اساس فلسفه اگزیستانسیالیسم در نیمه نخست سده بیستم پدید آمد بر این باور استوار است که هستی موجودات دو جنبه داردذات یا ماهیت و وجود. انسان تا وقتی با رفتار و عملکرد خود به ماهیتی فردی یا وجود مشخص دست نیافتهفقط دارای ماهیتی کلی یا ذات است.در این صورت تنها در مرحله موجودی که در امور انتزاعی و کلی با سایر هم جنسان خود مشترک است باقی میمانداما وقتی این موجود به سبب خودآگاهی بر ماهیت خود تاثیر مینهدو وجهه ای مشخص و معین پیدا می کند به مرحله وجود میرسد.پرسش اساسیفلسفه اگزیستانسیالیسم آن است که کدام یک از این دو جنبه بر دیگری مقدم است:ماهیت یا وجود؟

پاسخی که فلسفه تا سده ۱۹ به این پرسش میداد بر تقدم ماهیت تاکید داشتهاما فلسفه اگزیستانسیالیسم معتقد به تقدم وجود بر ماهیت است.یعنی طبیعت واقعی هر کس پیش از آنکه او بوجود بیاید وجود نداشته استو این وجود اوست که در جریان کارهایی که انجام میدهد ماهیت او را نشان می دهد.

اگزیستانسیالیسم نقطه مقابل مقابل جبرگرایی و بر اساس آزادی انسان شکل گرفته استدر اگزیستانسیالیسم که سارتر مشهورترین معرف آن است این انسان است که در موقعیتهاو درد و راهی های زندگیش تصمیم می گیردکه چه راهی را انتخاب کنداو دراین انتخاب آزاد است و نباید از سنتها و رسوم پیروی کند

واژه اگزیستانس به معنی زندگی فردوحیات فردو در نهیت وجود فرد نه به معنای گسترده آنکه وجود همه چیز را فرا گیرد.در فرهنگ اروپا یی اگزیستانس اشاره به اصالت زندگی داردکه در مقابل فلسفه های قرن ۱۸و۱۹ اروپا که سرو کاری با زندگی نداشته به وجود آمده است آنان فقط به وجود انسان نظر دارند نه  هستی کل و کل جهان هستی

اگزیستانسیالیسم وجود را بر هاهیت مقدم میداند اما مقصود آنها از وجود همان هستی عامیانه و عرفی که همه کس آن را بر زبان میآورد و مقصود آنها از ماهیت همان ماهیت فلسفی نیست بلکه مقصودشان شخصیت انسان است

وجود در فلسفه اسلامی یک مفهوم ذهنی صرف نیست بله عینیت دارد و تمام اشیا و موجودات خارجی را در بر میگیرد فلسفه اسلامی اعم از مشایی .و اشراقی و صدرایی برای وجود  مصداق عینی قایل هستندیعنی معتقد به حقیقتی مطلق در خارج از ذهن انسان هستند.

فلاسفه اسلامی وجود را بدیهی و آن را مقدم بر ماهیت می دانند