انسان،دنیا...
پدرروزنامه می خواند وپسرکوچکش پشت سرهم مزاحم می شد حوصله پدرکه سررفت صفحه ای از روزنامه را که نقشه جهان
رانمایش می داد جداوتکه تکه کرد وبه پسرداد وگفت:
یک نقشه دنیابه تو می دهم ببینم می توانی به شکل اول دربیاوری...
پدرسراغ روزنامه اش رفت با این خیال که پسرش حالا حالاسرگرم است امایک ربع بعد پسربانقشه کامل برگشت .
پدرباتعجب پرسید :مادرت به توجغرافی یادداده ؟
پسرجواب داد: جغرافی چیه؟
پدرپرسید:چطورتوانستی این نقشه دنیارابچینی؟
پسرگفت:پشت صفحه تصویری ازیک آدم بود وقتی توانستم آدم رادوباره بسازم دنیاهم ساخته شد.
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم اردیبهشت ۱۳۹۲ ساعت 10:5 توسط گروه تاریخ
|