت ، ارزش حیات ا نسا نی ، برا بری ا نسا نها با نژاد های مختلف ،نوع دوستی ،کمک به هم نوع ، صلح ، عدالت ، ثروت ، قدرت ، پیشرفت ، پیروزی ، محبت ، اعتماد ، صداقت ، آ زا دی ، ا ستقلال و..... در همۀ فرهنگها کم و بیش پذیرفته شده ا ند
و این ارزشها عامل تعامل کشورها با یکدیگر و صلح و دوستی بین آ نهاست.
ضمنا تا کید بر ارزشها ی مشترک درون جا معه به معنای نا دیده گرفتن خرده فرهنگها و تنوع نظام های ارزشی درون آ ن جا معه و نیز ا نکا ر تحول ارزشی در طول زما ن نیست ، و ساختار ارزشها با تحول جا معه متحول می گردد ، بخصوص در بین نسل جدید جا معه. ویژگی نو سازی تحول مستمر در ارزشها ست و ظهور موقعیتها ی جدید ا جتماعی به معنی تحولات ارزشی نیز می باشد و با این تحولات باید با فرهنگ سا زی و آ موزش اعضای جا معه از ورود ارزشهای ضد اخلاق و مخرب رفتار ا فرا د جا معه جلو گیری نمود.
منا بع و ما خذ
1- آ ریان پور،ا.ج(1355) زمینۀ جامعه شناسی، شرکت سهامی کتا بها ی جیبی
2- ا میری ؛ فیروز(1385) مجلۀ رشد علوم ا جتما عی ، دفتر ا نتشا رات کمک آ موزشی
3- بیرو ،آ لن (1366) فرهنگ علوم ا جتما عی ، ترجمۀ با قر ساروخا نی ، ا نتشارات کیهان
4- روشه ، گی (1367) کنش ا جتما عی، ترجمۀ هما زنجا ن زا ده ، آ ستان قدس رضوی
5- کوئن ،بروس (1374) مبا نی جا معه شنا سی، ترجمۀ توسلی و فا ضل ، انتشا را ت سمت ، چاپ چها رم
6- گیدنز ،آنتونی(1373) جا معه شنا سی، ترجمۀ منوچهر صبوری، نشر نی
7- طالبی ، ابوتراب(1381) فرهنگ وجا معه ، شورای فر هنگ عمومی
8- طالبی ، ابوتراب(1385) مجلۀ رشد علوم ا جتما عی،دفتر انتشا رات کمک آ موزشی
9- همیلتون،ملکم(1377)جامعه شنا سی دین، ترجمۀ محسن ثلاثی، چاپ اول
رون
نرون کلادیوس سزار آگوستوس جرمانیکوس[۱] (به لاتین: Nero Claudius Caesar Augustus Germanicus (زادهٔ ۱۵ دسامبر سال ۳۷ میلادی، درگذشتهٔ ۹ ژوئن ۶۸ میلادی)[۲] یکی از امپراتوران روم بود که از سال ۵۴ تا ۶۸ میلادی بر این سرزمین فرمان راند و پنجمین و آخرین از خانوادهٔ اگوستوس (جولیو - کلودیان[۳]) بود که بر روم حکمرانی کرد. (نام اصلی نرون Lucius Domitius Ahenobarbus بود سرپرستی او پس از مرگ پدرش، به عموی بزرگش کلودیوس سپرده شد تا میراث بر و جانشین او گردد. نرون در سال ۵۴ میلادی پس از مرگ کلودیوس توانست حکومت را به دست گیرد. او در دوران فرمانروایی اش بیشتر تمرکز خود را بر دیپلماسی، تجارت و بالا بردن فرهنگ، متمرکز کرد. او دستور داد تا سالنهای نمایش بسازند و بازیهای ورزشی را در میان مردم گسترش داد.
زندگینامه
مادر نرون «اگریپینا» Agrippina زنی جاه طلب بود، پس از مسموم شدن «کلودیوس» با خوردن قارچ سمی، «نرون» در سن ۱۶ سالگی به قدرت رسید. نخست قرار بر این بود که نرون همراه آموزگاران و پرورشدهندگان خود، افرانیوس بوروس و سنکا حکومت کند. ولی او پس از مسموم کردن برادر ناتنی خود بریتانیکوس در سال ۵۵ میلادی، به دستیاری مادرش که او را نیز در سال ۵۹ میلادی به قتل رساند، حرکات جنونآمیز را به حد اعلا رسانید. اعمال نفرتآور وی باعث شد تا سنکا دربار را ترک کند. نرون با آتش زدن بخشهایی از شهر که نتیجه شبیماری جنون قیصری است، مورد اتهام قرار گرفت. نرون برای رد این اتهام، مسیحیان را عاملین آتش سوزی شناسایی نمود و دستور به کشتار فجیع آنان داد. سرانجام در سال ۶۴ میلادی شهر رم را به هوس ابلهانهای در آتش سوزاند و در سال بعد با گروهی از مطربان و رقاصان به یونان سفر کرد. نرون در سال ۶۵ میلادی موفق به سرکوب دسیسهگران پیزونی شد. در جنگ ارمنستان از اشکانیان شکست خورد در نتیجه حاضر شد تاج پادشاهی ارمنستان را در شهر رم بر سر تیرداد برادر بلاش اشکانی بگذارد و سپس مخارج و هزینههای این جنگ را که حدود ۹ ماه طول کشید بپردازد و قرار داد صلح ۵۰ ساله هم با ایران امضا کند.
گایوس کالپورنیوس پیزو که در سال ۴۱ میلادی کنسول رم بود در تاریخ ۱۹ آوریل ۶۵ میلادی دست به انتحار زد. او اتحادیهای را تشکیل داد که هدف آن براندازی امپراتوری نرون بود. این اتحادیه به احترام او به نام اتحادیه پیزون شهرت یافت. نرون سنکا را متهم به همکاری با این سازمان کرد و خواستار خودکشی وی شد. مارکوس آنایوس لوکانوس معروف به لوکانوس یا لوکان که بزرگترین شاعر روم در آن عصر بود و از وابستگان نزدیک سنکا محسوب میشد نیز به عضویت در اتحادیه پیزون متهم گردید و به دستور نرون و از طریق بریدن ورید خودکشی کرد.
نرون سرانجام بر اثر شورش مردم و سنای رم در روز ۹ ژوئن ۶۸ میلادی ناچار به خودکشی شد.
او قبل از مرگش گفته بود:«افسوس که با تلف شدن من هنرمند بزرگی از دنیا میرود»
پروتستانتیسم
مذهب پروتستان: شاخهای از مسیحیت است که مبانی آن نخستین بار توسط مارتین لوتر مطرح شد. پروتستانها امروزه بیشتر در شمال اروپا و آمریکای شمالی سکونت دارند.
واژه انگلیسی پروتستان به معنی معترض و مخالف سرسخت است و این دلیل به پیروان مکتب دینی پروتستانیسم اطلاق میشود که آنها در مقابل شماری از قوانین کلیسای کاتولیک روم ایستادند.
تاریخچه
در سال ۱۵۲۹ میلادی، شاهزادهای آلمانی طرفدار دو مکتب کلیسای روم و کلیسای لوتران در دومین جلسه معروف به «Diet of Speyer» گرد هم آمدند. فردیناند شاهزاده اتریش با کمک اکثریت کاتولیک موفق به اجرای طرحی شد که براساس آن هرگونه تغییرات 'دیگر' در قانون اساسی دینی ایالات ممنوع شد. همچنین طبق این طرح تمامی حقوق ملکی و امور عبادی در مناطق پروتستان به کاتولیکها واگذار میشد، درحالی که پروتستانها در ایالات کاتولیک از چنین حقی محروم بودند.شاهزادههای شش ایالت و چهارده شهر آزاد طرفدار کلیسای لوتران که توان وتو کردن این تصمیم را نداشتند، 'اعتراض نامه' معروف خود را تدوین کردند. آنها در ۱۹ آوریل این اعتراض نامه را به امپراتور چارلز پنجم، برادر فردیناند، تقدیم کردند و با این اقدام لقب برجسته پروتستان را برای خود به ارمغان آوردند که از آن زمان تاکنون بخش عمدهای از عالم مسیحیت را به خود جذب کردهاست. در اوایل قرن ۲۱ حدود شمار پیروان مکتب پروتستانیسم به ۳۵۰ میلیون نفر میرسید.
انشعاب
شاخههای اصلی پروتستانتیسم.
پروتستانیسم یکی از سه شاخه اصلی مسیحیت است، که ریشه در اصلاحگرایی (رفورمیسم) قرن ۱۶ دارد و پیروان آن از کلیسای کاتولیک روم یا ارتدکس شرقی پیروی نمیکنند. اصلاحگرایی پایه شاخههای متعددی از مذاهب پروتستان بود.
1. هواداران مارتین لوتر کلیساهای پروتستان آلمان و اسکاندیناوی را تأسیس کردند؛
2. ژان کالون و اصلاحگرایان رادیکالتر نظیر هولدریخ زوینگلی کلیساهای اصلاحگرا را در سویس تأسیس کردند،
3. جان ناخ که از شاگردان کالوین بود کلیسایی از این دست رادر اسکاتلند تأسیس کرد.
شاخه مهم دیگری از مکتب دینی پروتستانیسم که کلیسای انگلیس و کلیسای اسقفی نمونه بارز آن هستند، در قرن ۱۶ در انگلستان ظهور کرد. این فرقه اکنون از نظر الهیات و ارکان پرستش بیش از سایر فرق پروتستانیسم به کلیسای کاتولیک روم نزدیک است. اصول اعتقادی فرقههای مذهبی پروتستان به طور قابل توجهی باهم متفاوت است، اما همه آنها بر این تأکید دارند که در توضیح مسایل اعتقادی و دستورات دینی رهنمودهای انجیل در اولویت قرار دارد؛ رحمت الهی از طریق ایمان و نه از طریق اعمال توجیه میشود؛ و همینطور همه مؤمنان در مقام کشیش هستند.
مکتب پروتستان دستور العملهای خود را مستقیما از کلام خدا استخراج میکند، و در عبادت نیز رابط آنها با خدا، که کمال بخشش است، تنها مسیح است؛ در حالی که پیروان کلیسای کاتولیک روم از تعالیم کلیسای خود پیروی میکنند، و در عبادت نیز از طریق توسل به مریم عذرا و قدیسان به راز و نیاز با مسیح میپردازند (در اینجا باید به این نکته توجه داشت که بر اساس تعالیم انجیل مرده چیزی نمیداند و ارتباط با مردگان، از طریق حرف زدن یا رازونیاز با شخص مرده، مکروهاست).
سه اصل اساسی پروتستانیسم از این اصل کلی آزادی اوانجلیکال، و رابطه مستقیم فرد مؤمن با مسیح سرچشمه میگیرد: ۱.) تنها انجیل سرچشمه تعالیم است ۲.) تنها از طریق رحمت مسیح رستگاری حاصل میشود ۳.) همه مؤمنان در مقام کشیش هستند. - دانشنامه جدید دینی The New Schaff-Herzog، جلد چهارم، صفحه ۴۱۹.
منظور از اینکه تنها انجیل سرچشمه تعالیم است، این است که مؤمنان هیچ نیازی به وحی تو الهام اضافی و اصول اعتقادی جدید که مغایر 'کلام مقدس خدا'باشد ندارند.
مارتین لوتر:متولد ۱۴۸۳، آیلبرن، ساکسونی آلمان، از شخصیتهای کلیدی مکتب پروتستانیزم بود و امروزه پروتستانها بر این باورند که لوتر آنها را از اسارت کلیسای روم رهاند. با این حال لوتر تنها نصف راه را رفت. همکار وی فیلیپ ملانگتون و مربی وی فون کارل استات از کسانی بودن که فعالانه راه لوتر را ادامه میدادند. آنها در اثر تهدیدات موجود مجبور شدند به سوئیس فرار کنند و در آنجا آثاری را منتشر کردند که به نوشتههای اورلاموند معروف شد. آنها در این آثار مباحثی را ترویج کردند که به گفته آنها مارتین لوتر در انتشار آن کوتاهی کرده بود. مارتین لوتر بیشتر به این خاطر مشهور است که انجیل را از دست کلیسای روم نجات داد. او تا جایی که امکان داشت تعلیمات انجیل را از تصرفات آنهایی که خود را مظهر تقوی میدانستند پاک کرد. گفتنی است لوتر دشمن سرسخت یهودیان بود.
دیگر اصلاحگران پروتستان
یان هوس: اهل پراگ، متولد ۱۴۰۱، او در دانشگاه به مطالعه آثار وایکلیف (Wycliffe) پرداخت، و با آنکه همه تفکرات دینی وی را قبول نداشت، هر دوی آنها از این این اقدام کلیسا که خود را به تعالیم کتب مقدس منسوب میکرد سخت برآشفته بودند وبه همین خاطر به مخالف سرسخت قدرت پاپ مبدل شدند.—قهرمانان اصلاحگری، ۱۹۵۱، ص ۱۱)
جروم :اهل پراگ، متولد ۱۳۶۵ میلادی، که علیه فساد اخلاقی کشیشها جنگید. توماس بیلنی. بیلنی متولد ۱۴۵۹ در نورویچ انگلستان، که یک اصلاحگر نه چندان نامدار انگلیسی است. او از کالج ترینیتی دکترای حقوق گرفت و در سال ۱۵۱۹ به عنوان کشیش فعالیت مدهبی خود را رسما آغاز کرد. او نیز همانند لوتر بر این باور بود که اعمال نیک به تنهایی کسی رانجات نخواهد داد.
توماس کارترایت:رهبر فرقه پاکدینان(پیوریتان) بود. این فرقه از پروتستانهای انگلستان بودند که زمان ملکه الیزابت علیه سنن مذهبی قیام نمودند وطرفدار سادگی در نیایش بودند. فرقه پاکدینان از وضعیت آن زمان اور در کلیسای انگلستان راضی نبود؛ آنها مشتاقانه در صدد این بودند که اصلاحات پروتستانی را در سطح وسیعتری اجرا کنند. در سال ۱۵۶۹، کرسی الهایات دانشگاه کمبریج را به دست آورد. هنگامی که ملکه انگلستان به عنوان رئیس کلیسای انگلیس انتخاب شد، شکل عبادت را اصلاح کرد که اجازه میداد واعظان تنها کلاه چهارگوش، خرقه، گردن پوش، یا ردای کتانی بپوشند. در مارس ۱۵۶۶ علمای دینی لندن مجبور شدند که لباس اجباری را بپوشند. از تعداد ۱۱۰ کشیش، ۳۷ نفر اعتراض کرند، و همین باعث شد بسیاری از کلیساها خالی بماند.
پروتستانهای بنیادگرا
این فرقه در فاصله ۱۹۱۰ تا ۱۹۱۵ شکل گرفت، این گروه بر حقیقتی که در معنای تحت الفظی انجیل وجود داشت تأکید داشتند. بعد از محاکمه اسکوپز که به محاکمه میمون معروف شدهاست، پروتستانهای بنیادگرا آشکارتر عقاید خود را ترویج کرند و خود را از مسیحیت لیبرال متمایز کردند. محاکه میمون که در سال ۱۹۲۵ در دیتون در ایالت تنسی ایالات متحده آمریکا صورت گرفت، یک معلم به خاطر تدریس تئوری تکامل تدریجی داروین که مغایر با قوانین ایالتی بود به پرداخت ۱۰۰ دلار جریمه محکوم شد.
منابع :دانشنامه بریتانیکا
aa
هفده راهکار برای مشکلات جوانان
در برخورد با مسائل نوجوان بهتر است از
خودش کمک بگیریم یعنی این واقعیت را بداند که نخستین مسئول حلّ مشکل او، خودش است
و برای حل آن باید اقدام نماید و ما والدین فقط وظیفه ی راهنمایی او را داریم که
از عواقب تصمیم خودش مطلع شود.
حال به۱۷مورد که والدین برای مقابله با
مشکلات نوجوانان باید مورد توجه قرار دهند می پردازیم.
۱- شناخت شخصیت نوجوان:
ما والدین با شناخت ویژگیهای دوره نوجوانی
بسیاری از رفتارهای ناخوشایند آنان را غیرطبیعی نپنداریم که موجب بروز عکسالعمل
در ما شود و به تیرگی روابط با نوجوان نیانجامد.
۲- استفاده از روش تغافل )نادیده گرفتن:(
از موثرترین روشهای تربیتی در این
دوره «روش تغافل» است. یعنی مسائل و مشکلات نوجوان را بزرگ نشان ندهیم که در او
ایجاد وحشت نماید و یا او را به لحاظ رفتارهایش دائم باز خواست ننمائیم بلکه
نوجوان بایستی همواره در حالت خوف و رجاء باشد.
۳- ایفای نقش راهنمایی بجای دستوری:
در برخورد با مسائل نوجوان بهتر است از
خودش کمک بگیریم یعنی این واقعیت را بداند که نخستین مسئول حلّ مشکل او، خودش است
و برای حل آن باید اقدام نماید و ما والدین فقط وظیفه ی راهنمایی او را داریم که
از عواقب تصمیم خودش مطلع شود.
۴- آموزش:
مهمترین دلیل ترس و اضطراب از هر
موضوعی جهل و ناآگاهی نسبت به آن موضوع میباشد که ضروری است برای کاهش ترس و
اضطرابهای نوجوانی آموزشهای لازم در مورد بلوغ، دوستیابی، حل مساله، گذراندن
اوقات فراغت، برنامهریزی درسی و مواردی از این قبیل به نوجوان آموزش داده شود.
۵- برقراری رابطه دوستانه و عاقلانه:
ما والدین با مراقبت دوستانه و عاقلانه
خود احساس ایمنی و اطمینان را در وجود نوجوان ایجاد میکنیم.
۶- اعتماد سازی:
باید بیاموزیم که چگونه حس اعتماد
نوجوان را نسبت به خودمان جلب و جذب کنیم، چنانچه اعتماد میان نوجوان و والدین
کمرنگ شود او برای حل مسائل خود به دیگران مراجعه میکند.
۷- ارتباط کلامی مقدمه ارتباط عاطفی:
ما والدین با تنظیم ساعات کار خود و
بسترسازی مناسب در منزل بایستی فرصت کافی برای «ارتباطهای کلامی» با اعضای
خانواده به ویژه نوجوان را فراهم آوریم چرا که ارتباط کلامی خود مقدمه «ارتباط
عاطفی» است که نوجوان سخت به آن نیازمند است.
۸- تاکید بر محبت و
پرهیز از خشونت:
ارتباط با نوجوان اگر بر اساس عشق و
علاقه و صمیمیت استوار باشد اعتماد به نفس را در او تامین و تضمین مینماید و اگر
بافشار و خشونت همراه باشد ممکن است موجب اختلال عصبی و دشواریهای روانی در او
شود.
۹- الگوهای رفتاری والدین:
نوجوان علاقمند است که والدین دارای
شخصیتی مستحکم و با ثبات و پایدار باشند چون به اتکاء شخصیت و همانند سازی آنان
نیازمند است و توجه والدین به الگوهای رفتاری خود مورد تاکید است.
۱۰- پرهیز از مناقشات خانوادگی:
خانه بایستی محل آرامش و امن و مستحکمی
برای اعضاء خانواده به ویژه نوجوان باشد و مناقشات و جرو بحثها و دعواهای علنی
والدین به آن لطمه نزند و بهانه گریز نوجوان از خانواده را فراهم نیاورد.
۱۱- گوش دادن:
با نوجوان صحبت کنیم و به سخنان او با
علاقه گوش فرا دهیم و بدانیم که خوب گوش کردن به حرفهای نوجوان رمز ارتباط موثر
با اوست.
۱۲- تکیه بر نقاط قوت:
با مشاهده ی برخی ضعفها، نوجوان را
تحقیر و سرزنش و یا با دیگران مقایسهاش نکنیم بلکه بیشتر سعی نمائیم برای از بین
بردن ضعفهایش قوتش را تجلی بخشیم.
۱۳- انتظار به اندازه:
با کسب شناخت همه جانبه از نوجوان به
اندازه ی توان و ظرفیت وجودیش از وی انتظار داشته باشیم.
۱۴- اجازه خطا کردن به نوجوان بدهیم:
نوجوان بایستی بیاموزد که از مشکلات
گریزان نباشد بلکه برای حل مشکلاتش به دنبال کشف راه حل باشد و این زمانی است که
اجازه خطا کردن را به او بدهیم تا از خطا کردن احساس گناه نکند و بتواند فرصت
یافتن راه حل را بیابد.
۱۵- مشورت با نوجوان:
نوجوان در اندیشه ی مستقل شدن است
بنابراین نبایستی عقاید خود را بر او تحمیل کنیم بلکه بایستی او را تحمل کرد و با
مشورت گرفتن از او در امور خانه در کسب استقلال یاریش کنیم.
۱۶- فعال بودن نقش پدر در تربیت نوجوان:
همانگونه که «مادر» نخستین گذرگاه
کودک و نوجوان به زندگی اجتماعی است آنچه که بسیار مورد نیاز یک نوجوان است وجود
«پدری» است که خانواه بتواند بر او تکیه کند. «پدری» که گرم، مهربان و پرشور باشد.
۱۷-پذیرش بدون قید و شرط نوجوان:
نوجوان را همانطور که نشان میدهد
بپذیریم نه آنطور که در رویا و تخیل خود تصور میکنیم و بدانیم اگر نوجوان در
خانواده مورد احترام قرار گیرد، یاد میگیرد خودش را آنطور که هست بپذیرد
نگرش جامعه شناسی به رابطه فقر و انحرافات اجتماعی
ونگرش جامعه شناسی به علل ابعاد و عواقب طلاق
مفهوم فقر
در بسیاری از فرهنگ ها فقر را به معنای «عدم تکافوی ضروریات زندگی» تعریف کرده اند. چنین تعریفی به طور کلی، دقیق و جامع نیست؛ زیرا ضروریات زندگی هر جامعه در طول زمان و مکان ابعاد و اشکال گوناگونی دارد و از جامعه ای به جامعه دیگر دگرگون می شود. از این رو، تعیین یک تعریف علمی برای «فقر» که برای هر زمان و مکان صادق باشد، ممکن نیست. ولی آنچه مسلم است فقر زائیده دو عامل تعیین کننده چون کمبود و مالکیت است. بدین معنی که در بسیاری از جوامع همه چیز به قدر وفور وجود ندارد و تقاضا بیش از عرضه است در نتیجه هر چه که برای زندگی ضروری و کمیاب است ارزش اقتصادی پیدا می کند و به محض اینکه ارزشمند می شود در بسیاری از کشورها عده قلیلی آن را تصاحب می کنند و عده کثیری از آن محروم می گردند. به دنبال این امر کسانی که امکان دستیابی به شیئی نادر را ندارند نسبت بدان احساس «فقر» می کنند؛ مثلاً تاکنون وفور هوای تنفسی و امکان همگان برای برخورداری از آن موجب شده است که هنوز هوای تنفسی در احتکار قرار نگیرد و ارزش اقتصادی پیدا نکند؛ در نتیجه کسی هم نسبت به هوای تنفسی احساس فقر نمی کند ولی اگر روزی بشر در ماه مستقر شود، بواسطه صدور هوا از زمین به ماه یا تولید هوا در ماه، بواسطه کم- یابی، هوای تنفسی ارزش اقتصادی پیدا می کند و کسانی که در ماه ساکن باشند و بدان دسترسی کمتری داشته باشند احساس فقر می کنند و بهر وسیله است برای زنده ماندن درصدد دستیابی بدان بر می آیند.
تعیین خط فقر
هر چند از دیدگاه جامعه شناسی تعریف دقیق فقر و تعیین حدود آن خالی از اشکال نیست، ولی پژوهشگران ضوابط و معیارهای ویژه ای چون درآمد سرانه، میزان مصرف روزانه کالری، مساحت سرانه مسکن، مصرف سرانه مواد غذایی و پوشاک، میزان برخورداری از آموزش و پرورش و بهداشت و درمان و حتی سرگرمی و تفریح را تعیین کرده و براساس آن خط فقر را مشخص می کنند.
انواع فقر
فقر را می توان از دیدگاه حد گسترش آن به
فقر جمعی، گروهی و فردی تقسیم بندی کرد؛ مثلاً در مناطقی که تعداد مصرف کنندگان
«ضروریات زندگی» بیش از عرضه آن می باشد، فقر جمعی پدید می آید.
نوع دیگری از فقر، «فقر
دوره ای» نام دارد؛ این گونه فقر معمولاً در نتیجه کاهش موقتی امکانات زندگی در
پیرو خشک سالی در زمینه اقتصاد، کشاورزی، قطع تجارت در اقتصاد بازرگانی و یا بیش
تولیدی در اقتصاد صنعتی پدیدار می شود.
در برابر فقر دوره ای که
جنبه جمعی داشته و گذرا می باشد، «فقر فردی» قرار دارد که ناشی از موقعیت جامعوی
فرد می باشد. این نوع فقر از اراده و اختیار افراد بیرون است. در اکثر جوامع
پیرمردان و پیرزنانی که قدرت کار ندارند، بیوه زنانی که نان آور خویش را از دست
داده اند، یتیمانی که بی سرپرست شده اند و … دچار فقر فردی هستند.
نوع دیگری از فقر وجود
دارد که مستقیماً تحت تاثیر گرایش های دینی و بنا بخواست فرد پدید می آید که باید
آن را «فقر آرمانی» نامید؛ مثلاً در ادیانی چون بودایی و مسیحیت جایگاه ارجمندی به
فقر اختصاص داده می شده و آن را نوعی تقوا می پنداشتند و برای پیروان خویش فقر را
از صفات «جمیله» می شمردند.
«فقر فرهنگی» نوع دیگر فقر
است و در سطح خرد فقر فرهنگی عبارت از قرار گرفتن در معرض انواع آسیبهای اجتماعی
و فرهنگی میباشد که فرد به طور مستقیم یا غیرمستقیم دچار آن است. مثل بیسوادی
والدین یا بیسرپرستی و...
جیمز کلمن فقر فرهنگی را
نداشتن ارتباط متقابل مستمر با خانواده و نیز منزلت اجتماعی پایین که ناشی از عدم
احساس امنیت در کنش متقابل اجتماعی میباشد. مانند: کمتوجهی خانواده، طلاق والدین،
اعتیاد والدین، کمسوادی والدین و... می داند.
رابطه فقر فرهنگی با قانونگریزی
بیسوادی و کمسوادی، ناآگاهی و جهل به قانون، تعدد و تنوع خرده فرهنگها و توزیع و استفاده نابرابر از امکانات و خدمات آموزشی و فرهنگی در سطوح محلی و ملی و گسترش روزافزون ارتباطات فراملی، به پیدایش و تشدید تفاوتها و تعارضات عقیدتی، ارزشی و هنجاری در بین افراد و گروههای اجتماعی منجر میگردد. در چنین شرایطی افراد و گروههای اجتماعی اگر از نظر خانوادگی نیز دچار نابسامانی باشند، بر سر تشخیص اهداف و راههای نیل به اهداف دچار سرگردانی میشوند و از نظر اخلاق نظری و اخلاق عملی دچار تعارض میگردند و بر هنجارها و قواعد عمل نمیکنند و انگیزه مشارکت در امور عامالمنفعه و خیر عمومی را از دست میدهند. این افراد در جهت نیل به اهداف فردی با صرف هزینههای عمومی به خودخواهی خود ادامه میدهند و از جامعه انتقام میگیرند.
نظریه ساختاری فرصت و ارتباط بین فقر و قانونگریزی
«رابرت مرتن» در نظریه ساختاری فرصت در مورد ارتباط فقر با قانونگریزی این گونه استدلال میکند که جامعهای که تأکید زیادی بر موفقیت مادی دارد و میزان دارایی را معیار موفقیت افراد میشناسد، ثروت به عنوان یک هدف فرهنگی و اجتماعی شناخته میشود و غالب مردم عملاً میپذیرند که موفقیت، قاطعانه با معیار ثروت و مادیات سنجیده میشود. از آنجا که قشر کوچکی در جامعه دسترسی گستردهای به امکانات و اهداف مالی دارند، ولی قشر وسیعتری دسترسی ناچیزی به شیوههای درآمدزا، آنچنان که موافق و مطلوب معیارهای سنجش موفقیت باشند، مییابند. بنابراین برای گروه مردم (فقرا) ابزار و هدف اجتماعی بر هم منطبق نیستند. این گروه هدف را مطلوب میداند ولی امکان دسترسی به آن را ندارد. از نظر مرتن در این شرایط مردم فقیر به روشهای مختلف سعی بر انطباق اجتماعی مینمایند. سعی این افراد در گزینش شیوههای انطباق با هدف اجتماعی ممکن است به طیفی از رفتارهای مختلف، از قبیل فراهم آوردن امکانات جدید برای خود که مورد قبول جامعه نیست و یا رویآوری به رفتارهای غیرقانونی برای کسب درآمد و ثروت باشد. در مجموع از نظر مرتن وقتی فقر در جامعه گسترش مییابد که جامعه ابزار و امکانات تولید ثروت را یکسان توزیع نمینماید و استعداد و توانایی اعضای جامعه برای تلاش مشروع نیز به طور یکسان پرورش نمییابد. بنابراین در این شرایط باید انتظار داشت که فقرا برای تطبیقپذیری، رفتارهای غیرقانونی بیشتری برای پاسخگویی تقاضاها و رفع نیازهای ضروری خود انجام دهند.
رابطه انحرافات اجتماعی با فقر
برخی از جامعه شناسان فقر را از عوامل به
وجود آورنده جرم دانسته، می گویند که در فرد تهیدست عقده حقارت ایجاد می شود و او
را به ارتکاب جرم وامی دارد.
در پیوند برخی از انواع
کجروی ها با فقر مانند روسپیگری، گدایی و برخی از دزدی ها، بیماری های روحی و … تردیدی نیست و بررسیهای متعددی گواه بر
آن است؛ «فورناساری دی ورس» که یکی از پیشتازان جرم شناسی است، در طی
یک بررسی نشان داده است که در ایتالیا خانواده های فقیر ۶۰ درصد جمعیت را تشکیل می دادند ولی جرایم
مربوط به آنها ۸۵ درصد تا ۹۰ درصد درصد کل جرایم بوده است.
تحقیقات دکتر «سیریل برت» (Dr. Cyril Burt)
در کتاب «بزهکار جوان» (The Young
Delinquent) حاکی است که ۱۹ درصد جرایم مربوط به فقرای لندن بوده است در صورتی که آنان ۸
درصد جمعیت را تشکیل می دادند.
«آلفرد مارشال» (Alfred
Marshall) در کتاب تاریخی خود درباره تئوری «اقتصادی سرمایه داری» (۱۸۹۱) به عامل فقر
در پیدایش پدیده های نابهنجار اجتماعی اشاره کرده، می نویسد: «درست است که برغم
فقر، تحت تاثیر عوامل دینی، روابط دوستی و محبت های خانواده، ممکن است انسان احساس
بزرگترین خوشبختی را بکند و امکان یابد استعدادهای خویش را شکوفا سازد ولی با وجود
این باید اذعان داشت که در محیط فقر، بویژه در مناطق پرجمعیت، فقر اقتصادی موجب از
بین رفتن و پژمرده شدن استعدادهای انسانی می شود.»
مارکس معتقد است که جنایت،
فحشا، فساد و رفتار خلاف اخلاق در درجه نخست ناشی از فقر است که زائیده سیستم
سرمایه داری است. بدین سان که عده معدودی با در اختیار گرفتن وسایل تولید، ثروت ها
را به طور نامساوی تقسیم می کنند و تناقضات جامعوی را پدید می آورند؛ مطالعات
اجتماعی نشان می دهد در کشورهایی که توزیع ثروت به صورت عادلانه نباشد، هر روز
فقرا فقیرتر و اغنیا ثروتمندتر می شوند، فاصله طبقاتی فزونی می یابد و به علت عدم
آموزش های اجتماعی و ضعف فرهنگی و فقدان احساس همبستگی ناشی از مادی گرایی و
فردگرایی، که از اختصاصات جامعه های در حال توسعه است، افراد قادر به هدایت درست
ستیز علیه این بی عدالتی اجتماعی نیستند، در نتیجه، شاهد آنیم که ارزشهای اجتماعی
فاقد اعتبار می شود، نظارت اجتماعی سست می گردد و بزهکاری و تبهکاری عمومیت پیدا
می کند.
می توان در حالت کلی اثرات
فقر را برای روی شخص و جامعه این گونه بیان کرد؛ فقر روی تندرستی، چگونگی فرهنگ
خانواده و امکانات تحصیلی اثر می گذارد. مقدم بر همه فقر مانع می شود که فرد به
عنوان عضو فعال جامعه وظیفه و دین خود را نسبت به جامعه انجام داده و از حقوق اجتماعی، سیاسی و اقتصادی بهره مند شود.
نکات پایانی:
نکته اول اینکه نباید چنین
انگاشت که همه فقرا بزهکار هستند، بقول دکتر «سیریل برت»: «اگر اکثر مجرمان و
منحرفان فقیر باشند اکثر فقرا مجرم و بزهکار نیستند.»
در تمام جوامع می توان
میلیون ها نفر را که درآمد قلیل داشته و فقیرانه زندگی می کنند، پیدا کرد که هرگز
مرتکب جرمی نمی شوند و از جاده «درستی» منحرف نمی گردند.
نکته دوم اینکه نباید این
گفته را که «انحرافات در میان طبقات پایین جامعه از
سایر طبقات بیشتر است» به طور کامل صحیح دانست چرا که مقدار زیادی از انحرافات
ناشی از طبقات کم رفاه، بیشتر از گروه های مرفه جامعه، تحت مراقبت مقامات دولتی
است. علت این امر آن است که برخی بزهکاری های گروه های توانگر با معیارها و ضوابط
موجود منافات دارد؛ مثلاً دزدی در دفاتر ثبت می شود ولی کم فروشی، گران فروشی، تقلب
به انواع و اقسام مختلف و امور نظیر آن یا کمتر اعلام می شود و یا کمتر ثبت می
گردد؛ بویژه جرایم مربوط به کارمندان و گروه «یقه سفیدان» کمتر تحت پیگرد قرار می
گیرد.
«ساترلند» (Sutherland) در تحقیقاتی که در میان سوداگران و
صاحبان حرف به عمل آورده است، چنین می نویسد:« تئوری هایی که جرم شناسان درباره
ارتباط انحرافات با فقر ساخته اند ناقص است؛ زیر اولاً: آنها نمونه هایی را که بر
اساس تبار اقتصادی و اجتماعی برگزیده اند، به کار می گیرند؛ ثانیاً: آنها دامنه
کار خود را به مجرمین «یقه سفید» گسترش نمی دهند؛ ثالثاً: این نمونه ها نمی توانند
دلیل مجرمیت طبقات پایین باشند، زیرا همه انواع جرایم را در تمام جامعه در بر نمی
گیرند.»
نکته پایانی اینکه برای
جلوگیری از انحرافات اجتماعی در درجه اول باید به توزیع درآمدها در جامعه توجه
داشت چرا که یکی از مهم ترین عوامل بوجود آورنده و تشدید کننده فقر، توزیع
ناعادلانه درآمدها در جامعه است که این نابرابری های اقتصادی زاینده فساد، تباهی و
انواع کجروی هاست. بنابراین باید کوشش خود را در راه بهبود وضع توزیع درآمدها به
کار گیریم و به نابرابری های اقتصادی فایق آئیم.
|
|
|||||
|
|
|||||
|
تعريف طلاق
منابع: مبانی جامع شناسی:بروس کوئن ترجمه:غلام عباس توسلی و رضا فاضل. جامعه شناسی عمومی :سید علی محمد نقوی(دانشگاه تربیت معلم) |