قیام صاحب الزنج
|
قيام زنگيان در قرن سوم هجري از قيامهاي گسترده و بلند مدت دوران عباسيان است كه رهبري آن را مردي بنام "علي بن محمد" معروف به "صاحب الزنج" به عهده داشت. كلمه "زنج" معرب "زنگ" است و صاحب الزنج از حيث قيادت و رهبري زنگيان به اين نام خوانده ميشد. زنگيان غلامان سياهي بودند كه از زنگبار ميآمدند و در مقايسه با غلامان سفيد به سختي زندگي میکردند. كارهاي سخت به آنان واگذار ميشد و در تربت و رفاهشان كوششي به عمل نميآمد. اين بردگان به جهت آنكه از سرزمين زنگبار آورده ميشدند زنجي ناميده میشدند در حومه بصره همواره جمع كثيري از اين بردگان به چشم ميخورد كه آنان را سوداگران عرب و غيرعرب براي فروش ميآوردند. وجود اين غلامان در آن دوران نشانگر قدرت رجال دولتي و تجار بود به همين جهت كار تجارت برده در آن روزگار چنان مورد توجه بود كه در بغداد و ديگر شهرهاي مهم، محله و بازاري خاص براي داد و ستد بردگان وجود داشت و در بين كاركنان دستگاه عباسي نيز عاملي به نام «قيم الرقيق» بر اعمال و احوال برده فروشان نظارت ميكرد. در حالي كه از اين بردگان خواسته ميشد امور طاقت فرسايي چون زهكشي شورهزارها، نيزارها و امور مزارع پنبه و نيشكر را انجام دهند، از جهت رشد فرهنگي و فكري چنان در سطوح پايين بودند كه برخي از مورخان معتقدند كه آنان از گوشت مردار و انسان نيز به عنوان غذا استفاده ميكردهاند. شورش زنگيان در شرايطي به وقوع پيوست كه غلامان ترك در دستگاه عباسي در اوج قدرت بودند و خلفاي عباسي را از تخت به زير ميكشيدند و خليفه دلخواه خود را به خلافت میرساندند و كمترين توجهي به شرايط معيشتي اين قشر كه از كمترينهاي زندگي محروم بودند نميشد. در اين شرايط آشنايي با انديشههاي خوارج كه نويدبخش حق حيات و برخورداري از عدالت اجتماعي و اقتصادي بود زمينه را براي اعلام نارضايتي و شورش مهيا میكرد. گسترش تنگناهاي معيشتي و ازدياد آگاهيها در اثر همجواري با انديشههاي مساوات طلبانه خوارج روز به روز بر نارضايتي بردگان افزود تا آنكه در دورۀ خلافت مهتدي، مردي مشهور به صاحب الزنج با هماهنگي گروههاي مختلف بردگان و با نويد رهايي آنان از محنت و رنج آنان را به قيام بر ضد دستگاه خلافت فرا خواند. در مورد اصل و نسب صاحب الزنج وحدت نظر وجود ندارد. طبري دربارۀ نسب وي مينويسد: «در نيمه شوال در ناحيه فرات بصره فردي به پا خواست كه ميگفت: علي است پسر محمد از اعقاب علي بن ابيطالب.» مسعودي نیز دربارۀ نسب او مينويسد:« وي مدعي بود كه علي بن محمد بن احمد بن عيسي بن زيد بن حسن بن علي بن ابيطالب است. بيشتر كسان ميگويند او نسب خاندان ابيطالب را به دروغ به خود بسته بود. وي از مردم ورزنين از روستاهاي ري است و اعمالش بيانگر آن است كه طالبي (علوی) بودنش مشكوك است و عقيده خوارج ازارقه را داشته است.» پيش از این تاريخ نيز بردگان سياه در سال 75 ه.ق نزديك فرات قيام كرده بودند که توسط "حجاج بن یوسف ثقفی" سرکوب شدند و همچنین در سال 140 ه.ق در مدینه قیام کردند و حتي والي مدينه را از شهر بيرون كردند ولي سرانجام سركوب شدند. در اصل و منشأ نژاد صاحب الزنج وحدت نظر وجود ندارد. برخي او را از اعراب طايفه "عبدالقيس" و برخي ديگر او را ايراني ميدانند. در برخي از منابع چون طبري و ابن اثير با القابي چون «خبيث» و «پليد» ياد ميشود. بعضي از منابع او را شيعي و علوي تبار قلمداد ميكنند. و برخي از منابع معتقدند وي با آنكه دعوي نسب از علي و فاطمه داشت عقايد شيعي نداشت و به مذهب خارجيان متمايل بود. در هر صورت قيام او در محدودۀ قيامهاي شيعي جاي نميگيرد چرا كه انگيزۀ اصلي قيام اقتصادي بود نه ايدئولوژيكي و عقيدتي. وی در صدد برآمد با قرمطيان و "يعقوب ليث صفار" بر عليه خلافت عباسي متحد شود كه در اين زمينه موقعيتي بدست نياورد. قيام او از سال 255 ه.ق در بصره آغاز شد و به مدت 15 سال دستگاه خلافت عباسي را به خود مشغول كرد طي اين سالها خليفه به علت شورشهاي يعقوب ليث صفار و مسائل شرق و شمال و شرق ايران قادر به سركوبي صاحب الزنج نشد ولي بعد از فراغت از كار يعقوب ليث مصمم شد تا كار زنگيان را يكسره كند در سال 270 ه.ق در دوران خليفه "معتمد" برادر خليفه "ابواحمد موفق طلحه" مسئول جنگ با زنگيان شد و شخصاً رهبري عمليات نظامي را به عهده گرفت. وي سپاهيان صاحب الزنج را محاصرۀ اقتصادي كرد تا ناتوان شوند، غلات و ارزاق آنان را به آتش كشيد در نتيجه هنگامي كه، با گرسنگي سختي روبرو شدند و نيرويشان تحليل رفت بسياري از آنان تسليم شدندو صاحب الزنج را رها كردند. وي ناگزير با عدۀ معدودي از شهر گريخت اما موفق در صفر 270 ه.ق او را گرفت و سر از تنش جدا كرد و نزد خليفه فرستاد در نتيجه اين قيام طولاني پس از 14 سال در 2 صفر سال 270 هجري پس از چهارده سال و شش ماه با كشته شدن صاحب الزنج از هم پاشيد. پيروزي بر صاحب الزنج از سوي دستگاه خلافت عباسي پيروزي بزرگي شناخته شد و موفق برادر خليفه ملقب به «ناصرالدين ا...» شد. زنگيان پس از شكست بيرحمانه سركوب شدند و بسياري از آنان كشته شدند يا دوباره بصورت برده خانگي درآمدند. هر چند اين قيام به نتيجۀ مطلوب نرسيد اما ديگر مثل گذشته از زنگيان و بردگان بهرهكشي نشد و بهرهبرداري از آنان به جاي جنبۀ عمومي جنبۀ خصوصي و خانوادگي داشت. [1] . ممتحن، حسينعلي؛ نهضت صاحب الزنج، چاپ اول، تهران، دانشگاه شهيد بهشتي، 1366، ص 181- 180. [2] . زرين كوب، عبدالحسين؛ تاريخ ايران بعد از اسلام، چاپ پنجم، تهران، اميركبير، 1368، ص 473. [3] . جرجي زيدان، تاريخ تمدن اسلام، ترجمه علي جواهر كلام، چاپ نهم، تهران، اميركبير، 1377، ص 887. [4] . خضري، سيد احمدرضا؛ تاريخ خلافت عباسي، تهران، سمت، 1378، ص 106. [5] . طبري، محمد بن جرير؛ تاريخ طبري ترجمه ابوالقاسم پاينده، تهران، بنياد فرهنگ ايران، 1354، ج 14، ص 6306. [6] . مسعودي، ابوالحسن علي بن حسين؛ مروج الذهب و معادن الجواهر، ترجمه ابوالقاسم پاينده، تهران، 1375، علمي فرهنگي، چاپ چهارم، ج 2، ص 595. [7] . زرين كوب، همان، ص 474. [8] . علي بيگي، حسين؛ صاحب الزنج، چالشي ديگر در برابر دستگاه خلافت، قم، فصلنامه تاريخ پژوهان، سال سوم شماره 11، 1386، ص 82. [9] . آژند، يعقوب؛ قيام زنگيان، چاپ اول، تهران، كتاب شكوفه، 1364. [10] . حسن ابراهيم حسن، تاريخ سياسي اسلام، ترجمه ابوالقاسم پاينده، چاپ نهم، تهران، اساطير، 1382، ج 10، ص 65. [11] . علي بيگي، حسين، همان، ص 98. [12] . طقوش، محمد سهيل؛ دولت عباسيان، قم، پژوهشكده حوزه و دانشگاه، 1383، ص 204. [13] . علي بيگي، حسين؛ همان، ص 98.
|
شورش صاحب الزنج در زمان مهتدی
سال های پایانی طاهریان و آغاز دوره صفاری، بصره و بخشی از خوزستان، صحنه شورش بزرگی بود که پانزده سال ادامه داشت.این شورش که آن را شورش زنگیان نام نهاده اند، در اصل بر دوش سیاهانی بود که به عنوان برده در آن نواحی به کار کشاورزی مشغول بودند.رئیس آنها، که به صاحب الزنج شهرت یافت، خود را فردی علوی خوانده و از نسل زید بن علی بن الحسین (ع) معرفی می کرد، اما منابع تاریخی که همگی با شورش وی مخالفند، او را عربی از قبیله عبد القیس دانسته اند.برخی نیز او را یک ایرانی شاید عرب ایرانی شده اهل ری دانسته اند .به هر روی او را علی بن محمد بن عبد الرحیم می خواندند.
محل قیام وی شهر بصره و سال شروع کار او 255 هجری است.او مردی شاعر و ادیب بود و به همین دلیل توانست با زبان رسای خود، یاران فراوانی را فراهم آورد.قیام وی، به هیچ روی، قیامی شیعی نبوده و روش او در کشتار مردمان، و نیز برخی از عقاید او، حکایت از عقایدی مشابه عقاید و رفتار خوارج داشت.با این حال، اطلاعات کافی درباره آیین او در دست نبوده و شورش او هم، نه یک شورش مذهبی، بلکه شورشی اجتماعی اقتصادی بوده است.
صاحب الزنج به سال 254 به بصره آمد و کارش را آغاز کرد.اندکی بعد دستگیر و به واسط فرستاده شد.از آنجا رهایی یافت و به بغداد آمد و شروع به گرد آوری افراد کرد.پس از آن که شنید زن و فرزندانش از زندان بصره آزاد شده اند به این شهر آمد و به طور پنهانی و با قدرت، اصحابی را برای خود فراهم آورد.بیش تر این افراد، بردگانی بودند که به قصد رهایی از اسارت اربابان خویش به وی پیوستند.
زمانی که بیش از پانزده هزار نفر از بردگان به وی پیوستند، او نماز عید فطر سال 255 را با آنها خواند و گفت: «خداوند شما را نجات داده و من برآنم تا همگی تان را صاحب مال و مکنت کنم و از سختی رنج زندگی برهانم.» پس از آن، نبرد میان مردم بصره و بردگان آغاز شد.در همه این جنگ ها، نیروهای زنگی بر مردم غلبه کرده و روز به روز بر شوکت و قدرت آنها افزوده شد.زمانی که قدرت بصریان برای مواجه با صاحب الزنج به جایی نرسید، از بغداد استمداد کردند.از آن پس سیل کمک بود که برای یاری رسانی به اشراف بصره به سوی این منطقه روانه شد.صاحب که نیروی زیادی را در اختیار داشت، در سال 257 شهر بصره را به تصرف خود درآورد و آن را مرکز مقاومت خود قرار داد.
داستان جنگ های صاحب الزنج با سپاه عباسی، صفحات زیادی از تواریخ عمومی سالهای میان 255 تا 270 هجری را پر کرده است.این وقایع تا اندازه ای گسترده بود که موفق عباسی، در روزگار ولایت عهدی، فرماندهی سپاه را در جنگ بر ضد زنگیان بر عهده داشت.در این جنگ ها، بارها سپاه بغداد شکست خورد و در مواردی نیز پیروزی هایی به دست آورد، اما نتوانست صاحب الزنج را از میان بردارد.در سالهای 263 و 264 نیروهای صاحب توانستند بر بخشی از خوزستان و حتی برای مدتی بر اهواز مسلط شوند.در این زمان، نیروهای وفادار به یعقوب صفاری در این مناطق قدرت را به دست داشتند.اتحاد صفاریان با زنگیان، برای خلافت عباسی بسیار خطرناک بود، اما هیچ گاه میان آنها توافقی نشد.
زنگیان در سال 266 موفق به تصرف شهر واسط عراق شدند و این اوج قدرت آنها بود.در همین زمان موفق عباسی خود برای سرکوبی شورشیان زنگی عازم جنگ با آنها شد.وی در سال 267، موفق شد تا شهر مختاره را که صاحب الزنج در آنجا بود محاصره کند.برخی از نیروهای زنگی امان موفق عباسی را پذیرفته و به او پیوستند.
جنگ نیروهای عباسی با صاحب تا محرم سال 270 هجری به درازا کشید و در این سال بود که صاحب به طور قطعی از عباسیان شکست خورد و کشته شد.
قیام صاحب الزنج، یکی از شگفت ترین قیام های قرن سوم هجری است که نه رنگ شیعی دارد و نه رنگ خارجی، بلکه تنها بر پایه اختلاف طبقاتی میان اشراف و بردگان شکل گرفته و از نظر زمانی، پانزده سال به درازا کشیده است.روش برخورد آنها با سایر مردم، چندان منصفانه نبود و همانند خوارج، برخورد کینه توزانه ای نسبت به مخالفان خود داشتند و به سادگی خون آنها را می ریختند.
در این زمان، بخشی از کشور ایران نیز به نوعی درگیر این شورش بوده است.از تأثیر آن در سایر ایالات ایران گزارشی در کتاب های تاریخی نیامده است.