نظریه های جامعه شناسی
سلسله مباحثی پیرامون نظریه های جامعه شناسی
گرداورنده:معصومه آقایی کارشناس ارشد مردم شناسی و سرگروه علوم اجتماعی ناحیه یک کرج
منابع:1-مکاتب و نظریه های جامعه شناسی نوشته دکتر تنهایی
2- نظریه های جامعه شناسی نوشته دکتر ادیبی ودکتر انصاری
3-نظریه های جامعه شناسی دکتر توسلی
4- زندگی واندیشه بزرگان جامعه شناسی نوشته لوئیس کوز ترجمه محسن ثلاثی
5- مراحل اساسی در جامعه شناسی نوشته ریمون آرون ترجمه باقر پرهام
جلسة اول:آشنایی با مفاهیم علم و انواع معرفت 19/7/91
قبل از بحث نظریه های جامعه شناسی با مفاهیم جامعه شناسی؛ علم و انواع معرفت آشنا می شویم. انسان موجودی است که حیات او عبارت است از فرایندی از یاد گیری وحرکتی است از جهل به سوی علم این فرایند فراگیری در نتیجه برخورد انسان با واقعیت به وجود می آید. پس شاخص یادگیری انسان تجربی بودن است که این تجربه باعث شناخت انسان می گردد .
تعریف علم :علم فرایندی است که انسان تلاش می کند از جهل به سوی دانش نسبی حرکت کند این فرایند تجربی است نه غریزی که در فعل وکنش های هر فرد وجود دارد .
رشد تفکر وفرایند کسب معرفت(شناخت) در انسان از زمان تولد تا هنگام مرگ ادامه دارد که شامل مراحل زیر می باشد:
1-معرفت کودکانه :تحقیقات روانشناسی ثابت کرده است که کلیه افراد بشر در زمان کودکی دارای خصوصیات واحد ومشترکی هستند از جمله کنجکاوی برای یاد گیری .از ویژگی های این مرحله پافشاری در درستی یافته است .یعنی وقتی کودک به معرفتی دست می یابد در درستی آن اسرار دارد واگر دریافتش درست نباشد مشکل می توان اورا متقاعد واصلاح نمود .در سطح مطالعات جامعه شناختی جهانی می توان گفت که در جوامع اولیه وابتدایی نیز این ویزگی ها به چشم می خورد به همین دلیل انسان بدوی وسنتی در مقابل تحولات وتغییرات مقاومت نشان میدهد. پس ان جوامع در آغاز تمدن شناخت جامعه را با معرفت کودکانه آغاز کرده اند .
2-معرفت انسانی یا اجتماعی :این معرفت در تداوم فرایند اجتماعی شدن حاصل می شود ابتدا فرایند اجتماعی شدن را از دو دیدگاه عوامل گرایان وتفسیر گرایان بررسی می کنیم .
عوامل گرایان :معتقدند اجتماعی شدن جریانی است که در طی آفرد عناصر واجزای فرهنگی را درونی کرده وسپس بنا به آموخته های خود عمل می کند .
تفسیرگرایان:معتقدند اجتماعی شدن از دو مرحله انسانی تشکیل می شود که اولین مرحله آن یادگیری هنجارها در روابط فرهنگی جامعه است که فرد حتی با مدتی منطبق با آموخته ها رفتار می کند .ولی در مرحله دوم بنابر قوه تحلیل وتفسیری که در انسان موجوداست خود رادرمقابل یافته ها قرار داده وآنها مورد نقد وبررسی قرار می دهد وبنا بر دریافت مجدد وتفسیر خود از موقعیت در جهت تاییدیا رد آنها اقدام به کنش می کند .به عقیده اینها مرحله دوم اساسی تر از مرحله اول در فرایند اجتماعی شدن است .
نظر عوامل گرایان را جامعه پذیری می گویند.
نظر تفسیر گرایان را اجتماعی شدن می گویند.
3-معرفت عامیانه :معرفت انسان بنا بر اینکه براصول منطقی وتفکر علمی مبتنی باشد یا نه دوراه مجزا طی می کند .چنانچه فرد یا جامعه بعد از شناخت هنجارها وسنتهای اجتماعی شیوه همانند سازی را در پیش گرفت وبر مبنای تجربه عادتی خود داده های محیط را بی چون وچرا بپذیرد وبدون تفکر نقادانه آنهارا صحیح تلقی کند معرفت او به معرفت عامیانه تلقی شده وارز تفکر منطقی وسالم به دوراست .
در این مرحله انسان به جای بهره گیری از قوه ی تحلیل وتفسیر بدون چون وچرا وبه تقلید از امور رفتار می کند . در این مرحله معیار ارزیابی رفتار سنت جاری درجامعه ومیزان هم نوایی یا عدم هم نوایی با آنها است یعنی معیار قبول اکثریت است .
4-معرفت علمی :از دل معرفت انسانی منطقی ومبتنی بر تفکر معرفت علمی شکل می گیرد . در این مرحله ملاک صحت تجربه ومراجعه به واقعیت است .فرد مدارج پیشرفته تری از رشد را طی می کند وبه جستجو در ذات واقیت می پردازد وبا استفاده از روشهای تجربی وآزمایشگاهی دست به تحقیق و استنتاج می زند .
تفاوت این مرحله یعنی معرفت علمی وانسانی تنها در نوع تجربه ی آنهاست .زیرا فرد در معرفت انسانی به تجربه ی آزمایش وخطا معروف است .ولی در معرفت علمی تجربه آزمایشگاهی است در این مرحله محقق با توجه به فرضیه ای که در ذهن دارد روشی انتخاب کرده وبه جمع آوری دادها می پردازد .
5-معرفت فلسفی :تفاوت معرفت علمی وفلسفی در موضوع مورد مطالعه آنهاست فلسفه به موضوعات کلی وعلم به بررسی موضوعات خاص می پردازد در معرفت فلسفی تجربه استدلالی است اما در معرفت علمی تجربه آزمایشگاهی است البته این دو معرفت مکمل همدیگر هستند ویکدیگر را نقض نمی کنند علم مقدمات فلسفه را فراهم می کند وفلسفه در جهت تکمیل مساعلی است که علم از تو جیه آن عاجز است وهر دو به منزله دوبال برای پرواز انسان است .
6-معرفت هنری : این معرفت مقدمه معرفت دینی یا شوقی است در این معرفت هنرمند بایداز نوعی بینش فلسفی نسبت به جهان برخوردار باشد .در گام اول کسب این نوع معرفت احساس عمیق ومرموزی بین انسان وهستی به وجود می آید که می تواند به زبان هنر بیان شود .در اینجا ارتباط میان هنر مند وهستی آزمایشی نیست بلکه از قوه تخیل هنر مند ناشی می شود .
نکته :برخی مکاتب مانند اثباط گراها دو مرحله هنری ودینی را جزء مراحل معرفت به حساب نمی آورند .
7-معرفت دینی :عالی ترین مرحله مراحل معرفت بشری است کسی واقعا به خدا میرسدکه هم بارعلمی داشته باشدهم بارفلسفی دراینجا تجربه استدلالی زیادکاربردندارد بلکه به تجربه شوقی وشهودی نیاز است . لازمه رسیدن به این مرحله داشتن نوعی خضوع وخشوع در برابر خالق هستی است .در این مرحله حجابها کنار می رود وچیزهایی عیان می شد که تا آن زمان انسان قادر به درک آن نبوده وایمان انسان قوی می گردد .
علوم کلام .تفسیر .مطالب فلسفی به معنای معرفت دینی نیست بلکه در معرفت علمی وفلسفی قابل بحث هستند پس معرفت دینی به معنای عرفان وشناخت واسطه وبه مدد تزکیه قلب ونفس برای رسیدن به خداست .
دانش جامعه شناسی
دانش جامعه شناسی عبارت است از علمی که روابط متقابل اجتماعی نسبتا پایدار را در سطح ایستایی شناسی وپویایی شناسی اجتماعی در سطوح مختلف جامعه شناختی مورد بررسی قرار می گیرد وبه این وسیله با گرایش به سوی تعهد اجتماعی ودر جهت شناخت معضلات ومسائل اجتماعی تلاش کرده وسعی در رفع آن دارد.