در بهار سال 331 پ.م.{اسکندر} به صور بازآمد و به سوی آشور پیش راند.چنانکه بیابان سوریه ازجانب راست او بود.نزدیک ویرانه های نینوا به سپاهی بزرگ از ایرانیان برخوردکه از هنگام جنگ ایسوس درآنجا گردآمده وانتظار اورا می کشیدند.

داریوش دویست گردونه داشت و هرگردونه داس هایی داشت از دوپهلو که برچرخ ها و محورها و بدنه ها بسته شده بود.به هرگردونه ای گویا چهار اسب بسته بودند.آشکار است اگر یکی از این اسب ها از زوبین یا ناوکی زخمی می شد،آن گردونه از کار می افتاد.اسب های دوسوی بیرونی حافظ اسب های میانی بودند که حرکت گردونه بیشتر به نیروی آنها وابسته بود.اسب های بیرونی با تسمه ای به گردونه بسته شده بودند که به آسانی بریده یا باز می شد.اما جداشدن یکی از اسب ها گردونه را ازکار می انداخت.

دربرابر پیادگان از هم گسسته یا جنگاوران تنها و نا پیوسته این گردونه ها بسیار موثرونافذ بود.ولی داریوش این گردونه ها را دربرابر سوارنظام سبک اسلحه به میدان فرستاد.انگشت شماری از آنها به هدف رسیدند که آنها را نیز بی درنگ از کار انداختند.چند حرکتی برای بدست آوردن موضع بر تر درمیان این دو سپاه درگرفت.مقدونیان نیک آشنا به فنون جنگی و تعلیم یافته از میان پارسیان،با نظم گذشته در آرایش جنگی ایرانیان شکافهای بزرگ  پدید آوردند.بی درنگ سوارنظام مقدونی بر یکی از شکا فهاتاخت و قلبگاه سپاه ایران را سخت دریدوبدنبال ایشان پیاده نظام پیشروی کرد.قلب و جناح چپ پارسیان پریشان شد.زمانی سوارنظام سبک اسلحه ی پارسی درجناح راست برجناح چپ اسکندر چیره شد ولی سوارنظام "تسالی "که اینک ورزیده شده وبا سوارنظام مقدونی برابری می کرد ایشان را پراکنده ساخت.


ولز٬هربرت جرج.ترجمه:مسعود٬رجب نیا٬ (۲جلد)٬جلد اول٬سروش٬۱۳۷۶  ص ص۴۵۱