کشش متقابل نمادین از دیدگاه جرج هربرت مید
چکیده :
اصطلاح کنش
متقابل در بینشهای فکری مختلف به معنای متفاوتی به کاربرده شده است. برخی آن را به
صورت محدود و برخی به صورت وسیع تری به کاربرده اند. در واقع یعنی بعضی مکاتب و
بینشها فقط یک یا دو عامل را در شکل دادن یک واقعیت و حوادث تاریخی اهمیت و
غلوکرده و عوامل دیگر را نادیده گرفته اند و عده ای دیگر نه نتها عوامل مختلف را
در ایجا یک پدیده اجتماعی مؤثر دانسته بلکه تأثیر این عوامل را برهم در نظر می
گیرند به طور خلاصه در ایجاد یک واقعیت یک عامل و یک علت مهم نیست بلکه با توجه به
شرایط زمانی و مکانی و بر حسب شرایط مختلف ممکن است به عوامل دیگر هم اهمیت داده
شود. دیدگاه کنش متقابل دارای اصول و مفاهیمی می باشد که رابطه فرد و جامعه
استخوان بندی آن را تشکیل می دهد. تبیین رابطه فرد و جامعه ریشه ای دیرین دارد و
متفکران اجتماعی زیادی در مورد آن سخنها و نظرها داده اند. کنش متقابل آن را به
گونه ای تازه بیان کرده است که می توان از آن به دو گروه - که یکی از آنها اعتقاد
دارد که جامعه از مجموع افراد ساخته شده است و تقدم و اولویت را از آن افراد می
داند و گروه دیگر که اولویت را به جامعه می دهند و فرد را بازتاب کننده خصلتهای
جامعه خود می داند. و فرد را تابعی از جامعه به حساب می آورد- اشاره کرد. در کنش
متقابل نمادین محور اصلی کنش به فرد داده شده است و در واقع محدوده کنش متقابل را
در این دیدگاه برگرد فرد می چرخد و حالت خرد پیدا می کند. و در واقع کنش متقابل
نمادین به انکار نیروهای اساسی و اصلی در مسیر حوادث اجتماعی و خواستگاه این
نیروها می شود. و به تبیین کنش متقابل فرد می پردازد و از حالت کل به وضع خود
تقلیل و حالت فردگرایی پیدا می کند. به همین جهت کنش متقابل نمادی مکتب نظری نبوده
و دارای خصوصیات جامع و شرایط لازم در این زمینه نمی باشد و از آن به عنوان یک
دیدگاه نظری یاد می شود. دیدگاهی که از یک دریچه خاص پاره ای از موضوعات را مطالعه
می کند در جریان تبیین پدیده های اجتماعی جزئی از جریان وسیع تر می باشد . کنش
متقابل نمادی در تبیین رفتارهای انسانی از مفاهیمی چون شخصیت و خود استفاده می
کند.
چهره های
مشهور این دیدگاه عبارتند از لایمن، گافمن، وانکن، جرج هربرت مید، هربرت بلومر،
اسکات، گارفینکل که جورج هربرت مید و بلومر از افراد برجسته این نظریه می باشند.
که در این مقاله به دیدگاه و نظریات جرج هربرت مید خواهیم پرداخت.
جرج هربرت
مید به عنوان یک متفکر اجتماعی تحت تأثیر نظریه های مختلف بود ولی هیچ گاه از آنها
تقلید نکرد و حتی با انتقاد از نظره هایی که به نظرش صحیح نمی آمد نظریه های جدید
ارائه می داد. سه مفهوم اساسی پایه اصلی نظریات مید را تشکیل می دهد. که عبارتند
از ذهن ، خود، جامعه، که از خصیصه های ذهن استفاده از نمادها برای شناسایی اشیاء
در محیط افراد و دریافت شیوه هایی گوناگون در دسترسی به اشیاء و ممانعت از اعمال
نامناسب و انتخاب جریان مناسب برای کنش آشکار می داند و خود را به من فاعلی و من مفعول
که بر دو مرحله از رفتار عادی 1- مرحله برخاستن از انگیزه. 2- مرحله تکمیل آن در
عمل دلالت دارد، تقسیم می کند. و از من فاعلی و من مفعولی برای اشاره به مراحل
توسعه خود به کار استفاده می کند. و من
فاعلی در واقع آگاهی یافتن از فعالیت است. یعنی آگاه شدن از اینکه فرد به طریقی در
این یا آن مورد عمل می کند و من مفعولی را مجموعه ای از رفتارهای را شکل گرفته
دیگران است که فرد آموخته است، که چه رفتارهایی برای فلان موقعیت ویژه مناسب می
باشد و در مورد جامعه، به نظر مید نهادهای اجتماعی خصیصه های ویژه و نسبتاً پایدار
کنش متقابل می باشد. که رفتار هر فرد به صورت متقابل با رفتارهای دیگران متقابل می
باشد. اگر این رفتارهای متقابل به قصد مشترکی مربوط شوند و مدتی ثابت بمانند نهاد
نام می گیرد. بطور خلاصه از نظر مید جامعه یا نهادها
بیان کننده کنش شکل گرفته در میان افراد متفاوت است. وجود چنین تشکیلاتی از کنش
متقابل، بر ذهن اتکاء دارد. بدون توانائی های ذهنی برای بعهده گرفتن نقش افراد نمی
توانند فعالیت های خود را هماهنگ کنند. مید میگوید: رمز تأثیر آنی بعهده گرفتن چنین نقشی در کنترلی نهفته است
که فرد قادر است بر پاسخ خود داشته باشد. کنترل کنش فرد در جریان همکاری در رفتار
وی روی میدهد بشرط اینکه فرد بتواند نقش دیگران را بر عهده گیرد. کنترل پاسخ های
خود فرد از طریق بعهده گرفتن نقش دیگران موجب میشود که این نوع ارتباطات از نقطه
نظر سازمان و رفتار گروهی دارای ارزش بشود. بنابراین مید جامعه را بصورت پدیده ای
می بیند که از کنش های متقابل مبتنی بر سازش در میان افراد ناشی می شوند. بدینگونه
جامعه می تواند از طریق پویش هائی که به ذهن و خویشتن مربوط می شود، دوباره ساخته
شود و دگرگونی یابد. حتی بنظر می رسد که مید یک قدم فراتر نیز میرود و تأکید می کند
نه تنها دگرگونی در جامعه امکان پذیر است بکله غالباً نیز درگرگونیها قبل پیش بینی
می شود. بطور خلاصه جامعه برای مید مبین الگوهای ساخته شده از فعالیت های هماهنگ
است که از طریق کنش متقابل نمادی در میان افراد حفظ شده و دگرگونی می پذیرد. سپس
نگهداری و دگرگونی جامعه هر دو از طریق پویش ذهن و خود صورت میگیرد.
واژگان کلیدی : کنش متقابل نمادی – ذهن – خود – جامعه- من فاعلی – من مفعولی – نشانه – نماد – تاریخ - زبان
مقدمه
اصطلاح و مفهوم کنش متقابل در بینش
های مختلف فکری به معانی متفاوت و گوناگون به کار رفته است. برخی آنرا بصورت وسیع
وجامع بکار برده و گروهی دیگر آنرا در محدوده تنگتری بکار گرفته اند[1].
مثلاً مارکسیست ها به عوامل اقتصادی در شکل دادن به حوادث تاریخی بیش از حد
اهمیت داده و غلو کرده و نیروهای دیگر اجتماعی را، که در اصطلاح روبنا عنوان شده
اند، نادیده گرفته یا کم بهاداده اند. کنش متقابل بین ایندو و تأثیر نیروهای
گوناگون در شکل دادن به حوادث اجتماعی از نظر اینان بسیار مهم است و مطلب را چنین
خلاصه میکنند. که در ایجاد پدیده های اجتماعی نه یک علت بلکه مجموعه ای از علل
سهیمند، تنها یک عامل مهم نیست بلکه عوامل مختلف بر حسب شرایط متفاوت ممکن است
اهمیت داشته باشند.
یا دیدی دیگری که امروز شایع است، توجه به فرد بصورت محور اصلی و اساسی کنش می
باشد. در واقع محدوده کنش متقابل در این دیدگاه بر گرد فرد میچرخد و حالت خرد پیدا
میکند. در ارزیابی این رویکرد ها هر دیدگاه و مکتبی، پس از معرفی مورد انتقاد نیز
واقع شده است. نه تنها باید میان نیروها و عوامل مختلف کنش متقابل وجود داشته
باشد، وهمه آنها در تبیین پدیده ها در نظر گرفته شود، بکله توجه به موضوعات دیگری
مانند عامل زمان طولانی تر، مهم بودن و ارجحیت برخی عوامل نسبت به عوامل دیگر و
سرانجام تعیین نیروهای شکل دهنده در مسیر حرکت تاریخی و خاستگاه این نیروها در
ایجاد حوادث اجتماعی بسیار مهمند. کنش متقابل نمادی، این نیروها را تا حد فرد کوچک
میکند و حالت انزوا به آن می بخشد. از اینرو مفهوم کنش متقابل در اینجا بسیار
محدود و در واقع بصورت منتزع شده از زمینه اساسی مورد بحث قرار میگیرد. به بیان
دیگر کنش متقابل نمادی با انکار نیروهای اساسی و اصلی در سیر حوادث اجتماعی و
نادیده گرفتن خاستگاه این نیروها مدعی
تبیین کنش متقابل فرد میشود و زمینه را از حالت کل بوضع خرد تقلیل میدهد و حالت
فردگرائی پیدا میکند. بدینجهت کنش متقابل نمادی مکتب نظری نبوده ودارای خصوصیات
جامع و شرایط لازم در این زمینه نیست. بنابراین از آن بصورت یک دیدگاه نظری یاد
میشود: دیدگاهی که پاره ای از موضوعات اجتماعی را از دریچه خاصی مطالعه میکند و در
تبیین پدیده های اجتماعی جزئی از جریان وسیعتری است. دیدگاه کنش متقابل دارای اصول
و مفاهیم و زمینه ای است که رابطه فرد و جامعه استخوانبندی آن را میسازد. تبیین
رابطه فرد و جامعه سنتی دیرین دارد و متفکران اجتماعی در این باره سخن ها گفته و
نظرها داده اند. با اینکه این بحث تازگی ندارد، بنابراین دیدگاه کنش متقابل آنرا
بگونه تازه ای مطرح می کند. ماحصل گفتار در تبیین رابطه فرد و جامعه را میتوان در
دوگروه بیان کرد: اول، کسانیکه اعتقاد داشته یا دارند که جامع از مجموع افراد
ساخته شده است و تقدم و اولویت از آن افراد است وگروه دیگر را نظر بر اینست که
اولویت با جامعه بوده و فرد بازتاب کننده خصلت های جامعه خود می باشد. در اینجا
فرد تابعی از جامعه بحساب می آید. بنابراین امروزه رابطه فرد و جامعه در بعد دیگری
نیز مطرح می شود: از یک سود فرد تا چه حد خودش را با نظام حاکم و قوانین و مقررات
و نست ها و فرهنگ غالب سازش می دهد و همنوا می داند واز سوی دیگر دولت و حکومت و
نظام حاکم تا چه مرحله وحدی به حقوق فردی و اجتماعی احترام می گذارد و می کوشد
گامهای وسیعی در فراهم کردن آنها بردارد.
تاریخچه و زمینه اولیه دیدگاه کنش متقابل نمادی[2]:
با اینکه دیدگاه کنش متقابل نمادی از نظریه رفتارگرایان- مانند نظریه تلقین-
تقلید- تأثیر گرفته و سود جسته است. کنش متقابل نمادی اساساً تحت نفوذ مکتب
پراگماتیسم در آمریکا شکل گرفت و در واقع بسیاری از چهره های اولیه این نظریه خود
را پراگماتیست می دانستند. کنش متقابل نمادی برخلاف مکتب رفتارگرائی- که در تبیین
رفتارهای انسانی بر تقلید اتکاء داشت- بر گرایش هاو معانی تاکید کرده و
مفاهیمی مانند شخصیت و خود مرکز ثقلی در
این زمینه بشمار می رود. چهره های مشهور این دیدگاه عبارتند از: چالزهورتون کولی ،
جیمز مارک بالدوین، توماس، جرج هربرت مید، دانکن ، آرنولدروز، گافمن، هواردبکر،
لایمن، اسکات، هربرت بلومرو گارفینکل با اینکه زمینه تاریخی و پیشین دیدگاه کنش
متقابل نمادی را در مکتب مصلحت گرائی میتوان یافت ولی این دیدگاه در همان حد
نمانده بلکه جهش های تازه ای داشته و نظرهای جدیدی عرضه کرده است. جرج هربرت
میدوهربرت بلومر از چهره های اساسی و نظریه سازان مشهور این دیدگاه می باشند که به
نظریات جرج برهرت پرداخته شود
جرج هربرت
مید 1863- 1931 :
جرج هربرت مید جامعه شناس نبود بکله فیلسوف و متفکر اجتماعی بود که علاقه زیاد
به درک پوشش ها و جریانهای اجتماعی داشت. وی از سال
1893 تا سال 1931 بتدریس فلسفه در دانشگاه شیکاگو
پرداخت. مید از سال 1900 بخاطر تدریس روانشناسی اجتماعی در دانشگاه شیکاگو در سراسر آمریکا شهرت زیادی کسب
کرد. وی هرگز نظریه های خود را بصورت منظم در کتابی عرضه نکرد. بلکه نظریاتش بصورت
مقالات متعدد و پراکنده و جزو های درسی اشاعه می یافت و سالها بعد دانشجویانش آنها
را منظم کرده در چهار جلد به چاپ رسانیدند. مید با اینکه تأثیر نظریه های مختلف
بود، ولی هیچ گاه مقلد و دنباله رو صرف نبود، خلاقیتی داشت ومی کوشید تا با انتقاد
آنچه بنظرش صحیح نمی آمد، نظریه های جدیدی ارائه دهد. چنانکه مثلاً هر سه دیدگاه و
ونت واتسن و ویلیام جیمزوجان دیوئی را با اشاره به نقصان ها و کمبودهای آنان
بنقادی کشید و ونت را که وجود ذهنی را از پیش مسلم میدانست مور انتقاد شدید قرار
داد. مید به نظریه واتسن که به ذهن کم بها میداد خرده گرفت و سرانجام نظریه دیوئی
را که به چگونگی توسعه و رشد ذهن توجه نمی کرد مورد سئوال قرار داد. بدینگونه مید
با انتقاد از نظریه هائی که راجع به ذهن داده شده بود به ارائه نظریه تازه ای رسید[3].
وی در دنبال فسلفه مصلحت گرائی درباره معنی دار بودن نمادها که منجر به پاسخ
های جمعی میشود، بسوی بحث گروهی و نظریه ارتباطات کشانده شد. او جمع بندی خود را
مبتنی بر دو فرض اساسی آغاز کرد:
الف- شرایط بدنی انسان افراد را برای حفظ بقاء بسوی همکاری با یکدیگر کشانده
است.
ب- کنش هائی که در میان انسان ها همکاری را موجب شده ادامه خواهد یافت.
بنابراین سه مفهوم اساسی مطرح است که در واقع پایه اصلی نظریات او را می سازد.
اینها عبارتند از:
1- ذهن:
یکی از مسائل اساسی که برای مید مطرح بود، آگاهی انسان بود. آگاهی پاسخهایی
است که بدن در مقابل انگیزه از خود بروز میدهد. آگاهی از این زاویه بمعنی اطلاع
یافتن از آنچیزی است که بدن انجام می دهد. در واقع آگاهی بموازات عمل بود و اگر
دقیقتر بگوییم، کنش در وضعیتی پیشتر از آگاهی قرار داشت. بدینسان وونت و
روانشناسان رفتارگرا، آگاهی را از طریق فیزیولوژی تبیین می کردند. خرده هائی که
مید بر این نظریه گرفت چنین بود که: اولاً این نظریه بر تمایز بدن و ذهن که فلاسفه
در این باره سخن ها داشتند- تأکید میکرد. مید به چنین آغازی شک داشت. با این همه
روشن بود که بدن به انگیزه پاسخ میدهد و هیچ شیوه تجربی برای برانگیختن ذهن برای
انجام همان عمل وجود ندارد. بنظر مید جدا کردن ذهن و بدن در واقع اشتباه بود. وی در جستجوی یافتن
شیوه دیگری بود که ذهن را از بدن ناشی بداند ولی در عین حال برایش اهمیت برجسته
تری قایل شود در چنین حالتی مید یم بایستی نشان دهد که ذهن در واقع هستی پاسخ
دهنده ای است که می تواند مانند انگیزه مادی کنش را تحت نفوذ قرار دهد.
بدینگونه مید شدیداً نظریه جدائی بدن و آنچه را که آگاهی خوانده میشود، به
انتقادی کشانید. وی استدلال می کرد که اگر آگاهی با پویش های بدنی موازی باشد، همه
شرایط عاطفی یا بدنی که با پاسخ های بدنی همبستگی دارند، الزامی میبایست با پوشش
آگاهی نیز همبستگی داشته باشند. بدینسان مید از قابل روانشناسی رفتاری قدمی فراتر
رفت و معتقد شد که هدف برنامه روانشناسی رفتار کشف همبستگی ها در میان همه حالت
های بدن است که آگاهی را نیز در بر میگیرد. در چنین زمینه فکری مید اهمیت آگاهی را بر جسته می کند. بنظروی آگاهی بهمان
اندازه واقعیت دارد که انقباض و انبساط عضلات واقعی اند. بدینگونه مید واقعیت
انکار ناپذیر آگاهی را بعنوان عنصری فعال با روانشناسی تجربی در هم آمیزد و مدعی شود
که این گردآوری در واقع شرایطی را که تحت آنها تجارب حاصل میشود، آشکار میسازد. بدنیگونه
مید بر آگاهی هائی که تحت شرایط معینی ایجاد می شد تکیه می کند. در این زمینه فکری
مید نظرش را راجع به ذهن فرمول بندی کرده است. بحث مید از ذهن در واقع به نمادها و
ارتباطات اختاص یافته است. وی برای فهم چگونگی ذهن بحث خود را با ارتباطات در میان
حیوانات آغاز کرده و نشان میدهد که چگونه انسان از طریق بکار بردن نماد از آنها
متمایز میوشد. مید متوجه شد که در رفتار نمادی تقلید چه نقش مهمی را بازی می کند؛
حیوان از طریق تقلید، آنچه را که دیگران می کنند و او می بیند و می شنود، انجام
میدهد. انسان نیز چنین است یعنی افرادی را که صداهای معینی در وضعیت های مشخص از
خود بروز میدهند، مشاهده میکند. آنگاه این صداها را بهم مربوط کرده و با خودش در
میان میگذارد. البته چنین تبیینی از زبان کافی نیست. گرچه چنین چیزی رخ میدهد ولی
انسان نمی تواند تنها از طریق تقلید صرف ارتباط برقرار کند. مید تأکید می کند که
افراد توانائی اشاره کردن به خود – را مثل
دیگران – دارند. یعنی همانگونه که به
دیگران اشاره می کنند می توانند به خود نیز اشاره کنند. افراد قادرند در هنگام سخن
گفتن، کلمات را بگونه ای که قصد دارند تغییر دهند و با وضعیت جور کنند. این حالت
را مید رفتار ذهنی شده نامیده است. و آنرا رفتاری می دانسته که همیشه در زمینه
انگیزه- پاسخ و ادراک قرار دارد. نظر مید را در باره ذهن میتواند چنین خلاصه کرد: خصیصۀ منحصر بفرد ذهن انسانی در توانائی های زیر نهفته است:
1- استفاده
از نمادها برای شناسائی اشیاء در محیط اطراف،
2- دریافت
شیوه های گوناگون دسترسی به اشیاء
3- ممانعت از اعمال نامناسب و انتخاب جریان مناسب برای کنش
آشکار در دسترسی به اشیاء.
در این پوشش ذهنی یک ساخت محسوب نمی شود بلکه یک جریان است. وجود و داوم جامعه
و همکاری در گروههای متشکل به این توانائی ذهن انسانی برای اجتناب از روش های
نامناسب و انتخاب شیوه های صحیح ومناسب برای همکاری مربوط می شود. بیشترین تحلیل
مید بر این نکته متمرکز می شده که این توانائی چگونه در انسانها ظاهر شده است وقتی
که نوزدادان توسعه ذهنی پیدا نکنند، نه خودی خواهد بود و نه برایشان جامعه ای وجود
خواهد داشت. از نظر مید، ذهن از درون پویش های انتخاب شده بر میخیزد یعنی کودک
برخی حرکات و اشارت را که برای بقایش حیاتی است انتخاب می کند. چنین گزینشی که
سازش کودک را تسهیل می کند، میتواند یا از طریق روش آزمایش – خطا روی دهد یا با کمک افردی که نوزاد با آنها باید همکاری
کند سرانجام از طریق این پویش ها است که حرکات و اشارات هم برای نوزاد و هم برای
کسانیکه اطراف او هستند معانی مشترکی خواهد داشت. با چنین توسعه ای، حرکات وا
شارات در جریان کنش متقابل بر اشیاء معین و وضعیت یکسانی برای همه دلالت خواهد
کرد.ن هنگامیکه حرکات و اشارات به چنین معانی مشترکی دلالت می کند، مید آنها را
حرکات و اشارات ساختگی می خواند. این حرکات و اشارات ساختگی در جراین برقراری کنش
متقابل میان افراد مشکلاتی فراهم می کند. زیرا آنها برای ابزرا تمایل و خواسته های
معینی بکار میرود که برای همه آن افراد ممکن است یکسان نباشد. در نتیجه این امر
باعث افزایش توانائی انسانها برای سازش با یکدیگر می شود.
توانائی استفاده و تفسیر حرکات و اشارات قرار دادی با توجه به معانی مشترک
آنها، بیانگر اهمیت توسعه ذهن، خود و جامعه می باشد. انسانها با درک و تفسیر حرکات
و اشارات توانائی ایفای نقش یکدیگر را آشکار میسازند. زیرا بدینوسیله آنها از
نیازها و تمایلات و اوضاع و احوال یکدیگر مطلع میشوند. با خواندن و اطلاع پیدا
کردن از نشانه های قرار دادی آشکار، افراد
قادر میشوند شیوه های مختلفی را که سازش دیگران را تسهیل می کند شرح دهند.
بنابراین قادر بودن به انکه کسی خود را جای دیگری بگذارد یا بقول مید ایفای نقش
دیگری را بعهده بگیرد موجب میشود که افراد در سطع وسیعتری از کنش متقابل به همکاری
دست یابند. بنابراین از نظر مید موجودی که دارای توانائی فهم اشارات وحرکات قرار
دادی باشد و بتواند با استفاده از آنها خود را جای دیگران بگذارد و نیز بتواند
تصوراتی از شیوه های اعمال و راه حلهای مختلف داشته باشد، صاحب ذهن است.
2- خود:
مید مفهوم خود را به من فاعلی[4]
و من مفعولی تقسیم کرده است. بنظر وی چنین تقسیم بندی بر دو مرحله از رفتار عادی
دلالت می کند: مرحله برخاستن از انگیزه و مرحله تکمیل آن در عمل.
1-2- من
فاعلی
بیان کننده ان جنبه از خود است که رساننده فردیت هر کس است. به بیان دیگر هویت
فرد به آن مربوط است. هر چند فرد در یادگیری الگوهای رفتار خاصی را کسب می کند که
ویژه اوست و وی را از بقیه متمایز می کند، بنابراین نباید از نظر دور داشت که این
رفتارها ای فعالیت ها در ابتدا از راه تقلید یا از طریق رابطه انگیزه – پاسخ نمایان می شوند. در این مرحله هنوز فرد بر آنها کنترلی
ندارد یا بقول یمد هنوز به آگاهی فرد در نیامده اند. بعداً من فاعلی وارد صحنه و
تصویر می شود و از این اعمال و رفتار مختص بفرد آگاه میشود. پویش نضج گیری در واقع
پویش آشنائی من فاعلی با رفتارهای شخصی است، من فاعلی در واقع آگاهی یافتن از
فعالیت است. یعنی آگاه شدن از اینکه فرد بطریقی در این یا آن مورد عمل می کند. از
اینرو مید میگوید من فاعلی باعث هویت من می شود زیرا ما خودمان را می بینیم که عمل
کردیم. باید در نظر داشت که من فاعلی بعنوان یک چهره تاریخی- که تا کنون عمل کرده-
وارده صحنه می شود. این در واقع خاصیت بازتابی آگاهی است. یعنی من فاعلی که از خود
برخاسته به رفتارها و واکنش نشان میدهد: رفتارها را تحت تأثیر قرار میدهد و آنها
را مرتباً تصحیح می کند تا با وضعیت جدید سازش کنند.
2-2- من
مفعولی
من مفعولی بخش دیگری از تقسیم تحلیلی خود اوست. در اینجا که میدنیروهای دنیای
خارجی را بگونه ای که بر شخص میگذارند مطرح می کند. در این رابطه مینویسد که « من
مفعولی مجموعه ای از رفتارهای شکل گرفته دیگران است که فرد آموخته است»[5]
فرد از دیگران یاد می گیرد که چه رفتارهایی برای فلان موقیعت ویژه مناسب است. من
فاعلی به من مفعولی واکنش نشان میدهد زیرا این من مفعولی است که رفتار شخص اجتماعی
شده را راهنمائی می کند. در واقع این من مفعولی فرد است که هنگامیکه فرد درباره خو
می اندیشد، آگاه است. زیرا در اصطلاح مید، من فاعلی فقط بصورت من مفعولی وارد
آگاهی میشود.
این تحلیل و تقسیم بندی بنظر مغشوش کننده می آید. بنابراین باید در نظر داشت
که ما در واقع من فاعلی را تجربه نمی کنیم بلکه فقط آنچه را که من فاعلی در گذشته
عمل کرده است تجربه می کنیم. این سخن بدین معنی است که در لحظه حاضر که خود را
تجربه می کنیم، من فاعلی چیز دیگری انجام میدهد که ما از آن آگاه نیستیم. از اینرو
ما مشاهده میکنیم که دریک وضعیت رفتاری مشابه یا مغایر با دیگران از خود بروز داده
ایم و بدینگونه من فاعلی بصورت من مفعولی- بگونه محصول جدید- وارد آگاهی شده است.
بنابراین جای تعجب نیست که در روانشناسی اجتماعی جرج هربرت مید، بین جای من فاعلی
و من مفعولی مغشوش شده است. خود این واژه ها چنان سریع دنبال هم می آیند که معانی
دستخوش اغتشاش میشوند. البته اگر فلسفه این تقسیم بندی در نظر گرفته شود و به
معنای این دو واژه دقت شود میتوان از چنین اغتشاش ذهنی خودداری کرد. من فاعلی و من
مفعولی را برای اشاره به مراحل توسعه خود بکار میگیرد. این جدائی جنبه حقیقی ندارد
بکله فقط در یک قالب تحلیلی امکان پذیر می باشد. مید برای حل و درک اینکه چگونه
باید درباره مراحل خود گفتگو کرد به این تقسیم بندی می پردازد. با این تقسیم بندی
مید من فاعلی را از تأثیر رفتار دیگران که من مفعولی می خواند متمایز می کند. مید می بایست رابطه
این دو جنبه را در هر رفتاری نشان دهد.
مراحل توسعه خود
خودآگاهی هنگامی تحقیق میپذیرد که فرد
از پیچیدگی کنش های متقابل اجتماعی که در میان انسانها رخ میدهد آگاه شود. در
صورتیکه از این کنش آگاه نشود، از دیگران جداست و نمی تواند معنی خود را بعنوان یک
موجود اجتماعی درک کند. بنابراین توسعه مفهوم خود به رشد حساسیت اجتماعی یعنی فهمیدن اجتماع مربوط
می شود. بدینگونه از نظر مید خودآگاهی در واقع موضوع آگاهی از اجتماع است. خویشتن – داری یا تصاحب خود باید همزمان با آگاهی از اجتماع باشد. مراحل
توسعه خود از نظر مید عبارتند از: مرحله آمادگی مراحل بازیهای ساده - مراحل
بازیهای جمعی
1- 1- مرحله
آمادگی:
این مرحله دوره ای است که از نوزدادی آغاز و تا آنجا ادامه میابد که بچه ها
قادرند با خودشان از دیدگاه دیگران رفتار کنند. خصوصیت اصلی این مرحله رفتار تقلید
آمیزی است که در آن کودکان اغلب توانائی تقلید رفتار دیگران را – که در واقع نقش های واقعی را بازی می کنند- آشکار می
سازند. مثلا کودکی که میبیند پدر یا مادرش روزنامه میخوانند او نیز صفحاتی از آنرا
بر میدارد و مانند بزرگتران شروع به
خواندن می کند.
تنها اختلاف ظاهری که بین او و پدر و مادرش در خواندن روزنامه دیده میشود
اینست که او صفحات روزنامه را وارونه جلو چشمش دارد، کودک با چنین تقلیدی از رفتار
بزرگتران برای زندگی اجتماعی کاملتری بصورت یک فرد بالغ آماده میشود.
2-1- مرحله
بازیهای ساده :
منظور مید از بازی ساده اینست که فرد بگونه ای عمل می کند که انگار شخص دیگری
است یعنی در این مرحله کودک شروع می کند به ظاهر کردن توانائی که خود را از دیدگاه
دیگری ببیند. این مهمترین مرحله رشد است و با توسعه ذهن و خودآگاهی همراه می باشد.
در این مرحله کودکان آگاهانه نقش های اجتماعی متنوعی را بازی می کنند. با این همه
در بازی کودکان عدم ثبات و وجود اشتباهات بصورت قاعده در می آید. مثلا برای کودک
امکان نداردکه نقش واقعی پدرش را عمیقاً بداند. بلکه در این مرحله ممکن است به
قسمت های معینی از نقش واقعی پدر دست یابد. کودک ممکن است برای اشاره بخود مثل
پدرش ضمیرسوم شخص ر ابکار برد. مثلاًوقتی بابک میگوید: بابک پسر خوبی است به این
حقیقت دست یافته است که او شیی دارای خصوصیات معین ( مثل خوب یا بدی ) است این
وقتی است که او به خودش از نظر دیگران نگاه می کند. بدینگونه در این مرحله بچه ها
آگاهانه قادرند نقش هائی را بصورت کلی بسازند و حتی قادرند با خودشان بصورت
موجودات اجتماعی بازی کنند در این بازی آنها نقش های مختلفی را در نظر داشته سپس
آنها را بهم ربط می دهند. بچه ها در این مرحله انگار به تنهائی هر یک سازی میزنند،
ولی وقتی به مرحله بلوغ می رسند، مثل یک ارکستر کامل و تمام عیار می شوند.
توانایی کودکان در دیدن خودشان از دیدگاه دیگران آنها را در آستانه موجودی
انسانی قرار میدهد که به نقطه ای نزدیک میشوند که میتوانند بصورت عضوی از اجتماع
کارکرد داشته باشند. یعنی از فردیت خودشان- از ارزشی که در رابطه با واحد اجتماعی
بزرگتر دارند- آگاه میشوند. بدینگونه میتوان مهمترین خصلت اساسی این مرحله را در
درگیری بچه ها با نقش های اجتماعی متنوع دانست. کودک ممکن است یک لحظه نقش مادرش
را بازی می کند و لحظه دیگر نقش بقال سرکوچه را و لحظه بعد نقش دیگری را. نقش ها
ممکن است منظماً بهم مربوط نباشند ولی کودکان از خصلت نقش ها در جریان بازی آگاهه
میشوند و بازی چنان نقشی در توسعه نمادها دارد که بچه ها را قادر می سازد تا به
ماهیت نقش ها دست یابند.
3- 1- مرحله
بازیهای جمعی:
مرحله ی بازیهای ساده به مرحله ی بازیهای مرکب منجر میشود و این مرحله سرانجام
به فهم و درک عمیق اجتماعی می انجامد. بازی نقش ها مفهوم اصلی در زمینه توسعه خود
است که از طریق بازتاب خویشتن از نظر گاه دیگران حاصل می شود. هر قدر شخص تعریفی
را که از او میشود عمیق تر بپذیرد به نقش خود بیشتر آگاه می شود. این پذیرش کامل
مجموعه نظریه های دیگران را راجع به خود، بعهده گرفتن نقش می خوانند. در هر دو
مرحله بازی کیفیتی ممتد در اعتقاد به نقش وجود دارد که برای یادیگری و درک هویت
خویشتن مفید است. بنابراین بعهده گرفتن نقش فراتر از بازی می رود و به اعتقاد منجر
میشود. طرفداران نظریه کنش متقابل نمادی می گویند فرد از طریق کنش متقابل نمادی به
مجموعه ای ثابت از تعاریف مربوط به خویش میرسد که خویشتن خویش را در آن زمینه و در
برابر بازتابها می بیند. سپس رفتارهای وی
سبب تقویت و تأئید این نظریه ها در ذهنش
میشود خوشتن فرد در یک نظام ثابت از تعاریف دیگران وتعاریف مربوط به خود بصورت من
مفعولی در می آید. بنابراین بر طبق نظر مید، خود حالت انفعالی ندارد یعنی فقط بازتاب تصاویر
و نظرهای دیگران نیست. به بیان دیگر موضوع به این سادگی نیست که فرد با پذیرش
تعاریف دیگران راجع به خود بخواهد یا بتواند دارای همان خویشتن باشد. در اینجا
بنظر مید عامل دیگری مطرح است و آن تشخیص خود در جریان عمل است. بعهده گیری نقش در
واقع در مقابل بازی کردن نقش است. سرانجام بعهده گرفتن نقش و خودشناسی در طرح مید
به مفهوم تعمیم دیگران مربوط میشود. یعنی از نظر دیگران خویشتن عینیت مییابد، مثلا
در ابزی شخص را وادار به پیروی از قواعد و مقررات بازی می کند و سپس وجود دیگران
بصورت انتزاعی در می آید و بر چیزها و جنبه های دیگر تعمیم پیدا می کند. به بیان
دیگر تعمیم دیگران شامل ارزشیابی و رفتارهای مردمان واقعی می شود و این حالت از
وضعیتی به وضعیت دیگر میتواند در ذهن منتقل شود. بدینگونه در جریان رفتارها،
مجموعه ای از ارزش های و موقعیت ها که توسط دیگران ایجاد شده بکار گرفته و تکمیل
میگردند. بطور خلاصه مید بازی را به عنوان جزئی که ممکن جریان اجتماعی شدن است،
میداند بچه ها از طریق بازی خود در زمینه شبکه نقش ها قرار میدهند. بدینگونه آنها
نه فقط باید خود را در رابطه با فرد خاصی ببینند بلکه باید قادر باشند با افراد
بیشتری رابطه برقرار کرده و به چگونگی و نوع این روابط آگاه باشند. بعلاوه افراد
متفاوت ممکن است شیوهای مختلفی با هم مربوط باشند و خود این ارتباط در کودک تأثیر
می کند. دست یافتن به چنین درک کلی، موفقیت محسوب میشود. در واقع بازی برای کودکان
ساده ترین وسیله را برای در متن قرار گرفتن چنین روابطی فراهم می آورد، البته باید
در نظر داشت که شبکه نقش ها و منزلت ها بسیا رپیچینده و انتزاعی هستند. هر کودکی
که امروزه بدنیا می آید، با آگاهی از این نظام روباط باید بتواند کار ند و در درون
این شبکه روابط به زندگی ادامه دهد. بازیها به پیشرفت این روابط کمک می کند. مید
معتقد است کودکانی که در بازیها با مشکلاتی روبرو شوند، در جایگزینی در دوران
اجتماع و در قرار گرفتن در متن شبکه روابط اجتماعی نیز با مشکلاتی مواجه خواهند
شد. در واقع در جریان بازی خصلت جدیدی به توانائی کودک اضافه میشود و کودک را از
طریق نماد با دیگران مربوط میکند. زیرا در این مرحله است که کودک احساسی را که مید
آنرا تعمیم دیگران می نامد بدست می آورد. منظور مید از تعمیم دیگران در اصل یعنی
برقراری رابطه وسیع با دیگران. در برقراری روابط با دیگران فرد از طریق استفاده از
نماد به ایجاد تصوری از اجتماع در درون خود می رسد. به بیان دیگر کودک آگاهی
اجتماعی پیدا کرده و در جریان بازی آنرا تجزیه می کند. همه این پویش ها به کنش
متقابل متکی میباشد، و غنی تر کردن و گسترش این رابطه تنها از طریق نمادها امکان
پذیر است.
3- جامعه:
در آغاز باید خاطر نشان کرد که مید اولین کسی نبود که به اهمیت زبان و نماد پی
برده بلکه پیش از او فلاسفه دیگر این کار را کرده بودند. بنابراین سهم اصلی و
اساسی مید را باید در توانائی وی در گردهم آوری ارتبا ط نمادی و اجتماعات انسانی-
بصورت اجزا جدا ناپذیر از هم- دانست. یکی از آثار اساسی مید کتاب ذهن ، خود و
جامعه است. در این اثر مید به ماهیت کلی کنش اجتماعی توجه دارد. نظریه وی در اینجا
به فهم رابطه پیچیده فرد و جامعه کمک می کند. در پایان کتاب خصلت جدائی ناپذیری
فرد و جامعه با تأکید فراوان آشکار می شود. بنظر مید جامعه و فرد را نمی توان در
مقابل هم گذاشت. بین آنها دو گانگی نیست بلکه در واقع آنها اجزای لایتجزای یک پویش
مشتر کند. به بیان دیگر فرد و جامعه دوروی یک سکه اند، با این همه باهم تفاوت نیز
دارند. از اینجاست که مید حالت پیشی داشتن جامعه بر فرد را میپذیرد. مید با طرح
جدید رابطه فرد و جامعه می کوشد تا از پویش و جریان توسعه آگاهیهای شخصی و اجتماعی
افراد در درون جامعه تصویر جامعی بدست دهد. در اینجا مید درباره فشارهای اجتماعی
صحبت به میان می آورد که بصورت مختلف از قبل آگاهی اجتماعی و تعهد اخلاقی
و غیره ظاهر می شود. فشارهائی که دارند برتری جوید. بدینگونه آگاهی اجتماعی
که در جریان آموزش اجتماعی شدن کودک پدید میآید قادر است محرکات بدنی و فیزیکی
ابتدائی را تحت فشار قرار دهد. برای مید آگاهی اجتماعی مثل هر چیز اجتماعی دیگر
واقعی است و مشکل میتوان دریافت که چرا چیزی بظاهر غیر ضروری و انتزاعی مثل تعهد
اجتماعی چنین فشاری بر فرد دارد. بنابراین منابع و آثار قدرت اعتقادات وبارورهای
فرد و بارورهای آدمی- که دارای چنین نیروئی هستند- حیرت آور است و اعتقادات را
باید بصورت شکلی از معانی نمادی در نظر گرفت. یکی از اصول اساسی مید در باره جامعه
اینست که ارتباطات شامل مشارکت یک فرد در زندگی دیگران است. این اصل به نظر مید در
باره ذهن و ادعای اینکه ذهن در ارتباطات پدید میآید بر می گردد. از اینرو در
مفهومی که معتقدین به کنش متقابل نمادی در باره جامعه و خود قائلند دو گانگی دیده
میشود: هر چند جامعه خاستگاه ضروری و اولیه توسعه خودهاست ولی افرادجامعه را می
سازند. البته گروهی بحق بر این دیدگاه خرده می گیرند که به شویع قانع کننده ای به
جامعه نگاه نمی کند و اصولاً از لحاظ تاریخی و جریان توسعه آنرا نادیده میگیرد و
وجودش را بصورت امر مسلم شده فرض می کند. بحث دیدگاه کنش متقابل نمادی این است که
اولین جامعه که قادر بود اولین خودها را ایجاد کند، از آنجا بوجود آمد بلکه می
کوشد تا رابطه سازمان اجتماعی را با استفاده از ارتباطات درک کند؛ اینجا دوباره
رجعت به اصل ارتباط نمادی است. هنگامیکه این اصل بصورت دو طرف و متقابل بکار
میرود- در واقع جزء خصلت ذاتی آن است- سبب برقراری سازش بین افراد میشود. مید این
جریان سازش را انتقاد از خود می نامد و منظورش این است که رفتارهای فرد با دیگران
تناسب پیدا می کند که نتیجه آن یک کنش وحدت یافته است.
بصورت مشخص تر بعضی از عقاید مید درباره نهاد اجتماعی در جامعه چنین است:
بنظر او هادی اجتماعی خصیصه های ویژه و نسبتاً پایدار کنش متقابل هستند.
رفتارهای هر فرد بصورت متقابل با رفتارهای دیگر بهم پیوسته است. اگر این رفتار های
متقابل به قصد مشترکی مربوط شوند و مدتی ثابت بمانند، نهاد نام می گیرند. وی
نهادها را انعطاف پذیر می داند یعنی با تغییر وضعیت ها یا تغیر ماهیت مسایل دگرگون
می شوند با اینهمه میگوید که نهادها ممکن است بصورت غیر قابل انعطاف و سخت نیز در
آیند. البته مید توضیح نمی دهد که چگونه نهادهائی که قابل انعطاف اند بصور خشک
ومنسجم در می آیند. بنابراین اعتقاد راسخ دارد که نهادها چه بصورت قابل انعطاف چه
منسجم در اثر اعمال اخلاق افراد انسانی دگرگون می شوند و اعمال انسانی از
چهارچوب آنها فراتر می رود. در اینجا مید
فرد را در ستیز و آویز با جامعه قرار نمی دهند بلکه دوباره موضوع من فاعلی و من
مفعولی را مطرح می کند و می گوید هنگامیکه
افراد در کنش جمعی بسوی هدفهای مشترکی مشغول فعالیت هستند، تأثیراتی را که از
تمایز شدید بین خود و دیگران دارند ضعیف می بینند . در این نوع کنش من مفعولی فرد
در واقعیت با من مفعولی افراد دیگر چنان آمیزشی پیدا می کند و کامل میشود که
سرانجام به تضعیف من فاعلی او منتهی می شود.
1- نشانه
ها، نمادها و تاریخ
1-1- نشانه
ها و نمادها
نظریه مید در باره نشانه ها و نمادها[6]
را میتوان بقرار زیر خلاصه کرد: هنگامیکه مردم از طریق بردن نماد دست به برقراری
کنش متقابل می زنند در واقع به فعالیتی منحصر به فرد پرداخته اند. بغلط تصور میشود
که با مراجعه به رفتار غیر نمادی حیوانات میتوان برفتار نمادی انسانها پی برد.
حیوانات فقط از طریق نشانه ها با هم رابطه برقرار می کنند نه از طریق نمادها. در
عوض انسانها قادرند که هم از طرق علائم و نشانه ها و هم نمادها با هم رابطه برقرار
کنند. از جمله تمایزی که مید بین نشانه و نماد ها قائل می شود اینست که هر نشانه
دائماً یک پاسخ خاص را بدنبال دارد. در حالیکه نماد همیشه یک پاسخ معین را بدنبال
ندارند بلکه بوسیله افرادی که در هر موقعیتی با آن روبرو هستند تفسیرهای گوناگونی
از آنها می شود. یکی از مشهورترین مثالهای مید در این زمینه خصلت کنش متقابل بنی
دو سگ در حال نزاع است. هر دو سگ در چنین وضعیتی یکدیگر را محاصره می کنند و حالت
تهدید آمیزی بخود می گیرند. هر یک از طریق انگیزه فوری به سگ دیگر پاسخ میدهد و
انگیزه هم نسبتاً دارای پاسخ ثابت هستند و وقتی انگیزه از بین میرود، رفتار نیز
محو میشود. در چنین شرایطی یکی موج.د فقط از طر یق نشانه به موجود دیگر پاسخ می
هد. مثال دیگر در این زمینه شیر خفته ای است که وقتی از خواب بیدار می شود و میغرد
حیوانات اطراف ممکن است از ترس فرار کنند- در حالیکه شیر قصد تهدید و ایجاد ترس در
آنها نداشته است. غریدن نشانه ای است که نوعی پاسخ را- که فرار حیوانات دیگر باشد-
بدنبال دارد. ولی با نماد یک عنصر دیگر وارد صحنه میشود و آن ضرورت معانی مشترک
است. این میرساند که سلوک اجتماعی همیشه تابع تحلیل مشخصی نیست. اگر محتوای نمادی
بین همه اعضاء مشترک باشد آنگاه کنش متقابل نمادی نسبتاً منظم و آسان صورت می گیرد
ولی هنگامیکه محتوی نمادی بین همه مشترک نباشد، از کنش متقابل نمادی تا حد زیادی
جلوگیری می شود و وقوع آنرا فقط در مراتب پائین تر امکان پذیر می کند. هر کس که
کوشیده است بادیگری که هم زبان او نیست باب گفتگو و مکالمه را باز کند خوب میداند
که برقراری این رابطه اجتماعی چقدر مشکل است. بدینگونه استفاده از نماد بیان کننده
وجود یک نظام اجتماعی و فرهنگی است: یعنی شبکه روابطی از ارزش ها، معانی ، علایق
و احساسات است که در واژه های گوناگون یک
زبان متجلی شده است ولی استفاده از نشانه نیازی به نظام فرهنگی ندارد.
2-1- واقعیت
تاریخ
در رابطه با واقعیت تاریخ مطلب از این
قرار است که از نظر کنش متقابل نمادی، نمادها واقعی هستند البته در بتن نظام های
اجتماعی دیدگاه های مختلفی وجود دارند که عده ای به مراتعی بودن نظام اجتماعی
تأکید وعده ای دیگر زمینه اساسی را در روابط و نظام اقتصادی یافته اند. حال آنکه
از نظر مید چون جامعه باید دوام و بقا داشته باشد وجود نوعی تاریخ ضرورت دارد. بنظر
او تاریخ موفقیت عجیبی است برای انسان که از طریق آنچه که در گذشته رخ داده ودیگر
وجود ندارد و « واقعی » است به زمان حال و
حاضر و واقعی انتقال داده میشود. نمادها از طریق ایجاد و نگهداری تاریخ قادرند
گذشته های را نگهدای کنند. مید این توانائی نمادها را برای ساخت اجتماعات بسیار
مهم می داند. از یک نظر تاریخ برای اجتماع به مثابه آئینه ای است که فرد در آن
میتواند خویشتن ها جمعی[7]
را ببیند. همانگونه که مفهوم خود برای فرد مهم است و برای او وسایل یار برای پیوند
و آمیزش با اجتماع فراهم می آورد، تاریخ نیز همه اجتماعات را در پروراندن حس هویت
توانمند می سازد. از نظر مید زبان و نماد اجزاء و خصلت های جدا نشدنی از یکدیگرند.
بدون نماد مردم تصوری از زمان نخواهند داشت. نمادها، گذشته و آینده را در زمان
حاضر مجسم می کنند ولی سایر حیوانات فقط از طریق مکانیسم زیستی قارند به تغییرات
زمانی و فصلی و نیازهای جسمانی پاسخ دهند: مانند آبستن شدن و بچه داری. انسان از
طریق زبان دارای تاریخ اجتماعی یا بقول انسان شناسان صاحب فرهنگ میشود. همینطور ما
بوسیله زبان دارای تاریخ فردی یا شخصیت می باشیم. بدینگونه نمادها هم عناصر شخصی و
هم عناصر اجتماعی هستند. از طریق نمادها نه تنها از خود آگاه می شویم بلکه از
گذشته مان و آنچه با دیگران بصورت مشترک
داشتیم آگاه می شویم . همچنین از طریق نماد به آینده سازی میپردازیم. بدینگونه در
آثار مید نماد واقعیت پیدا می کند و زبان فقط یک ابزار ساده نیست که مردمان اولیه
برای رفع مسا ئل مادی اختراع کرده باشند. بکله از طریق زبان مردم بیشتر از خود و
حتی از محیط و پیرامون خود آگاه می شوند و میتوانند نظام های فرهنگی و اجتماعی
حیرت انگیزی روی زمین بسازند.
مید در تحلیل نظم اجتماعی در واقع بر نمادها و کارکردشان تأکید می کند . برای
آگاهی از ماهیت منحصر بفرد انسانی ضرورت دارد که نماد، زبان و ارتباطات مورد بررسی
کامل قرار گیرد. بنظر وی نقطه آغاز فهم
نمادها اینست که تشیخیص دهیم نمادها واقعیت خودشان را می سازند. مید در رابطه فرد
و اجتماع بر پویش و چگونگی دست یابی به نمادها تأکید می کند. لحظه آغاز رشد خود و
توسعه جامعه با کسب نمادها همراه است که به فرد اجازه میدهد خودش را بصورت یک
حادثه احیاناً متمایز از جهان بشناسد و به خویشتن خویش چون افراد دیگر نگاه کند.
در نظام نمادی اصطاحاتی وجود دارد مثل من، خودم یا نامهائی که بدان وسیله همدیگر
را فرا می خوانیم. ضمن بکار بردن این اصطلاحات میتوانیم به مرز اجتماعی برسیم:
نیروئی که فرد و اجتماع را به هم می پیوندد . وقتی از کسی سوال شود که : کی هستی؟
پاسخ ها احتمالاًعبارتست از مسالمانم، محصلم، کارمندم، متأهلم و غیره و تا وقتی که
اصطلاح خود مرجعی نباشد- یعنی تا وقتی شخصی از فردیت خود آگاه
نباشد- این شکل از رابطه و الحاق شخصی و جامعه روی نخواهد داد. کنش متقابلی که با
جامعه داریم، حداقل متکی است بر دو مجموعه اولیه از نمادها: از یک سو اصطلاح خود
مرجعی داریم، از سوی دیگر اصطلاحاتی که به جنبه های مختلف زندگی اجتماعی بر می
گردد. این در واقع قسمتی است که به کنش متقابل نمادی مربوط میشود. بنابراین همیشه
خود به صورت نمادی با دیگران یعنی جامعه ارتباط دارد.
انتقادات
با این جمله شروع کنم که کنش متقابل نمادین یک دیدگاه نظری است که یک نظریه با
توجه به مطالعات کم اینجانب انتقادات نظریه را در سه مرحله بیان کرده اند و
تقریباً همه بر این سه نکته تاکید دارند در مفاهیم اصلی- فرضیات اساسی- روش شناسی
این دیدگاه که در مورد مفاهیم اصلی می توان در نظریات مید بویژه در نظری وی راجع
به زبان جستجو کرد. چرا که زبان عاملی است که بیش از هر چیز دیگر کارهای کنش
متقابل گرایان را به هم مربوط می کند و وحدت می بخشد حال اینکه توجهی که مید از
زبان رفتارگرایی بر می خیزد یعنی مید اعتقاد دراد که نماد برای کنش و نتایج آن به
کار می رود، از زبان بر می خیزد و اصوات و حرکات نشانه هایی هستندکه به حوادث مشخص
در شرایطی معین دلالت می کنند که با این حالت باید اصول کلی و قابل تعمیم درباره
اصوات وحرکات و نشانه ها در زبان یافته شود. که هر چند که مید در این مورد جواب می
دهد که ادراک انتخاب است و معنی بخشیدن به چیزی و مهم دانستن چیز دیگر یک پوشش
انتخابی می باشد ولی یک جواب کلی و مبهم می باشد و ذهن کنجکاو را قانع نمی کند
زیرا معلوم نیست پرپایه ملاک و ضابطه انتخاب صورت می گیرد.
مشکل دیگر نظر مید
درباره زبان به خلاقیت و ساخت زبان مربوط می شود. مید با صراحت تمام، در توجیه دید
رفتارگرایانه خود از زبان، حرکات و اصوات خاص را به اعمال معینی ارتباط می دهد.
بنابراین به وضوح دیده می شود که افراد جملاتی را که روزانه بکار میبرند، به آن
شکل و حالت و ترکیب و تن صدا هرگز نشنیده اند و جملات کاملاً تازه اند، و احتمالاً
هرگز به آن شیوه و حالت تکرار نخواهند شد. این امر حتی در مواردی که وضعیتهای
کنونی مشابه وضعیت های پیشین باشند نیز صادق است. مید از اینکه چگونه افراد در
زمانهای مختلف و وضعیت های متفاوت می توانند بطرق بسیار مختلف و متنوع واژه ها را
بکار برند، سختی بیان نمی کند، راه حل این مشکل را باید در اصلی که زبان شناسان
امروزه عنوان می کنند. یافت: زبان یک شیوه ساختی برای برقراری ارتباطات است، یعنی
ساخت زبان چنین امکاناتی را فراهم می آورد که چنین چیزهائی رخ دهد. همه می دانند
کودکی که از قواعد و دستور زبان چیزی نمی داند، می تواند جملاتی را بکار برد که از
نظر دستوری کم و بیش صحیح است. بدین گونه اهمیت اساسی زبان در استفاده ساختی زبان
نهفته است ( آنچه که مید از آن غافل مانده است) ضعف دیگری که مید به آن بی توجه
مانده استفاده انتزاعی از واژه هاست. علاقه شدید مید به برقررای رابطه بین حرکات و
کنش ها موجب شد که وی اصطلاحات مهمی را که
ابداً ربطی به کنش ندارند، ندیده بگیرد. مفاهیم انتزاعی مانند زیبائی، عدالت آزادی، مرجع عینی ویژها ی ندارند. به بیان دیگر
مثلاً زیبائی به یک کیفیت انتزاعی دلالت می کند که در مقوله چیزهای عینی نیست.
سرانجام توجیه مید از رابطه فرد و گروه در ایجاد و بکارگیری واژه ها نارساست.
نتیجه گیری
چنانکه گذشت، جامعه بر توانائی های خود، بویژه پویش ارزشیابی خویشتن از نظر
دیگران، متکی است. با اینکه مید شدیداً به این توجه دارد که چگونه جامعه و
نهادهایش بوسیله ذهن و خود، نگهداری می شوند و بقاء می یابند مفاهیم بصورت چیزی که
دائماً در دگرگونی است مورد توجه قرار می
گیرد. این واقعیت که بعهده گیری نقش یک پویش مداوم در کنش متقابل است این موضوع را
آشکار می کند که چگونه ایفاء نقش ها موجب سازش و دوباره سازی پاسخ های افراد
میشود. یعنی سازش افراد را در بر دارد. در حالیکه از کنش های متقابل که منجر به
تثبیت وضع یا دگرگونی در گروهها می شود از نظر مید قابل پیش بینی است بنابراین
امکان این نیز هست که کنش های فوری و غیر قابل پیش بینی الگوهای موجود کنش متقابل
را دگرگون سازند. در این زمینه بعهده گیری نقش بسیار مهم است. مید درباره ارتباط
ذهن، خود و جامعه حرفهای زیادی دارد ولی در همه آثارش چگونگی این روابط روشن نیست
و گاه نیز بسیار ابهام انگیز است. سالها بعد در اثر تحقیقات جدید جامعه شناسان و
انسانشناسان دیگر و روابط بین این مفاهیم عریان تر شناسانده شد و سخن های مید
تکمیل گشت. آثار جرج هربرت مید نفوذ عمیقی در جامعه شناسی داشته است. نظریاتش شامل
نکات تازه ای است که قلمرو علوم اجتماعی را غنی تر کرد. با این همه افکار میدنه
تنها به یک نیروی اصلی در جامعه شناسی تبدیل نشد بلکه تا مدتها نیز مهجور بود و
فقط بصورت حاشیه ای مورد توجه کسانی قرار گرفت که در زمینه رفتارهای جمعی و
روانشناسی اجتماعی کار میکردند.
در نتیجه کوشش شاگردان او، نفوذ مید مرتباً افزایش یافت. با اینکه نکات اصلی
مکتب کنش متقابل از زمان مید تغییر نکرده است ولی شناساندن آن و ایجاد بحث و پاسخ
گوئی به برخی نکات بعهده شاگردان او واگذار شد.
منابع :
1- ادیبی، حسینی و
انصاری، عبدالمعبود (1358)، نظریه های جامعه شناسی (تهران؛ انتشارات جامعه ، چاپ
دوم)
2- اکوف، آلن، تایلر (
1356)، جامعه شناسی مقدماتی. ترجمه رجبعلی حاسبی. (تبریز، انتشارات نوبل. چاپ
اوّل.)
3- توسلی،غلامعباس
(1369)، نظریه های جامعه شناسی. (تهران : انتشارات سمت، چاپ اوّل)
4- ماس، هانیس (1382)،
تاریخ جامعه شناسی. ترجمه دکتر عباس محمدی اصل. (تهران انتشارات حق شناس)
5- تقوی، علی محمد
(1361)، تحولات اجتماعی جامعه شناسی غربگرایی. (تهران : انتشارات امیر کبیر، چاپ
دوم)
6- کوئن ، بروس (1370)،
درآمدب بر جامعه شناسی، ترجمه محسن ثلاثی. (تهران : انتشارات فرهنگ معاصر، چاپ
اوّل)
7- کورز، لیوپیس (1368)،
زندگی و بزرگان جامعه شناسی، ترجمعه محسن ثلاثی. (تهران : انتشارات سمت، چاپ اوّل)
8- رابرتسون، یان
(1372)، درآمدی بر جامعه شناسی، ترجمه حسین بهروان (مشهد : انتشارات آستان قدس
رضوی)
9- بطامی، اسعد (1357)،
جامعه شناسی. (تهران : وزارت آموزش و پرورش، چاپ اوّل)
10- اشرف، احمد (1347)،
جامعه شناسی طبقات اجتماعی در آمریکا. (انتشارات مؤسسه مطالعات اجتماعی)
11- چتیامبار، جی بی
(1373)، مقدمه ای بر جامعه شناسی، ترجمه احمد جماران و مصطفی ازکیا. (تهران : نشر
نی، چاپ دوّم)
12- ادیبی ، حسین
(1358)، سیری در گرایش امروزین جامعه شناسی آمریکا. (تهران : انتشارات جامعه)
13- محسنی، منوچهر
(1377)، جامعه شناسی عمومی. (تهران : انتشارات شابک، چاپ 15)
14- وثوقی، منصور
(1370)، مبانی جامعه شناسی. (تهران : انتشارات کیهان، چاپ 10)
15- رشه، کی (1367)، کنش
اجتماعی، ترجمه هما زنجانی زاده. (مشهد : انتشارات سلطان فردوسی مشهد)
16- ترابی، علی اکبر
(1347)، مبانی جامعه شناسی. (تهران : انتشارات نسبی اقبال و شرکا)
17- تنهایی، ح.ا.
(1371)، درآمدی بر مکاتب و نظرات جامعه شناسی ابتدا تا کنون. (مشهد، انتشارات
مرندیز، چاپ سوم)
18- اگ برن و نیم کوف
(1357)، زمینه اجتماعی، اقتباس، ا.ح. آریان پور. (تهران : انتشارات فرانکسیون، چاپ
15)
[1] - ادیبی –
حسین ، (1357) نظریه های جامعه شناسی : (تهران – انتشارات جامعه) ص 250
[2] - اریبی،
حسین، (1357) نظریه های جامعه شناسی : (تهران- انتشارات جامعه) ص 253
[3] - ثلاثی،
محسن، (1368) زندگی و بزرگان جامعه شناسی (تهران – انتشارات سمت – چاپ اول)
[5] این شعر فروغ فرخزاد در واقع چنین
حالتی را با ژرفائی خاصی نشان میدهد:
این
دگر من نیستم من نیستم حیف
از آن عمری که با من زیستم
[6] - برای کسب
اطلاعات بیشتر در مورد نما و نشانه به مقاله لسلی وایت در کتاب آقای حسین ادیبی با
عنوان زمینه انسان شناسی مراجعه کنید.