اهمیت شعرمتنبی
مدح :
متـنبی نزدیک به پنجاه تن را مدح گفته که مهمترین آنان عبارت اند از:بدر بن عمار اسدی، ابوالعشائر حمدانی، سیف الدوله، کافور و عضدالدوله.
وی در مدایح خود فضایلی چون کَرَم، شجاعت، رجاحت عقل، وسعت ادراک، قوت حزم، حسن تدبیر، نواخت دوستان و سرکوبی دشمنان را ستوده است. بعضی از ممدوحان وی چون سیف الدوله به حق درخور این اوصاف بودند.
وی مدایح خود را با تغزلی آغاز نموده وسپس به مدح گریزمی زند، ولی هنگامی که دچار هیجانات روحی می شود، تغزلش اندک و بیرنگ می شود. هرچند شاعر در مدایح خویش اسلیب کهن را اختیار می کند ولی با استفاده از نبوغ، وسعت درک و قدرت الهام خویش، همواره جانی تازه در آنها دمیده، جامه ای زیبا بر تن آنها می پوشاند.
* عـتاب:
متنبی، عتاب را در لابلای مدایح خود آورده است. وی در عتابهایش فضایل خویـش را می شـمارد و به آنها می بالـد و از عـتاب شونـده می خـواهـد در شیوه اش تجدید نظر کند، ولی با او سخن درشت نمی گوید، بلکه هنوز به مودّت اوامید می بندد.
* رثاء:
متنبی به سبب نداشتن عاطفه و کثرت حوادثی که در زندگی خود دیده است، شیوه نوحه سرایی را از یاد برده است. از اینرو برای پوشاندن ناتوانی خود، به آوردن کـلمات حـکمت آمـیز می پـردازد و یا به سـتایش فـقید و خاندانـش زبان می گشاید و گاه گاه کار رابه مفاخرت می کشاند و نکوهش دشمنان می کشاند.
با این همه در رثای دوستان واقعی بند بند وجودش به لرزه می افتد و اندوهی عمیق بر سراسر شعرش موج می زند.
* وصف:
از آنجا که متنبی شیفته قدرت است بیش از همه به وصف جنگ پرداخته است. وی در وصف جنگ هجده قصیده دارد و در این قصاید وصف را با داستان پردازی ، غنا و حماسه به هم آمیخته است وچون در بیشتر نبردهای سیف الدوله بارومیان حضور داشته است و
صحنه های هولناک جنگ را به شکلی ماهرانه مجسم نموده، خواننده را به فضایی آکنده از گرد و غبار، برق شمشیرها، چکاچاک سلاح ها، نعره دلاوران و دریای مواج خون می برد.
* هجاء:
روح بزرگ متنبی در فضای مجد و شکوه پرواز میکند و از هجا بیزار است. ولی گاهی خشمگین گشته، سینه اش چون آتشفشان می خروشد و گدازه های خود را به هر سویی می افکند. هجوهای متنبی در واقع تنفری است که از رذالتها و فرومایگی های معاصرانش ابراز می دارد. متنبی از آن کسان نیست که با دشمنانش مدارا کند، بلکه یکباره همه تیرهایش را حواله او میکند. وی کافور، ضبّه و ابن کَیِِْغَـلَغ را چنان چنان بدنام ساخته که تا ابد از ننگ آن بیرون نخواهندشد.
* فخر:
ابوالطیب در تمام حالات بر خود می بالد، خواه مرثیه بگوید، یا مدح یا هجا یا تغزل یا شکوائیه و این امر از او عجیب نیست؛ زیرا در عالم وجود برای خود همانندی نمی شناسد. متنبی چندان به خاندان و اقوام خود نمی بالد؛ زیرا در میان آنان کسانی را که درخور یادآوری باشند را نمی یابد، از این رو همواره خود را مفخر قوم خود می شمارد.
* غـزل:
متنبی غزلیاتش را در آغاز قصیده می آورد و به طور کلی چندان شور و احساسی ندارد. آنچه در غزلش جلب نظر می کند این است که شاعر، زن را باجنگ می آمیزد، معشوق او تن به عشق او نمی دهد و او خود را چنان تصور می کند که برای دست یافتن به او در گرداب نبردی سخت و سهمناک درافتاده است و گاه نیز جنگ را چون معشوقه ای می پندارد که فریفته جمالش شده است.
«گروه زبان وادبیات عربی ناحیه 1 »